28. كپي  

پیام داده كلی مونی هست اینجا، من هم كه از ماجرا سر درنیاورده بودم گفته بودم كجاست دقیقاً؟! او هم گفته بود نمیشود كه از آنها عكس بگیرد! تازه دوهزاری ام افتاد راجب چه چيزي حرف میزند. آدم های شبیه به چهره ی من :)) حالا هروقت یادش می افتم خنده ام میگیرد. احتمالاً هرقدمی كه برمیدارد یك دور من را مرور میكند. با این حال هنوز جواب پیامم را نداده، این روزها بیشتر از هر روز دیگر نگرانش میشوم. در این شرایط تنها چيزي كه گریبانگیرم میشود كاهش وزن است و این اصل

ادامه مطلب  

 

ميشه برگردم 
ميشه همون شم 
حس میکنم هنوز دیر نشده
 درسته این چن  سال اخیر خیلی دور شدم از خود خودم 
اما خب واقعا  از نظرم اینم یه تجربه زیسته بود که واقعا  شناختم  و درکم رو نسبت به خودم  محیط پیرامونم و جهان رو  وسعت بخشید 
 

ادامه مطلب  

===  

چی ميشه که ذهنم  سرشو فرو میکنه تو سبد خاطرات گذشتش و دستشو دراز میکنه تو سبد به هم میریزه همه رو   و چن تا از حسای شیرین و خواستنی سالها پیش رو دونه دونه  گلچین میکنه و ب اون چشای خستش  زل میزنه بهشون نیشش باز ميشه تو دلش خالی ميشه بغض میکنه و حتی ناغافل اشکاشم جاری ... 
آخر سر هم همه رو مچاله میکنه میندازه تو سبدو با پاش سبدو هول میده ی طرف ...
خب ...

ادامه مطلب  

 

داعش بهانه بود؛ ما همه گردانى سلیمانى میخواهیم براى انسان شدن!   #خط_خورده
+ از اون لیستِ بالابلند كه هرچقدر میخوندى تموم نمیشد، الان فقط ٣،٤ تا وب مونده كه اونارم یا نمیرسى بخونى،یا خاموش میخونى :) ،گذرِ عمر مشهوده حتى تو این مجازى بازار!
+ ماها خیلى چیزارو میدونیم اما شنیدنشون یچیز دیگست :) 
+ اینجور كه قیمتِ دوربینا رفت بالا،فعلا فكرِ خریدش رفت تو گنجه! :/ البته كه من الآن نه سوژشو دارم نه وقتشو، همون برود توى گنجه تا ببینیم عمرمون قد میده واس

ادامه مطلب  

گاهی اوقات  

زمان زیادی گذشت ....
فهمیدم هميشه اونى كه میخواى نميشه...!فهمیدم هركسى كه باهاته الزاماً "دوستت" نیست!فهمیدم كسى كه تو نگاه اول ازش بدت میاد یه روزى ميشه صمیمى ترین دوستت و بلعكس... !فهمیدم كه بى تفاوتى بزرگ ترین انتقامه...تنفر یه نوع عشقه ... دلخورى و ناراحتى از میزان اهمیته...! غرور بزرگ ترین دشمنه... خدا بهترین دوسته ... خانواده بزرگ ترین شانسه ...سلامتى بالاترین ثروته...اسایش بهترین نعمته ... فهمیدم" رفتن" هميشه از روى نفرت نیست ... هركى زبونش نرمه دلش گ

ادامه مطلب  

زندگی بیهوده  

وقتی بازم صب ميشه،دلم به جای خنده از غصه ها خون ميشه،حسی مث دلهره،تو قلبم آشوب ميشه،بازم روز تکراری،از همه کس فراری،چه روزی امروز ميشه،هر آدمی دلش شاد،ازخونه بیرون میاد،ولی جای امن من کنج اتاقم ميشه،چقدر تلاش وکوشش واسه درست کردنش،نمیدونستم اینبار بدتر خراب ميشه،میگن بشین دعا کن،باز خدا رو صدا کن،حتی دلم با دعا از غصه ویرون ميشه،خدا چی بود این دنیات؟چین این شب وروزات؟فقط روزای عمرم بیهوده داغون ميشه،خدا بگیر جونم رو تموم بکن روزم رو که

ادامه مطلب  

منتظر فقط!  

فرموده اند
نمیخوام روی زخمت نمك بپاشم و یا سرزنشت كنم ولی از نوشته هات پیداست كه خدابیامرز خواسته یا ناخواسته باعث عذابت شده و یا هر واژه جایگزیناما از روی تجربه میگم ، الان از دستش ناراحتی، چند صباح دیگه به شدت برای حتی همین رفتارها دلت تنگ ميشهبنابراین بذار اون بینوا روحش در آرامش باشه، نه خودتو اذیت كن نه اوشونو
 
 
بحث کدورت نیست رفیق. دیروزجمعیتی جمع شد، از ادمهایی که ما فقط به عزای هم میبینیم. پسر دایی پدر، داماد عموی فلان، ...
ادمهایی ک

ادامه مطلب  

!!!...  

‍ یكی ازدوستان شیخ
به قصد زیارت شیخ از منزل خارج می شود
در بین راه اندیشه گناهی به سرش می زند
به منزل شیخ كه می رسد و می نشیند ،
شیخ می گوید :فلانی ! در چهره تو چه چيزي می بینم ؟
فوراً دردل می گوید:// یا ستار العیوب !// شیخ می خندد و می پرسد :
چه كار كردی آنچه می دیدم محو و ناپدید شد؟
✳️ کانال شیخ رجبعلی خیاط (ره)
https://t.me/joinchat/AAAAAE8yxIYIxcfg5IsTOg

ادامه مطلب  

حد و مرز  

اوهشما دیگه كی هستین!!!ما وقتی در شرایط شما بودیم به تنها چيزي كه فكر نمیكردیم تعداد غذا بود!پیرمرد چنان شماهارو ساخته و پرداخته كرده كه حتی یك ریال دور نمیریزین و باید اینقدر نخورید اینقدر نخورید كه ایشالا میراث خورا بخورن!خب گدا گشنه ها فوقش زیاد میاد میبرید خیریه ای جایی قسمت می كنید اما اگر كم بیاد پیرمردو لعنت میكنن كه حتی به اندازه شام شب هفتش غذا به تعداد كافی نبود!منو بگو گم و گور شدی فكر كردم یكی دیگه تون از شدت اندوه افقی شده!
 
 
فکر

ادامه مطلب  

علاقه‌مندی‌ها..  

یکی از مسائلی کِ باعث ميشه بیش‌تر از قبل دلم بخواد شاتگآن داشته
باشم آدمایین کِ اول صبح پشت سرم راه میرن و پاهاشونو روی
زمین میکشن:)
هموطن یا نکش یا بیا از جلوی من رد شو...
حداقل وقتی پا تند میکنم تو تند‌تر نیا!
حس میکنم پتانسیل سکته کردن دارم تو این حالت.

ادامه مطلب  

آرا هورست ریتل  

چند روز پیش استاد داشت درباره آراء ریتل(1) با ما حرف میزد.اینکه ریتل به مساله با دو جنبه نگاه می کنه.و هر مساله ای که مطرج ميشه عوارض و فواید خودش رو داره.از رفتن به مهمونی تا مسائل حقوقی ،اجتماعی، سیاسی ،طراحی ،ساخت بنا ،هرچيزي.... پِلنی به حساب میاد که مارو با مسائلی روبه رو میکنی.
هیچوقت هیچ چيزي 100%رضایت بخش نیس و هرچيزي پشت بندش یه خرابی و یه عارضه داره مثل طراحی و ساخت بزرگراها که باعث شده سرعت بالا بره ،تو رفت و آمد سهولت ایجاد شه ولی درمقاب

ادامه مطلب  

Khoshi  

 گاهی خوشی اونقد زیر دل آدمارو میزنه که 
دل کندن از یه سری چیزا براشون ميشه
کابووووس، داشتن خوشی ميشه براشون اعتیاد
شاید اونا نمیدونن تواین دنیا همه چیز متعادلش خوبه
نه حالته مانیکو شیدایی عالیه،نه دپرسیو گرفتن
باید گشت دنبال دست پیداکردن به
یه چيزي وسط شادی و غم
واقعا خنده داره
چرا فراموشی گرفتیم
کجا پاگذاشتیمو
چقدر برای زندگی فرصت داریم؟
 

ادامه مطلب  

اینجا هم تعطیل میشه ...  

کم کم اینجا هم کم رنگ و تعطیل ميشه ...
وقتی نیمه شب در وب خودت پست میذاری ....اینجا سر نمیزنی ...
گهگاه هم که سر میزنی ....حرفی نمیزنی ....فکر کنم بودن این پست مشترک هم چندان فایده و ارزش نداره ...
منم سعی می‌کنم کمتر اینجا بیام و چيزي بگم و بنویسم ...
خدا یار و یاور و نگهدارت ...
مواظب و مراقب خودت باش ...
 
پ ن ...
به وبلاگ دوستان نگاه کن ...پنج ساعت پیش پست داشتی ...
البته من طبق قول و قرار ..‌.نرفتم به پست شخصی و نخوندم که چی نوشتی ....فقط دیدم که پنج ساعت پیش پست گ

ادامه مطلب  

شب بخير،شمس من!  

اگه یه روز ببینمت،میدونم ابرای سیاه اینهمه سال ازگلوم وا ميشه.دیگه آبروداری نمیكنم.میرم كنج سینه تو میبارم.انقدریكه پیرهن سفید تنت خیس شه،انقدریكه سیل راه بیفته.طوفان شه.مارو باخودش ببره.خاطراتمو.تلخیای جونمونو.اسمهامونو هم ببره.میخوام اینبار بایه اسم دیگه صدام كنی.صدات كنم.میخوام گذشته غرق شه توی طوفان نوح.میخوام این دفعه ابراهیم صدات كنم.این اسمو دوست دارم.از عین وشین بدون قاف خستم.قزوین بعدتو قبرستون خاطرات وحسرتامه.بیا.قاف وقافیه ا

ادامه مطلب  

 

٤ساعت قبل از امتحان تجزیه رفتیم واسه رفع اشكال ، خودمون ٤تا ، از اون ٤ساعت ٢ساعتش فقط حرف زدیم :)) چه چیزها كه نگفت هركى :) ، الف از رضایى كه از بچگى دوسش داشت گفت،دوست داشتنى كه خودشو گول میزد یه دوست داشتن خواهر برادرانس،ولى وقتى رضا هم دوست داشتنشو گفته فهمیده كه نه، این با اون فرق داره، حالا چقدر بده كه میدونن مامان باباهاشون باهم هم خون هستن اما مخالفِ خوشبختیه بچه هاشون ، چقد بده حتى شوخیش كه الف بگه "اگه یه روز فرار كردیم تعجب نكنیدا:)) " ب

ادامه مطلب  

شونزده خیلی بیشتر از سه است. خیلی خیلی بیشتر!  

ميشه با هم حرف بزنیم؟ می دونی، ما اصلا تا حالا با هم هیچ حرفی نزدیم! خب، ظاهرا فقط سه سال با هم بودیم... سه سالی که قطعا برای تو سخت ترین سه سال بود! و برای من، گیج ترین سه سال... خب! چه ميشه کرد؟ این که من هميشه بد موقع بودم، کاملا تقصیر من نیست!!! و تقصیر تو هم نیست که نبودی... درواقع، که نیستی... تو، این شونزده سال کجایی؟ انقدر اون سه سالِ گیج و سخت، بد بود که ... که دیگه ندیدم ت؟ می دونم! من هرگز اونی نشدم که می خواستی... هرگز! اما، تو که خیلی خوب بودی... و

ادامه مطلب  

خاب خاب خاب  

مگه ميشه ثبت نشه؟ 
اینکه اولین و آخرین بار 
یه کال از امید داشته باشی رو صفحه گوشیت 
حتی اگه بخاطر امتحان کردن درستی و عدم درستی کال تلگرام باشه
مگه ميشه ثبت نشه که دوس داشتم اون صحنه و قاب کنم بزنم رو سقف اتاق هر شب نگاه کنم 
مگه ميشه دنیا نفهمه من چقدر بی جنبه م بابت آقا امید؟
مگه ميشه بعد از تقریبا سه سال اولین بار حس کنی داره بهت زنگ میزنه و دلت آروم بگیره؟ 
اصلا مگه ميشه امید کار جدیدی بکنه و من ثبتش نکنم؟ 
کاش زنش اندازه من دوستش داشته باش

ادامه مطلب  

فرشته  

یه دوست دارم که هر وقت همه فکرای مزخرف و بدم به اوجش میرسه یهو ظاهر ميشه عینهو فرشته ها میپرسه خوبی؟برام آهنگ میفرسته حالم خوب شه منم اینقدر حرف میزنم تا هم دهن خودمو صاف کنم هم اونو..بعد حالم خوب ميشه
حس خوشبختی میکنم اینجور موقعا

ادامه مطلب  

اوضاع مخرف  

مثل این فیلمای تخیلی که از آدما یه نیرویی خارج ميشه از من داره تنفر خارج ميشه ، با همه عین سگ رفتار میکنم. انگار تنفر از خودم داره بخش ميشه تبدیل ميشه به تنفر از همه...اصلا حتی از صدای غذا خوردن و نفس کشیدن بقیه دارم بالا میارم.امروز رفته بودم شهرکتاب اینقدر شلوغ بود اصلا دیوونه شدم نمیتونستم این همه آدمو تحمل کنم.
هر روز خدا که پا میشم‌ یه احساس گناه وحشتناک رو سینمه همش از خودم میپرسم تو خونه چیکار میکنی لعنتی؟ بزدل بودن و احمق بودنمو هی به ر

ادامه مطلب  

صدمه  

«افسوس که بدین حال افتاده ام.باید به تربت بازگردم*»
از رگ ها.از رگ ها چيزي بیرون می آمد.نه گازو نه مایع.چيزي بینابین که کم شباهت به خنک کننده های پیاده رو ها نیست.نارنجی.نارنجی پررنگی که شاید رگه هایی قرمز در آن پیدا شود.سپس،چيزي در سینه.یک کره ی چرخان.کمی شبیه به توپ بولینگ.سنگینتر و سوزان تر.مثل یخی که از سرما،از هر آتشی سوزان تر است.چرخ در سینه.چرخ در سینه و بعد چيزي در رگ ها.بالا می آید تا مری.تا حلق.نه گازو نه مایع.نمیشود تف اش کرد.نمیشود بیرو

ادامه مطلب  

دارم نزدیک تر میشم  

این روزا روزای خوب یا حداقل آرومین،از خونه تا ذهنم...هر چيزي جای خودشو پیدا کرده و خبری از آشفته بازار چند وقت پیش نیست. انقدر که توی پرسشنامه ماهانه‌، فیلد روحیه رو زدم راضی! عصبانی و افسرده و ناامید نبودم :)) و تو این روزا و برای کسی مثل من جای تعجب داره... حالا به جای اینکه دائم بپرسم کسی بوده که.... تو ذهنم تکرار میکنم من کسیم که...! انقدر برنامه ریزیامو محکم و جدی کردم که دیگه تو دلم جایی برای پاپس کشیدن و درجا زدن نمونده. به خودم میگم فقط باید با

ادامه مطلب  

کاش این انتظار پایان پذیرد  

میخوام بنویسم و حرفی که تو دلم هست رو بگم. ولی انگار قرار نیس از ذهنم خارج بشه، مثل اینکه قرار نیست بتونم حرفامو با بقیه به اشتراک بذارم. 
انتظار آدم رو از زندگی میندازه، انتظار اینکه الان فلانی زنگ میزنه، الان فلانی پیام میده و هزار هزار انتظار دیگه که باعث ميشه از صبح که بیدار میشی تو حالت آماده باش باشی. آرامشی نداری و شب رو با یه خستگی عمیق به رخت خواب میری. و طی روز دائمی فکر میکنی کاش یکی بود که تو این خستگی ها روش حساب کنم. کاش اونقدر که چ

ادامه مطلب  

الان  

الان می خواستم همه ی نوشته های وبلاگ رو پاک کنم !
پاک پاک که هیچی نمونه اما حوصله نداشتم. 
یه اشتباه رو دو بار تکرار کردم و اشتباه دومم  بد تر بود . و بخاطر این بود که من بی تجربه هستم!
 هم به خاطر بی تجربگیم  بود وهم به خاطر اینکه از شخصیت خودم فاصله گرفتم !
اره سعی کردم ادای آدمایی احساساتی رو در بیارم در حالی که به بی احساسی معروفم!
ولی بر میگردم به خودم!
اشتباه کردم که فکر کردم همه  مثل خودمن! من هميشه صادقانه برخورد میکنم ولی انگار خیلیا دوسدا

ادامه مطلب  

RAW  

این فیلم به کارگردانی ژولیا دوکورنو تو سال 2016 ساخته شده که تو جشنواره کن هم متنقدا خیلی تحسینش کردن ولی ری اکشن مردم خیلی متفاوت بود. ژانر فیلم ترسناکه و صحنه های خشن و وحشی خیلی داره ، مثل اینکه بعضیا ام موقع دیدن فیلم غش کردن و اینا :)) حالا اینا مهم نیست.
داستان فیلم درمورد آدم خواریه ولی به قول خود کارگردان صرفا در مورد آدم خواری نیست یعنی قرار نیست که شما فیلمو ببینید و همه چیز براتون آسون باشه.قرار روتون تاثیر بذاره و فکرتونو مشغول کنه. دا

ادامه مطلب  

بارون ...  

بارون داره هدر ميشه بیا با من قدم بزندلم داره پر میزنه واسه تو و قدم زدنوقتی هوا بارونیه دلم برات تنگ ميشه بازنمیدونی تو این هوا چشات چه خوش رنگ ميشه بازبارون هواتو داره رنگ چشاتو دارهقدم زدن تو بارونبا تو چه حالی دارهدلم هواتو دارهبارون هواتو داره رنگ چشاتو دارهقدم زدن تو بارونباتو چه حالی دارهدلم هواتو داره
نیستی خودت کنارم و صدات همش تو گوشمهبارونیه قشنگی که هدیه دادی رو دوشمهبارون حواسش به توئه اونم دلش پر میزنهبجای من با قطره هاش رو ش

ادامه مطلب  

342  

وقتی اسم امیرحسین همكار قدیمی رو گوشیم نقش بست ، اول تعجب كردم و دلیلی ندیدم كه جواب بدم!! دوباره زنگ زد!! بیشتر تعجب كردم و بیشتر به فكر فرو رفتم!! چرا باید بعد این همه وقت زنگ بزنه به من ؟؟!! اونم این وقت شب!! بعد چی یادم بیاد خوبه؟!! اینكه فردا هشت دی ماه هست و سالروز تولدش! قطعا همینه دلیلشه!! حتما میخواد دعوتی چيزي كنه!! خوبه تلگرام لست سین هستم و نمیفهمه بیدارم و جواب ندادم!!
فردا بهش پیام میدم ببینم داستان چیه!! واسم جالبه دوشب متوالی تولد د

ادامه مطلب  

بهونه کرده دلم  

سلام!
دیشب یلدا بود
یلدا!
تو ته دلم یه تنهایی عجیب و آزار دهنده ای حس میکنم
دلگیرم از همه چی
از بودن تو این حیطه از جهان
نه جغرافیایی نه تاریخی!
نمیخامش
احساس میکنم بدتر از این وجود نداره
نمیدونم شایدم اشتباه میکنم
دیروز دانشگاه انقد عصبانی بودم
نمیخام توضیح بدم
فقط اینکه از ساعت دوازده و نیم تا 4 تنها فقط اهنگ گوش دادم جلو در دانشگاه تو ماشین
قشنگ اشکم در اومده بود
چرا مث بقیه دخترا نیستم
اصن دلم دوس پسر میخاد
اصن دلم میخاد یا درس نخونم یا درس

ادامه مطلب  

بخوانيد، فكر كنيد نخوانديد .....  

انقدر خندیده بود ، كه وقتى با گریه از خستگیاش حرف میزد ، هیچكى نمیفهمید چى میگه، آخه این كِى گریه كردن یاد گرفت؟؟؟ 
 
+ مهم بودنِ آدمارو وقتى میفهمى كه یكهو ساكت میشن! بُغض خفت میكنه از نبودنشون، باهم ساكت نشید آخه ، انقده همتون با هم ساكت نشید خب ، دلِ آدم میگیره خب، با هم ساكت نشید خب .... :')
+ عوض شدم، میرم تو مغازه حرف میزنم، تو دانشگاه جوابِ استادو میدم ، عوض شدم، دیگه اونقدر خجالتى نیستم، بترسم از تغییراتم؟ 
+ این دخترى كه با موهاىِ باز وایس

ادامه مطلب  

چه خوش بودی دلا!  

داشتم فکر می کردم اگه یه زمانی تو اون فازا نبودم هیچ وقت با صداش آشنا نمیشدم وقتی می گفت  "i never give up" و اینجور موقعا انگار یه چيزي کم بود. صدا برام مهمه،صدا و دستای یه نفر تنها چیزایین که بهشون توجه می کنم و برام یادگار می مونه. حالا هر چی نزدیک کنکور میشیم و امیدم کمتر ميشه و فکر می کنم پشت کنکوری شدم، لوشتالیه ی درونم زنده ميشه و میگه i never give up. اون وقتا یادمه از ترسام که بهش می گفتم،انگار نه انگار شنیده،هی برام تعریف می کرد که کلی کار هست که بای

ادامه مطلب  

مردم مرور زمان هستند  

خب خدا بیامرز حجت میگفت:
مردم مرور زمان هستن
خب دلایلیم داشت
البته بی جاام نمیگفت فقط کافیه یکم به تاریخ دقت کنیم
به اتفاقاتی که برای بشریت افتاد تا به اینجا برسه
و خیلی از اون موارد که بازم داره برای ما تکرار ميشه
اصلا ميشه راجب همین چندین سال عمر خودمون صحبت کنیم
و زیادم به اون گذشته ها نریم
اصلا بنده خدای میگفت:
تا وقتی از اتفاقات زندگیت درس نگیری همینطوری برات تکرار ميشه
 
البته جا داره راجب این موضوع بحث های زیادی بشه
چون پیچیدگی خاص خود

ادامه مطلب  

نگاهم تب کرده!  

امروز یه جور ِدردناکی به حال بد خودم و اینکه من چرا انقد آدم بدیم گریه کردم. ف. میم بهم پیام داده بود که دارم منفجر میشم و اینا،کلی باهاش حرف زدم و ازم تشکر کرد،گفت که خیلی منو دوست داره،ولی من چی؟ حتی یک لحظه هم از یادم نرفت که اون باعث شد صد نفر آدم بهم بخندن وقتی ایستاده بودم...هیچی فراموشم نميشه. سعی می کنم به اینجور آدما بیشتر خوبی کنم،به خودم میگم اگه کسی بهت بدی کرد،تو که نباید بکنی،ولی می دونم آدم پلیدیم،یه آدم تو شرایط نرمال با کسی که ب

ادامه مطلب  

مدل من  

جدیدا فهمیدم من از این مدل آدم هایی  هستم که صبح هوا تاریکه باید از خونه برم بیرون , شب هوا تاریکه برگردم و از شدت خستگی و حجم کار بیهوش شم ... 
هر وقت غیراز این باشه حالم بد ميشه , یه روز یه ذره فقط یه ذره برنامه ام سبک باشه به شدت بد حال میشم .... فکر کنم بعده ها باید برم دو شیفت کار کنم تا جون از بدنم در بیاد ولی ارزشش روداره , به این که انقدر مشغول شم که هیچ فرصتی واسه هیچ فکری و کاری نداشته باشم !
هر چی فکر می کنم بد حالیم دلیل دیگه ای نداره ..  من خیل

ادامه مطلب  

چرا درس نمیخونیم؟؟؟؟  

میگن چرا درس نمیخونی . .!!الان عرض میکنم خدمتتون:یه سال 365 روزه . . .!...بگو خب . .52 روزش جمعه است، میمونه 313 روز . .بگو خب . .حداقل 50 روز تعطیلات تابستانی داریم، میمونه 263 روز . .بگو خب میانگین هر روز 8 ساعت میخوابیم . .این ميشه 122 روز و باقی میمونه 141 روز . .!بگو خب هر روز یک ساعت برا خودمون وقت بزاریم . .این ميشه 15 روز و باقی میمونه 126 روز . .!!روزی 2 ساعت خورد و خوراک این ميشه 30 روز و باقی میمونه 96 روز . .میانگین روزی 4 ساعت گشت و گذار با دوستان دختر و پسر . .ساعتهای

ادامه مطلب  

دلتنگی  

سلام .....خیلی دلم واسه اینجا تنگ شده........
دلیل اینکه نیومدم زیاد سربزنم این بود که اصلا چيزي واسه گفتن ندارم.....
زندگیم خداروشکر خوبه و خیلی بهم خوش میگذره....بابام رفته کربلا خوش به حالش ایشالا همه باهم بریم ...شماهم قسمتتون شه برین.......
 
همه چی خوبه اما........یه چيزي گاهی وقتا اذیتم میکنه.......اینکه چرا طرف مقابل که دلایلمو براش توضیح میدم درک نمیکنهـ......فکرخودشه.....
پس من چی....احساسم چی ميشه.....من امادگی حجم این اتفاقات رو نداشتم .....
 
خودشم خوب میدو

ادامه مطلب  

فانی  

مرگ اونقدر عجیب هست که وقتی یه نفرو حتی ندیدی و نمیشناسی و فقط یه ذره از وصف حالش رو خوندی هم اگر از دنیا بره باورش سخته
پدر یکی از دوستان وبلاگی فوت کردن و من با خوندن اون دو تا نیم خط چند لحظه کلا موندم...خدا بیامرزه همه رفتگان رو
دلم یه جوریه...شاید چون میدونم چه لحظاتی پیش رو هست براشون...یا شاید چون یه سری تصاویر داره برام مرور ميشه...حالم گرفته شد کلا
زندگی یا بهتره بگم این دنیا چقدر مزخرفه...بهترین ها، بهترین آدم ها، بهترین حسا، همشون یه روزی

ادامه مطلب  

جهان ِ کوچک ِ من  

یکی از عادت هام برای مواقعی که حالم هیچ خوب نیست، عوض کردن دکور ِ اتاقم ِ. به این صورت که میز تحریر، تخت، سه پایه، قفسه ی قلم مو ها و رنگ ها و مبل ِ مخصوص کتاب خوندن، هر کدوم به گوشه ی دیگه ای از اتاق منتقل میشن. چیدمان وسایل روی میز، کاغذای روی دیوار و کتابای توی کتابخونه، عوض ميشه. بعد من میشم یه آدم ِ جدید که داره توی یه محیط ِ جدید زندگی می کنه. حس ِ بدی که دارم، انگار در حین جا به جایی ِ وسایل زیر پایه ی مبل و سنگینی تخت، له ميشه. با کاغذای بد

ادامه مطلب  

فردایی که...  

شروع کنم با این جمله که: 
"میگن سه تا زمان برای تغییر کردن هیچ وقت نمیاد: شنبه،روز تولد و روز اول سال!" 
از اونجایی که از بی ارادگی و تنبلی می ترسم شروع کردم به تغییر عادت. مثلا از ساعتای غیر رند شروع کنم. یکی منفور ترینشون هم 15:47دقیقه ست. نه برای اینکه روزای مدرسه از این ساعت درس می خونم،فقط برای اینکه ناجور بخش پذیر نیست بهش. تقارن وسایل اتاقمو بهم زدم و از اینجور کارا. خوبه... و خب هر وقت که به عبارتی جوگیر شدم از همون لحظه شروع کردم به تست آرایه

ادامه مطلب  

فاز دپرسی !  

گاهی ادم ها دلیل ناراحتی نیستن , جرقه ی ناراحتی هستن ... مثلا خیلی بی منظور یه سوال می پرسن که یه مساله ی نسبتا بی ربط و ناراحت کننده تو ذهن تداعی ميشه ... 
آقای منشی امروز یه کوه سوال از من  پرسید بماند که من طبق معمول و عادت همیشگیم به هیچ کدوم از سیل سوالات اون بزرگوار جواب ندادم,اصولا من اعتقاد به جواب دادن به سوالی که نه سودی واسه من داره نه دیگران , ندارم !!! بین این سوالاشون به سوالی پرسیدن که منو پرت کرد به گذشته ی دور .... یه سری مسائل یادم اوم

ادامه مطلب  

داستان رویا و مهدی  

شوهر: رویا جان کلاس فلسفه چه جور بود؟ دیگه آخرای دانشگاه هستی چقدر لذت بخش است وقتی مدرکت را بگیری؟
رویا: مهدی جان واقعا خوشحالم که دارم فلسفه میخونم رشته جالبیه؟
شوهر: خیلی رویا آرومی چرا؟ چرا اینقدر آرومی آخه زندگی خیلی ناملایمات داره ولی تو واقعا زندگی را برا خودت حل کردی؟
رویا: آخه نمی دونی من با هر آدم توی خیابون که مواجه می شم بعد از حرف زدن می گم این تفکرش شبیه تئوری هایی است که این فیلسوف داده است واقعا جالبه فلسفه دریاست و ما قطره هر ر

ادامه مطلب  

دروغ ها و انحرافات در مورد سند 2030؛ به محاق رفتن کار کارشناسی  

در مورد سند آموزش 2030 مطالب مختلفی تا کنون در رسانه ها در قالب مصاحبه، یادداشت، گفتگوی تلویزیونی، کلیپ ها و چند رسانه ای ها منتشر شده است. اما در این موارد چند نکته لازم به توجه است:1. عمده کسانی که در مورد آموزش 2030 صحبت می کنند در مورد اینکه با چند متن مواجهیم اطلاع ندارند و یا آن ها را به صورت کامل مطالعه نکرده اند. این کار باعث می شود مطالب سطحی یا خلاف واقع منتشر شود و امکان کار علمی و کارشناسی از بین برود. این کار باعث می شود که مسئولان، دیگر

ادامه مطلب  

persepolis (2007)  

Director: Marjane satrapi
IMDB : 8.1
نامزد جایزه اسکار
 
انیمیشنی به کارگردانی مرجان ساتراپی و محصول کشور فرانسه ، که زندگینامه مرجان ساتراپی و بیشتر شرح وقایع قبل و بعد انقلاب کشور ایرانه.
 قالب انیمیشن سیاه و سفیده و تصویرسازیا اغلب ساده ن ولی به هیچ عنوان باعث دلزدگی نميشه.
با اینکه فیلم عموما "ضد ایرانی " خونده ميشه ولی از نظر من وقایع خیلی دقیق و بی طرفانه نقل شده بود و با واقعیت کاملا تطبیق داشت.

ادامه مطلب  

persepolis (2007)  

Director: Marjane satrapi
IMDB : 8.1
نامزد جایزه اسکار
 
انیمیشنی به کارگردانی مرجان ساتراپی و محصول کشور فرانسه ، که زندگینامه مرجان ساتراپی و بیشتر شرح وقایع قبل و بعد انقلاب کشور ایرانه.
 قالب انیمیشن سیاه و سفیده و تصویرسازیا اغلب ساده ن ولی به هیچ عنوان باعث دلزدگی نميشه.
با اینکه فیلم عموما "ضد ایرانی " خونده ميشه ولی از نظر من وقایع خیلی دقیق و بی طرفانه نقل شده بود و با واقعیت کاملا تطبیق داشت.

ادامه مطلب  

زلزله :/  

الان همزماان دارم اینجا میتایپم 
و به سخنان دوست گلم در اونور نقشه ی ایران گوش میدم 
که چجوری از خواب پریدن و فهمیدن زلزله شده :)))))))
خدا حفظش کنه بانمکه !
گرسنم شده (!) اما میدونم احساسیست الکی ؛))
مامان خانومی سرماخوردن الانم از خواب پریدن :|
دوستم میگه چرا شب زلزله ميشه !!!! راستم میگه روز بیاد حداقل مردم حال فرار کردن 
داشته باشن خب !
ولی الان نتیجه گرفتیم چه روز بیاد چه شب دوتاش بد ! همون ول کنه نیاد :/
 
امشب رفتم وبگردییییی (!) دوتا وب قشنگم دیدم

ادامه مطلب  

نسبت زندگی با باورهای ما  

به نام خدایی که در همین نزدیکیست...
سلام . یه مدت زمانیه که مطلبی جدیدی تو وبلاگم نذاشتم . دلیلش کمبود وقت نبود. دلیلش نبود موضوعی بود که بدرد بخور باشه .
اصولا چيزي ب ذهنم برسه اما خودم تجربه ش نکرده باشم ، تایپش نمیکنم.
پس وبلاگی دارم بر طبق اعتقادات و تجربیات خودم و اگه از مطلبی استفاده کنم حتما ذکر میکنم تو برچسب ها.
اگه علاقه ای به موفقیت ندارین لطفا نخونید متن رو ، چون باعث اتلاف وقتتون ميشه و یه چرت نگویی به من . ^_^
قبلا هم در این مورد نوشتم ا

ادامه مطلب  

قدرت دركى ده كه آن به!  

ولان دیشب و امروز مهمونمون بود و عصر راهى شهر شبها شد. ولان دختر عجیبیه . از یكسال پیش تا حالا هروقت به ولان و پدرش فكر میكنم یاد برخورد لحظه خداحافظى باباش با ولان میفتم و به این فكر میكنم من اگه جاى اون بودم چكار میكردم؟ و میدونم كه نمیتونم جاى اون باش و در این حد گذشت داشته باشم...گذشت چيزيه كه آدم نه اینكه نخواد داسته باشدش،نه ! بلد داشتنش نیست و گاهى مثل اون آدمى كه در جهل مركب ابدالدهر میمونه ، نمیخواد هم بلدش بشه! من گمونم موندگارم تو جهل...

ادامه مطلب  

آقا دلمو به بهترین شکل بساز خیلی دلتنگم  

سلام آقام
دلتنگم و دارم با دلم کلنجار میرم که چرا دورم ازت چرا این همه فاصله چرا نمیتونم با یه اراده بیام کنج حرمت بشینم و باهات خلوت کنم چرا ماه رمضان حرمت سهم من نیست چرا آقا؟؟؟؟ميشه با دستای مهربونت اشکای دلتنگیمو خشک کنی رو صورتم؟ميشه یه سقف بهم بدی تو مشهدت؟ميشه این حرفایی که میزنمو فکر کنی از پشت پنجره فولاد بهت میگم؟
دیشب داشتم به این فکر میکردم که منم مثل خودت یه جورایی غریبم برا اینکه تا حالا نشده بدون هیچ خجالتی تو بغل مادرم گریه ک

ادامه مطلب  

فقد استمسک بالعروة الوثقی  

زنه ریده بود تو خودش.سر صب اومده بود ملافه تخت مشترک با شوهرش رو برداره بندازه لباس شویی،بعد دیده بود یه زن دیگه زیر تخته.مشکل این بود که اگه زنِ زیر تخت،یه زن معمولی بود،صرفا حمل بر خیانت شوهرش یا چيزي شبیه به این میشد و اتفاقاتِ خیلی معمولی ای میفتاد که خب ميشه توضیحش نداد.ولی زنی که زیر تخت پیدا کرده بود،تنش پرِ موهای نرم بود.مثل روباه.لخت بود و چشم هاش هم سفیدی نداشت.زنه ریده بود تو خودش.جیغ و داد کرده بود و همسایه ها رو صدا کرده بود.کسی چیز

ادامه مطلب  

این فکرها...  

این روزها انقدر دارم دست پا میزنم از این فکرایی که  تو ذهنم هست خلاص بشم 
این که چرا تو زندگیم به این جا رسیدم جایی که نه میتونم جلوتر برم نه میتونم
برگردم عقب و از نو شروع کنم  ، اره انتخابم غلط بوده و حالا من موندم راهی
که هم جلو رفتن توش باعث افتادنت تو دره ميشه و هم برگشتن به عقب هر لحضه هم زیر پات سست تر ميشه،
درست جایی  که هیچ چیز نه خوشحالم میکنه و نه ناراحت
گیر کردم بین مردن یا مردن...
کاش هميشه کودک میماندیم کاش هیچوقت بزرگ نمیشدیم ، کاش

ادامه مطلب  

#طاهره_اباذری_هریس  

سخت گیر بود، خیلی!کافی بود هول بشی و دوز دارو یادت بره، یا دست و پاتو جلوش گم کنی و کوچیکترین اشتباهی ازت سر بزنه، دیگه براش فرقی نداشت وسط اتاق عملی یا توی راهروی بیمارستان، کسی اون اطراف نیست یا همه وایسادن و دارن نگاهتون می کنن، جوری داد می زد که تا آخر عمرت شبا رو هم خواب اتاق عمل و لیست دوز داروهای مصرفیِ بیهوشی رو ببینی، سال بالائیا می گفتن خیلی عصبانیش کنی ممکنه حتی بزندت!زیاد لبخند نمیزد، لااقل جلوی ماها، به جز مواقعی که از برادرزاده

ادامه مطلب  

280  

جالب بود برام چرا هميشه ادمایی که دغدغه های معیشتی کمتر دارن انقد بد شکست عشقی می‌خورن. چرا معمولیارو سنگدل نشون میدن تو فیلما؟ یه نگاه کردم به زندگیم دیدم بعضی وقتا زندگی یجوری ميشه که برا همچین چیزایی جای غصه خوردن نداری. نه اینکه برات مهم نباشه یا بی احساس باشی. در واقع چون همزمان برا ده تا اتفاق دیگه هم داری غصه میخوری نمیتونی به اب و اتیش بزنی از دوری و پس زده شدن و مهم نبودن. فقط مثل همه ی وقتایی که باید قوی میبودی یه تیکه از قلبتو برا ای

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1  2  >