یاد آوری  

وقتی آدامس موزی میخورم یاد بابابزرگم می اُفتم میگم خدا بیامرزش...
وقتی اُملت باسیر میخورم یاد مامان بزرگم می افتم میگم روحش شاد...
وقتی پلو شفته میخورم یاد عزیز می اُفتم میگم خدا رحمتش کنه.
وقتی Moنمازشو بلند میخونه یادبابام می اُفتم ، یاد کودکی، میگم یادش بخیر ودعا میکنم بابا سالم بمونه...
والان در تمام لحظاتی که درد می کشم به یاد مامانم هستم ودلم میخواد سریع خوب شم تا براش جبران کنم... 
و...‌
همه یک چیزی چه کوچک وچه بزرگ از خودش به جا گذاشتن که ح

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1