اندر احوالات غروبای پاییز  

به جانا میگم انار قوقوسی کن شب شه و تو باشی من باشم مثلن یار  هم باشه به به ! :)میخنده میگه: یار کو غار کو بارکش بار کو دلت خوشه دختر !با قاشق تق تق میکوبه پشت انار بهش میگم :بابا تو همون یار پلاستیکیو داری (پلاستیکی یعنی یار دور ) که من همونشم ندارم میخنده و میره تو دونه قرمزا گم میشه ...
 

ادامه مطلب  

انارِ جان :)  

جشنواره ی خیلی چیز ها رو شاید دیده باشی ولی هیچ چیز كه جشنواره ی انار نمی شه:)) خوشمزّه ، قشنگ، خوشمزه و باز هم خوشمزه :D شكمو هم خودتون هستید :DD امروز خیلی خسته بودی به خاطرِ ورزشِ صبح ولی فكر كردن به بعضی چیز ها واقعا انرژی می ده :) مثل فكر كردن به عكاسی از جشنواره ی قشنگ انار :)) مثل همیشه راه میفتی با كوله پشتی جان به سوی این بهشت پر از انار :))) كلاً عاشقِ اینطور جاها هستی . یه عالمه غرفه با یه عالمه محصولاتِ خوشرنگ :) از شهر های مختلف تشریف آوردن با

ادامه مطلب  

یلدای خود را چگونه گذرانده اید؟  

bahare E:موضوع انشاء:یلداى خود را چگونه گذراندید؟
با سلام خدمت آموزگار خوب و دوستان عزیزم
دیشب یلدا به ما خیلى خوش گذشت .دور هم بودیم و تا تونستیم خوردیم و خندیدیم ،فال هم گرفتیم. البته پدرم میگفت شایعه شده كه هندوانه ها را یه كسایى ارزون خریدن و انبار كردن كه گرون بفروشن،به همین دلیل من نخریدم تا با مفاسد اقتصادى مبارزه كنم.مادرم هم گفت: خوب كارى كردى و به من گفت عكس یك هندوانه بكش بگذاریم تو سفره یلدا، منم كشیدم خوشگل شد. مامان گفت: تو روزنامه خ

ادامه مطلب  

داستان گیلاس/8  

پارسال از قطب شمال بهم زنگ زدند گفتند پاشو بیا اینجا,شب یلدائی دور هم باشیم,صبح هم میریم کله پاچه میزنیم!!منم که میدونید عاشق کله پاچه,پاشدم رفتم قطب شمال!
تا رسیدم چند تا جعبه انار گذاشتند جلوی من و گفتند بی زحمت اینارم دون کن دورهم بخوریم,بعدشم صبح میریم کله پاچه ای!!منم به عشق کله پاچه شروع کردم به دون کردنِ انار و اونا هم کاسه کاسه به انار دون شده نمک میزدند و میخوردن!
چند ساعت که گذشت خسته شدم و پرسیدم:ببخشید,تا صبح خیلی مونده؟یکیشون همونط

ادامه مطلب  

عكاسي هايم :)  

اولین عكسی كه می بیند انار جان است . می گویی " استاد من خودم عاشقِ این عكسم :D" عكس بعدی باز هم انار است :D و عكس بعدی مردِكوچكت انار به دست در بكگراندی از انارهای تپل :) یادِ صبح می افتی كه گفته بود " خاله اینا رو چاپ كردی می دی به خودمون؟ :)) " و تو دوست داری همه را برای خودت آرشیو كنی :)))) استاد جان می رسد به عكسی كه در شب از برج دماوند گرفتی با سه پایه كه خودت عاشقش هستی و در نگارخانه و اینستاگرام هم گذاشتی " عجب عكسی شده دختر عالیه :) " خوشحال می شوی كه ی

ادامه مطلب  

 

حالا که نطقم وا شده در ادامه ی پست قبل یه چیزی رو هم بگم .
چند وقت پیش، روزای اول دانشجویی ، دیدم تو مسجد دانشگاه یه قیافه ای خیلی آشناست. اونقدری که نیاز نبود زیاد فکر کنم تا یادم بیاد کی و کجا دیدمش . زود شناختم . ملیکا بود، هم کلاسی دبستانم ، تو کاشان! صورتش همون ملیکا بود فقط 7-8 سال بزرگتر، زیباتر و لاغرتر . هیچ وقت نشده بود که یک آدمی رو - اونم توی سن رشد و تغییر!- این همه سال نبینم و یکدفعه با این همه تغییر مواجه بشم . اما قضیه ی اصلی وقتی شرو

ادامه مطلب  

274  

یه ژله انار سازیدم توش رو هم پر الوچه و لواشک کردم از ساعت حدود نه تا الان شونصد بار انگولکش کردم لامصب نمیبنده

ادامه مطلب  

غافلگیری مجنون وار  

فکر اینکه پس فردا مجنون عزیز دل اولین کسیه که به محض
رسیدن میبینم تنمُ مور مور میکنه و قلبمو پر کارتر...
نمیدونم چی بگم از سورپرایزهای به شدت غافلگیر کننده ی مجنونی؟
نشستی یه دونه زیر میبافی یه دونه رو ، و تو خیالاتت غرقی که بیهوا گوشیت زنگ میخوره...
حالا برای منی که جز مجنون و اعضای خانواده هیچکس به یادم نیست همین
زنگ خوردن بی هوا هم کلی هیجان انگیزه، هیجان انگیزتر اینکه ببینی اسم مجنون
رو گوشیت افتاذه ... میپری رو گوشی جواب میدی...
_ سلام دختر چط

ادامه مطلب  

نیامدی و...  

درخت‌ها همه عریان شدند، آبان شد
و باد آمد و باران گرفت و طوفان شد 
 
نیامدی و نچیدی انار سرخی را  
كه ماند بر سر این شاخه تا زمستان شد 
 
 
نیامدی و ترك خورد سینۀ من و ... آه! 
چه قدر یك ‌شبه یاقوت سرخ ارزان شد!
 
 
چه قدر باغ پر از جعبه‌های میوه شد و
چه قدر جعبۀ پر، راهیِ خیابان شد! 
 
 
چه قدر چشم ‌به راهت نشستم و تو چه قدر 
گذشتن از من و رفتن برایت آسان شد! 
 
 
چه طور قصه‌ام این‏قدر تلخ پایان یافت؟ 
چه طور آنچه نمی‌خواستم شود، آن شد؟ 
 
 
انار س

ادامه مطلب  

ایوان نجف عجب صفایی دارد............  

سلام به همه عزیزان نایب الزیاره همه تون بودم.....
خونین‌دلان به سلطنتش بی‌شمار شد..............این سلطه در مکاشفه تاج انار شد
راضی نشد به عرش و به دل‌ها سوار شد.........این‌گونه شد که حضرت پروردگار شد
                                       سجده کنید حضرت پروردگار را
پ.ن: مجالی شد  پس از مدتی پست بگذارم .... پ.ن2: آدم باید توی بهشت هم با رفیقش باشه

ادامه مطلب  

اردی بهشت  

نمی دونم چی شد که حالا، این موقع شب یادت کردم .. قدیمی عزیز من ..:)
حالا که اومدم، می خوام بگم از کلیشه های اینستایی و تلگرامی که جای تو و بقیه ی وبلاگا رو گرفتن خسته ام و روز به روز کمتر دوسشون دارم.
از کپشن ها و پستای یکی در میون عین هم که معلوم نیست چقدرشون از ته دل اومده باشن.
بابا البته میگه تو آدم گریزی ! نمی دونه که حقیقی و مجازی هم نداره :)
 نمی دونم . شاید حالا که اینجا خلوت شده و اون جاهای دوست نداشتنی شلوغ، بیشتر بیام پیشت . خانه ی روزهای نو

ادامه مطلب  

درد دل  

سلام
این بار میخوام قطعه ایی رو تقدیم کنم با قلبم که مطئمنم همتون حداقل یه بار این اثر رو از ناصر عزیز شنیدین
اما این بار یه فرقی داره و اونم این هست که دوست دارم شما هم با این دیدی که من بهش نگاه میکنم نگاهش کنید
فرض و بر این بگیرید که این ابیاتی که الان تقدیم حضورتون میکنم و فردی با دل شکسته با امام و ولی نعمتش علی ابن موسی الرضا داره درد دل میکنه
در برابر ایشون داره اشک میریزه و با ایشون به این شکل مناجات میکنه :
یه روز دلم گرفته بود . مثل روزای

ادامه مطلب  

هفت روز مانده  

پسر قشنگم هفت روز دیگه انتظار به پایان می رسه و من روی ماهت را می بینم دارم روز شماری می كنم تا هشتم دی ماه بشه ببینم چه شكلی هستی موهات چه رنگیه چشمات و....
انتظار رسیدنت را دارم
می دونی ادرین جان فكر كنم شیطون هستی ، دیشب تا ساعت سه نذاشتی بخوابم همش تكون می خوردی به قفسه سینم و انتهای شكمم فشار وارد می كردی و ضربه میزدی
امروز هم كم شیطونی نكردی
امشب شب یلدا بود خانه باباجی بودیم با دختر خاله هات اندیا و ادرینا
سال بعد خودم یه شب یلدای باحال در

ادامه مطلب  

کرم سفید ریشه  

  این حشره در اکثر مناطق ایران وجود دارد و از ریشه گیاهان مختلفی تغذیه می‌نماید. از این جهت می‌توان به گیلاس، گلابی، سیب، به، هلو، گوجه، آلو، زردآلو، آلبالو، انار، مو، تاج خروس وحشی، گونه‌های Chenopodium، خیار، بادمجان، لوبیاسبز، کدو، سیب‌زمینی، یاس بنفش، برگ بو، برگ نو، گلایول، چمن، تبریزی، بید و نارون اشاره نمود.

ادامه مطلب  

هیچی  

‌گاهی وقتا معنیه "هیچی"، 
واقعا هیچی نیست.
تناقض یعنی جایی که یه کلمه،
معنیش برعکس خودش باشه...
مثل وقتایی که یه نفر رو صدا می زنی 
و بعد از جوابش..
آروم می گی "هیچی"..
کی می دونه
 توی این "هیچی"، 
چقدر "دوستت دارم" جا مونده؟...
مهم نیست چقدر دور،
چقدر نزدیک..
مهم اینه که یه نفر توی زندگیت باشه،
 که بتونی صداش کنی
 و بهش بگی" هیچی".. 
دقیقا "هیچی"....

ادامه مطلب  

علی کوچولو  

لی لی لی لی , لی لی لی حوضکعلی کوچولو این مرد کوچکعلی کوچولو تو قصه ها نیستمثل من و تو اون دور دورا نیستنه قهرمانهنه خیلی ترسونه خیلی پر حرفنه خیلی کم روخونشون در دارهدر خونشون کلون دارهحیات داره ایون دارهاتاقش طاقچه دارهحیاتش باغچه داره باغچه ای داره گل گلیکنار حوضش بلبلیلای لای لای
لی لی لی حوضک لی لی لیاین مادرش مادر علیمامان خوبش چه مهربونهعلی کوچولو اینو می دونهاینم باباش چه خالیه جاشرفته به جبههخدا به همراش
علی کوچولو چه خوب و نازهوا

ادامه مطلب  

سوت نیمه اول  

دیروز با آقای همسر صحبت کردم. صحبت که نه، کمی گلایه همراه با اشک و بغض. گفت حواسش هست و تمام تلاشش رو میکنه مشکل رو هر چه زودتر برطرف کنه. خب راستش وقتی گلایه میکنم و انتظار دارم ریسپانس طرف مقابلم محبت آمیز و حق مدارانه باشه، واقعا بیشتر از برطرف شدن خود گلایه در اون لحظه خوشحال میشم. مثلا فکر کن گلایه می کردی و طرف داد میزد و مشکل رو برطرف می کرد. واقعا می تونست هیچ لذتی در این برطرف شدنه باشه؟ البته نمیگم راضی کردن و محبت کردن صورت مسئله رو پا

ادامه مطلب  

امروز  

امتحانمو شدم 16...
++بعد از امتحان با زری سردمون بود( جای همه ی اونایی که این پستو می خونن خالی)رفتیم اش گرفتیم با یه دونه نون و توی ماشین نشستیم خوردیم...خیلییییییییی چسبید:)
++یه بارون قشنگی میاااد ادم دلش می خواد یه بالکن باشه بشینه توش و یه کافیم دستش باشه و به اسمون خیره بشه:)امروز هوا خیلی قشنگه...من عاشق اسمون بارونیم...
یه ارامشی بهم میده که نگو البته اگه بابای محترمه نر*ه توی حالمون...
++صدای بارونو خیلی دوست دارم...
ادم توی هوای بارونی دلش می خو

ادامه مطلب  

تازه چه خبر؟  

 تازه چه خبر ؟ از داغ ترین ترانه ی فصل سرما از سوزِ صدای گرم بخاری
 
چه خبر ؟ آیا بیان آتش در دلِ سرد زمستان، آخرین نغمه ی فصل سكوت خواهد بود ؟ آیا انگشت اشاره، سرخی نوك دماغِ یخ زده را نشانه ی آرام و قرارِ سرهای سبز خواهد نمود؟ تن سرد بی خبری را از برف و بوران دور باید كرد، 
كبوترانِ ارواح زندگانِ بی خبر را دانه ی انار ،چاره ی كار نیست ، پرو بال یخ زده را باورِ خوشِ گندم دشت های جنوبِ خواهش به پرواز می كشاند   
از بلندترین شب یك قرن تا یلدای آدم ه

ادامه مطلب  

280  

امشب  شب یلداست.همان شبی که کُل پاییز را به امیدِ آمدنش میگذرانیم.چه روز ها که دغدغه مان راه رفتن روی برگ های  خشک درختان بود یا  تماشای غروب ِ زیبای آفتاب!حتی آن نیمچه برفِ پاییزی..همه اش گذشت و الان وقت خداحافظیست !با برگ های زرد  که همه شهر را زینت داده اند، با غروب های دلگیر... میدانید!در شب یلدای ما نه  خبری از خانه مادربزرگ و نه دور همی های فامیلیست.خوشحال نیستم ولی تظاهر می کنم که خوبم! برای خودم کرسی چیده ام،انار،شیرینی،آجیل،هندوانه،ح

ادامه مطلب  

یلدای تو مبارک  

زمستان آمد و شب های برفینماند از آذر و پاییز ، حرفی
از این پس در کنار کرسی داغمتکا، چای و آش و سیر آفاق
مرور باید نمودن خاطر دیکجا جمشید جام و دولت کی
نشستن تا که باز آید بهاراندوباره کشتزاران، گلعذاران
شب یلدات باشد پر ستارهتو اما در زمستانی بهاره
به رخ مه سا و بی همتا ترینیبه چشم و گیسوان یلداترینی
چو برف چله بخت تو سپیداندلت با وصل خویشان باد شادان
شب یلدا چراغان منزلت کنخوشی ها را تو مهمان دلت کن
بگستر با پلو، آجیل و ماهیبساط سفره ی رنگین

ادامه مطلب  

سلامتی و .........  

 
سلامتی پسری که یه روز عاشق شد. . .
سلامتی دختری که یه روزعاشق شد. . .
سلامتی پسری که اندازه یه نگاه هم به عشقش خیانت نکرد. . .
سلامتی دختری که هیچی کم نذاشت. . .
سلامتی عشق پاکشون. . .
سلامتی اون همه خاطره ها و شیطنت هاو دیووونه بازی های زیر بارون
قرار گذاشتن ها خیس شدن ها از سرما به خود لرزیدن ها. . .
سلامتی دوستی که زیراب پسرو به دروغ زد. . .
سلامتی دختری که حرف دوست مثل خواهرش رو باور کرد. . .
سلامتی دختری که بی خبر خطش خاموش شد. . .
سلامتی اون قسم ها اون دو

ادامه مطلب  

2#-برف  

اووووووه بازم صدای الارم...بدون اینکه فک کنم واس چی داره زنگ می خوره چشمامو  میبندم...ساعت هفته،به عادت هر پنج شنبه به این فکرمی کنم چی میشه اگه امروز نرم..یه صبح بخیر به نگهبانو باد یخی که به صورتم می خوره.دونه های سفید برف تو هوا سر در گمن انگار قصد نشستن ندارن..مستقیم...
هر چی خیابونا سفید تر میشن حالم بهتر میشه هرچقدر هم که فکر کنم دیشب یخ زدم نتونستم بخوابم دلتنگم ولی مگه میشه برف باشه و من بدون لبخند...
پسرک خیلی دلم میخواست این روزا باشی پیش

ادامه مطلب  

14  

دیشب خوابای عجیب غریب زیاد می دیدم . اغلب افرادی که تو خوابم حضور داشتن کسانی بودن که تو زندگی واقعیم باهاشون در ارتباط بودم و حرف هایی تو خواب بهم میزدن که شنیدنش از جانب اون شخص خاص خیلی عجیب و غیر معمول بود طوریکه یهو حس میکردم که دارم خواب میبینم و از خواب بیدار میشدم . تا صبح چندین و چند بار بیدار شدم . سه روز آینده رو میخوام نرم دانشگاه . تاریخ آخرین دونه ی غیبتیه که میتونم بخورم اما درسای دیگه جا دارن هنوز . جمعه شب با اکسم داشتیم حرف میزدی

ادامه مطلب  

کرسی مادربزرگ شب یلدا یادتونه ...  

خونه مادربزرگ و پدربزرگ از چند روز قبل برای پذیرایی از بچه‎ها و نوه‎ها آماده می‎شد، بوی گندم شادونه‎های بو داده فضای اتاق رو پر می‎کرد.شب یلدا روی کرسی مادربزرگ از گندم برشته یا(گندم شیر) و کشمش، کنجد، شاهدانه، گردو، فندق، آجیل، میوه‌های فصلی، انواع تخمه و بادام‌زمینی، شیرینی، انار، کدو حلوایی و پشمک پر می‎شد و چشم بچه‎ها از دیدن آنها برق می‏‌زد.     

ادامه مطلب  

 

نمیدونم چرا هر جا میرم از من انتظار معجزه دارند ..... دوست یکی از خواهری اومده راجع به مشکلش حرف بزنه فقط تونستم چند تا راه حل کلی بدم . انگاری روانشناسی میخواد معجزه کنه . من خودم گاهی نمیتونم اتفاقهای دور و برم تغییر بدم.... گاهی حتی روانشناسی کم میاره ..... 
 
از منطق ادمهای اطرافم .... دیدن اینروزه ادمها ..... فقط این وسط دلم برای بچه ها یی میسوزه که این روزها با پدر و مادر هایی زندگی می کنند که ادعای پدری یا حتی مادری دارند .....
ایندشون چه جوری . اینکه

ادامه مطلب  

جهان گریه دار ما  

کافیست در مسیر چند ساعته ای که هر چند هفته یک بار با اتوبوس می روم، یک نفر بلیط نداشته باشد و تمام مسیر را کف اتوبوس بنشیند.
کافیست در یک غروب سرد زمستانی که عین بید می لرزم صدای " خاله تو رو خدا یه دونه بخر" به گوشم برسد.
کافیست در هنگام خرید کردنم یک نفر قیمت تن ماهی را بپرسد اما یک قالب پنیر بخرد.
کافیست فردی موقع راه رفتن پایش لنگ بزند.
کافیست پیرمردی مسیر راه رفتنم را جارو بکشد.
کافیست ...
فقط یکی از هزاران اتفاق پیش پاافتاده و معمولی (!) جهان کا

ادامه مطلب  

پیام شب یلدا  

امشب جایی نری میخوام بشمرمت
جوجو یلدات مبارک
 
♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣
 
محفل آریاییتان طلایی ، دلهایتان دریایی ، شادیهایتان یلدایی ، پیشاپیش مبارک باد این شب اهورایی روی گل شما به سرخی انار
 
♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣
 
شب یلدا شب بزم و سرور است / شبی طولانی و غمها بدور است شباهنگام تا وقت سحرگاه / بساط خنده و شادی چه جوراست یلدا مبارک
 
♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣
 
شب یلدا همیشه جاودانی است / زمستان را بهارزندگ

ادامه مطلب  

126- دست چین  

- بالرحمن -
 
مامان چند تا انار شسته و گذاشته که دانه کند. می نشینم یکی ش را که فکر می‌کنم از همه قشنگ تر است و آبدارتر باز میکنم. پوسته ای کلفت دارد و دانه های تقریبا خشکیده و بی رنگ. دانه می‌کنم و یک مشتش را می گذارم دهانم. طعمش بد نیست, ولی هسته هایش زیادی سفت اند. مامان گذری می نشیند بالای سرم. اشاره می‌کند به یکی از انارها و می‌گوید که اگر خوبش را می‌خواهم آن را باز کنم. نگاهی می اندازم و فکر می‌کنم آن که خودم انتخاب کردم بهتر بود. بازش میکنم.

ادامه مطلب  

127- چوم واره  

- بالرحمن - 
 
هزار سال دیگهکه من رفتم زیر خاکمورچه میاد گرومپ گرومپ راه میره رو پودر استخونامپا میذاره رو باقیمونده های دهنمکه هزار ساله دارن تو رو صدا می زنناز وقتی سالم بودن کارشون بودعادتی شدندست خودشون نیستهمون موقع تو یه جایی هستی بین درختامیون جنگلآتیش روشن کردی داری بلند بلند یه چیزی می خونیکه زبونش با این زبون بسته ی من یکی نیستاون وقت صدای یه خرس میادکه بدنشو نقاشی کردنصداشم مال خودش نیستداره میگه:"قصه چیه? فقط عسل شیرینه"این صدا

ادامه مطلب  

24  

قبل از اینکه بخوای کسی رو قضاوت کنی . کمی با کفش هاش راه برو . کمی شرایطش رو ببین و کمی اون باش.جدای از همه اینها . باز هم نمی تونی قضاوتش کنی . چون باز تو اون نیستی . اون روان جدایی داره . روح جدایی داره و هیچ کس جز خدا نمی تونه بگه چرا این کارو کردی .. سعی کنیم کمتر توی زندگی هم فضولی کنیم . کمتر قضاوت کنیم . واقعا به ما ربطی نداره . چون هر کسی شیوه زندگی خودش رو داره و خودش می دونه چطور باید زندگی کنه و ما نیز خودمان بهتر می دانیم که چطور زندگی کنیم . به

ادامه مطلب  

کلید اصرار  

خلاصه یکی از آن دو پسر بعد از چهار سال دوستی نزدیک با آن پسر رفت و دوست دختر چهار ساله ی آن پسر را به زمین زد. و فکر کنم همین روزهاست که آن دو با هم ازدواج کنند. پسر مظلوم رفت و از افسردگی و حرصش چندین دختر دیگر را به زمین زد و دختر هایی که این وسط مظلوم واقع میشدند تا خیلی وقت بعد در این نقش خود با پسر های دیگری گیر کردند و از افسردگی مظلومیتشان خود را داوطلبانه و متنوعانه به زمین می کوفتند. جمعی که در دور آنها میزیست، پسرو دختر همه به هم مشکوک شدن

ادامه مطلب  

دستان پدرم.. فرزند  

دستان پدرم را دوست دارم چون یاد زحمت هایی که برایم کشیده است میوفتم،یاد تمام کار هایی که برای اسایشم کرده. یاد تمام نوازش هاش،حتی سیلی هایی که خوردم و وقتی اشک می ریختم با همون دستای مهربون اشکامو پاک می کرد و طاقت دیدن اشکامو نداشت -_-
بعضی وقتا که به کاری خودم و پدرم فکر می کنم، با خودم میگم شاید من دختر خوبی برای پدرم نبودم، شاید خیلی جاها ناراحتش کردم و دلشو شکستم، شاید خیلی جاها سر افکندش کردم.ولی بهش قول میدم که دیگه هیچ کاری نکنم که نارا

ادامه مطلب  

سکوت عمیق  

چند روز گذشته... گاهی خوبم و گاهی بد...خیلی حرف ها رد و بدل شده، بین من، مخاطب، خانواده... خیلی خسته ام...هر روز که بیدار میشم تصمیم می گیرم که پر نشاط شروع کنم ولی تا یاد چند روز قبل میفتم تخلیه میشم. میرم تو خودم. دلم میخواد سکوت کنم و کناره بگیرم. کاش لازم نبود با این همه آدم حرف بزنم یا بگم و بخندم یا بحث کنم.حقیقتش حوصله هیچ کس رو ندارم. دیگه داره یه جورایی ترسناک میشه چون گاهی حتی حوصله مجتبی رو هم 

ادامه مطلب  

عاشقانه ۲۸  

سلام صبح بخیر عشقم خدام
دیروز باباران ک صحبت میکردم بعد از دو روز منگی حالا فهمیدم دقیقا از چی میخواد و این خیلی ارومو خوشحالم کرد به اندیشه هام هدف و سو داد
بقول یه بزرگی  ادم باید یه استاد خوب تو زندگیش داشته باشه تا دچار غفلت؛جهالت؛کج فهمی؛سوءتعبیر؛سردرگمی و... نشه
تا یه وقتایی همون استاد بهش تلنگر بزنه و حالشو بگیره...
تا یه وقتایی همون استاد بشه راهنمای راهش...
بشه باعث و دلیل مسولیت بیشترش
البته نمازم هنو عینه یه باری دوشمه که تمرکز نمیگ

ادامه مطلب  

یلدا  

 
یلداتون مبارک
 
محفل آریاییتان طلایی ، دلهایتان دریایی ، شادیهایتان یلدایی ، پیشاپیش مبارک باد این شب اهورایی روی گل شما به سرخی انار
 
 
شب یلدا شب بزم و سرور است / شبی طولانی و غمها بدور است شباهنگام تا وقت سحرگاه / بساط خنده و شادی چه جوراست

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1