تولد  

نارگل از اولش نارگل نبود
ی کولی بود 
ی کولی مثل قاصدک
 نمی دونست روزی دونه های دلش مثل انار
سرخ از سینه اش بزنه بیرون
نمی دونست وقتی بنویسه پایان
تازه شروع میشه دلتنگی هاش
نمی دونست بیقرارتر از کولی قرار پیدا کنه 
در اغوشی که مثل باد نیست
اما
ارومترین و امن ترین هستی اش 
در لای لایی گرم صدایی هست
که قلبش از بیقراری های کولی ازرده بود
نمی دونست روزی روی شاخساری گل می کنه
که ریشه هاش در ابدیت جاری هست
و بلنداش به عرش می رسه
اما الان می دونست
نار

ادامه مطلب  

باغ انار  

باغ انار
دو دل بودم،ماندن در کردستان یا رفتن به جبهه جنوب.یک روز نزدیک غروب در خانه نشسته بودم که در زدند،خودم رفتم برای باز کردن در،همین که چشمم افتاد به محمود،او را تند در بغل گرفتم. مجید ایافت،احمدظریف و شکرالله خانی را هم با خودش آورده بود.
قبل از این که چیزی بگویم انشگت سبابه اش را به طرف من گرفت و گفت: فکر کردی که اگر تو نیایی،ما هم نمی آییم،صددر صد اشتباه کردی؛ما آمدیم که ببریمت.
با خودم گفتم: ببین آن قدر تو نرفتی،تا کاوه این همه راه را ک

ادامه مطلب  

:/;/  

 
اگر چاقویی در دست راستم و تفنگی در دست چپم باشد هر دو را نثار کاظم قلمچی خواهم کرد:///
+دیگه به حدی از تنفر نسبت به دونه دونه کتاب هام رسیدم که دلم می‌خواد همه رو پاره پاره کنم بسوزونم بریزم توی اسید :|کتابایی که انقدروشون حساس بودم!
 
+ساعت بلاگفاخرابه عاقا:/وبگذرم خراب تر://

ادامه مطلب  

زیبایی شکوفه های اناردر روستای نمهیل خلخال  

زیبایی شکوفه های اناردر روستای نمهیل خلخال  روستای نمهیل در بخش خورش رستم خلخال خواستگاه درخت انار است.به گزارش پایگاه خبری تحلیلی ازناو ، روستای نمهیل در بخش خورش رستم خلخال خواستگاه درخت انار است.این منطقه به لحاظ گرمسیر بودن استعداد فراوانی در پرورش میوه های سردرختی همچون انار دارد.انار یکی از میوه های بهشتی است که برای رویش آن نیاز به گرما زیاد دما بوده و منطقه خورش رستم در خرداد ماه این قابلیت را دارد.شکوفه های درخت انار که به رنگ قرم

ادامه مطلب  

باران و تولد روزانه بي خوابي  

خوب امروز روز قشنگی بود
تولد واسه باران گرفتیم چون دوست داشت تولد باشه...
عسیسم عسیسم گفتنای دختر بابا بسیار خام كننده است و من عاشق اینم خام دختر بابا بشم....
فاطمه و من بسیار خوشبختیم كه اول همدیگه و باران رو داریم...
مقاله رو باید میفرستادم واسه تایید پروف بعدش بی خوابی... 
ضندگی با تعم حندوانه گیلاث شایتم لیمو طرش باغ مرحوم جوانمردی دوران قشنگ كودكی و پول بردنو لیمو ترش دونه ی خریدن پوست كندن نمك زدن و همشو باهم گاز زدن وای وای دلم براش تنگ شد

ادامه مطلب  

478  

من تو زندگی جدیدم یاد گرفتم با هر کسی مثل خودش باشم،برای من که دلم از منطقم دست پیش همیشه میگرفت این موضوع خیلی سخت بود ، اما مدتی روی این موضوع تمرکز داشتم و  نتیجه داد،امروز میتونم اینجا بنویسم که من کمی منطقی تر از گذشته شدم، قرار نیست غصه ادم های رو بخورم که تو غصه هام کنارم نبودن،قرار نیست خودم رو سهیم کنم تو شادی کسی که تو شادی هام خبری ازش نبود،قرار نیست از آدم های خبر بگیرم که در جواب ده بار خبر گرفتن ازشون یک بار هم حالت رو نمیپرسن،قر

ادامه مطلب  

خون شد دل پاره پاره ی ما-_-  

از استادای ما تنبل تر تو جهان دیدین به من معرفی کنین-_-
پایان ترمو دادیم تموم شده هنوز میانترمارو تصحیح نکرده-_-
حق دارم با مگس کش بکشمون؟ نه با تبر گردنشونو بزنم؟ :|
من قبل امتحان و بعده امتحان کلا رو حالت استند بای ام توروخدا سلام 
نمیکنم تو دانشگاه بهتون ناراحت نشین-_- حالا اونا انگار اینجان-_- 
آخه همه میگن تو چشمامون زل میرنی رد میشی:/ بابا من اصلا بعده 
امتحان تو این دنیا سیر نمیکنم درک کنیدم مرسی اه:/
خدایا شفام بدهD: فشار امتحان اروم همچین ی

ادامه مطلب  

یه جمله.............  

 یه جمله رو قاب کنیم بزنیم گوشه ی ذهنمون ،هر وقت
خواستیم عملی انجام بدیم یه نگاهی به این تابلو بندازیم
.......دونه...........
..........دونه.............    
..............گناه ..............
................."من"................
...................لحظه ......................
........................لحظه.....................
...................ظهور.........................
 ............مهدی فاطمه................
............روعقب....................
.......میندازه......

ادامه مطلب  

خورش قلیه ترش  

خورش قلیه ترش
قبلی بعدی


shooroshirin3
0 0

متوسط

مواد مورد نیاز

سیب زمینی متوسط 4 عدد

 

گوشت گوسفندی  500 گرم

 

آب  7 پیمانه

 

ادویه كاری  به میزان لازم

 

پیاز متوسط  1 عدد

 

پیاز داغ  1 قاشق سوپخوری

 

آب انار ترش*  یك پیمانه سرخالی

 

نمك، فلفل و زردچوبه  به میزان لازم

 

* یا رب انار 2 قاشق سوپخوری
 
ادامه

ادامه مطلب  

دیدنت حال قلبمو خوب کرد  

سلام مهربونم 
از ساعت یازده و نیم شب که استارت ماشینو زدم ، دلم بدجور گرفته بود .. از یه طرف شوق مراسم شب قدر و شنیدن دعای جوشن کبیر که حساااابی قلبمو تازه می کنه .. از یه طرف دیگه هم دیدن یار ..
اشکام توی ماشین ، داخل چشام غلت می خورد و نمی تونستم بریزمش روی گونه هام .. 
بغض شدیدی به گلو داشتم ..
رفتم داخل هیات 
از زمان رسیدن پشت به سمت مردم و رو به سوی قبله ، دونه دونه ... با هر دعایی اشکام بی اختیار میریخت .. تا چندین بند پیاپی .. صدایی آشنا ناگهان گوشم

ادامه مطلب  

حرف اخر  

سلام دوستان
ممنون ك بودین باهام 
ی دوست داشتم ك اونم رفت نمیدونم جرا اقا علی با ترو هستم
ی عشق داشتم ك اونم...
ی خدا داشتم ك اونم ما رو فراموش كرده
ی مادر و ی بدر دارم ك....
ی خواهر
خلاصه إز همه جی یكی داشتم ك ب هر كدوم دقیق نكاه كنی میبینی هیج كدوم نداشتم
من ی مفت. حور بودم
باشد ك نباشم و بقیه راحت باشن
خداحافط ی دونه ها!
@-@

ادامه مطلب  

ببخشید  

می دونم امروز بهونه گیر شدم ، کلا اعصابم و همه چیم قر و قاطی شده خودشم دلیل علمیشو می دونه 
خودم بهونه گرفتم خودمم گریه کردم ، ولی ارش عصبانی نشد و مدارا کرد ، خیلیم ازش ممنونم که به اون چیزی که خواستم عمل کرد با اینکه براش سخت بود 
می دونم اذیت کردم امروز ولی دسته خودم نبود خب ☹️
دلم نمیخواد ناراحت یا دلخور باشه

ادامه مطلب  

وصیت 4  

ای عزیز 
دور باش 
دور باش که مهر را به هیچ نمی گیرند 
چه حرف ها که پشت سر ماه زدند 
و دریا را به سرزنش خون به دل کردند  
ای عزیز 
این جا تمام پنجره ها از دوری می سرایند 
سیمرغ سال هاست که در کوچه نشیمن گزیده ست 
من رفته ام و تو پرهای نداشته را آتش می زنی 
و در افق به انتظار نیامدنی می نشینی 
او نیز سال هاست که با من کوچیده است 
این جا برای ماه نماز می گزارند 
و مهر را به طلوعی دیگر نوید می دهند 
این جا مهارلوست
و من در روستایی ماه زاد بر آمدم 
دوبنه

ادامه مطلب  

شمابرام همه جانی ُدلی ...  

اولین باری که درموردطرزِلباس پوشیدنم باهم صحبت کردیم
اینطوری شدم :)
بعدشروع کردم به خوندن دونه به دونه پستات ..فهمیدم نَ بابا اینطوریام نیس که^ــــــ^انگارکه دنیاروبهم داده باشن :)) وبعدش بهت گفتم باشه و تودلم گفتم: (عاره الکی مثلن توام عینِ همونا  )
عزیزم .عزیزززم .ای عزیززززززززززززززززززم ...
امشبم  دوباره دلم کشید بگم  " دلم براااااات تنگـــــــــــــــِ" ...
نمی تونم تهِ حرفام نگم دوستت دااررررم زیااااااااد ...زیااااااااد  ...  نمیتونم کِ .

ادامه مطلب  

 

یکی از خوشبختیای دنیا اینه که
خونه تون حیاط داشته باشه. علاوه بر اون
تو حیاطتون دوتا درخت آلبالو و شاه توت باشه 
بعد هی بری و بیای یه دونه بچینی بخوری 
یکی دیگه از خوشبختیا اینع که خواهرت واسه تولدت 
انگشتر عقییییق بگیره 
+ زهرا انقد اینجا پست میزارم تا بگیری 

ادامه مطلب  

خارج از تصور!  

یه سری  برنامه هاهس که آدم روزا و شاید ماه ها بهش فکر میکنه 
تصور میکنه اتفاقایی رو که قراره بیوفته
از تصورشون کلی می خنده 
اصن ذوق میکنه با فکر کردن بهشون 
و میشینه دونه دونه روزا رو میشماره تا اون لحظه برسه 
خب برا آدم جالبه بدونه تصورش چقدر به واقعیت نزدیک بوده 
اما خب گاهی نمیشه اونی که باید بشه!
تو یه لحظه تو یه سهل انگاری یه حرف یا یه اشتباه،
همه چی نابود میشه!
فرقیم نداره تو مسئول اون اشتباه باشی یا نه 
چون بالاخره دامنتو میگیره و گند می

ادامه مطلب  

چهل و پنج ثانیه  

تو نمیدونی ای که ما مجبوریم گوش بدیم هانا؟ اون یه قصه بود. قصه ی من. قصه ی توهمش قصه بود. روزی روزگاری دختری بود که تصمیم گرفت نمیرد. و در مورد تو، بمیرد. یه قصه قصه س. اهمیتی نداره چقدر خشن، تهوع آور، لزج، بدبو و بیمزه ، بی معنی، و واقعیه. چون یه قصه قصه س و همرو به دام میندازه. وقتب تو میگی به من گوش کنین. و اهمیتی ندار ه تو کسی هستی که اینو میگی یا اینو می‌شنوی. چون قصه قصه س و قصه همرو به ام میندازه. حتی کسی که اونو تعریف می کنه. و برای قصه اهمیتی ن

ادامه مطلب  

درك؟ توقع؟؟؟  

ننویسم دق می كنم!
نمی دونم چی شد اینهمه یكدفعه جبهه گرفت و تندی كرد! من حالم بد بود و می خواست آرومم كنه؛ گفتم ببینمت برات می گه؛ گفت معلوم نیست همدیگه رو ببینیم؛ فهمیدم تصمیم گرفته دیگه دیداری نباشه؛ هیچی نگفتم؛ بعد خواست زنگ بزنه؛ گفتم وسط شركت كه نمیشه حرف زد؛ واقعا هم نمیشه؛ دیگه بهش برخورد و تمام!
نوشت هرچی آدمها رو بیشتر درك كنی توقعشون ازت بیشتر میشه! اونقدر این جملش منو عصبی كرد و بچگانه و شبیه دختر احساسیا بود كه خدا می دونه؛ دیدم نه ل

ادامه مطلب  

تولدم:)  

۲۵ رمضان تولد قمری من
حیف که کسی نمی دونه...
و قرار هم نیست بدونه...
چون کاری نمی کنه.....
بکنه هم دیگه مهم نیست....
مگه تو تولد شمسی ام کی براش اهمیت داشت!
البته من خودمم زیاد شلوغش نمی کنم و واسم ناراحت کننده است...
گرچه دلم کیک تولد میخواد
برم یکیو راضی کنم برام کیک بگیره
چند سال متوالی عقده برش زدن کیک تولد داشتم
آدم وقتی عقده ای میشه .... اون عقده های بچگونه باهاش بزرگ میشن و این خیلی بده....
علت بزرگ نشدن خیلی از آدم ها و رفتار های نادرستشون همین مسئل

ادامه مطلب  

چه بوی خوشی می‌وزد از سمت آسمان  

دارد از پشت نی‌زار این دامنه 
صدای کسی می‌آید 
کسی دارد مرا به اسم کوچک خودم می‌خواند 
آشناست این هوای سفر 
آشناست این آواز آدمی 
آشناست این وزیدن باد 
خنکای هوا 
عطر برهنه‌ی بید ...
سوسن‌ها، سنجدها، باران‌های بی‌سبب 
و پرندگانِ سحرخیز دره‌ی انار 
که خوشه‌های شبِ رفته را 
به نور بوسه می‌چیدند... 
 "سید علی صالحی"

ادامه مطلب  

مهندسی  

یک هفته می شه، مغز منو گذاشته اند توی فرغون سر یک مساله
موضوع، جمع آوری آب نشتی از زیر یک منبعی هست
یک لوله مشبک زیرش می ذارند
روش شن و ماسه می ریزند
بعد پی منبع اجرا می شه و دیوارهاش و درش بسته می شه و پر آب می شه.
حالا سوال اینه که اون خاکی که دور اون لوله ریخته می شه، باید ریز باشه یا درشت!
موضوع ساده هست. خاک مزبور باید یک طوری باشه که اولا نره تو سوراخهای لوله که ببندتشون
بعد باید یک طوری باشه که آب به راحتی ازش رد بشه
همزمان، خود خاک نتونه توش

ادامه مطلب  

باز هم من یه دخترم ...  

بسم الله الرحمن الرحیم
امروز چه قدر با بی منطقی اعتراض کردی به وضعیت خودت! و مقایسه ش کردی با یکی دیگه! مگه دیگری مسئول این روزهای توئه؟خوبه اقلا در حد این که این جا با خودم روراست باشم و تو خلوت خودم حق پذیر باشم بنویسم.
خداجونم، عزیزترینم، تو می بینی وضعیت من رو و از هممه چیز بهتر از خود من خبرداری، عجیب دل تنگم، گاهی عجیب هیچی بر وفق مراد نیست و ناهید تو دلتنگ و بداخلاق و غرغرو می شه. مراقبتاش کم می شه و غیبت می کنه و بعدش باز دل کوچیکش کدر می

ادامه مطلب  

سیسمونی  

نمیدونم چرا هیچوقت به هیچ پسری عروسک ندادن همیشه از اول موقعی که میخواستن سیسمونی درست کنن میگفتن بچه پسره یا دختر تا برای دختر عروسک بخرن برای پسر تفنگ و ماشین تا دختر بچه داری یاد بگیره پسر غلدری و زدن و کشتن بعضی هاشونم که از ناموس دفاع کنن

ادامه مطلب  

me  

موآ چشم هامو مثل جوراب هام لنگه به لنگه رنگ کرده، از دیدنشون بالا پایین می پرم و فکر می کنم کاش دو سه تا چشم دیگه هم داشتم، یکی ش سبزآبی بود، یکیش سبز، اون یکی هم قرمز، با چشم های لنگه به لنگه م تو نقاشی موآ خودمو رنگی تر تصور می کنم و انگار یکی تو دلم همینجوری پشت سر هم بسته های کیندر بوئینو رو باز می کنه و بهم تعارف می کنه. با چشم سمت راستم همه چیز رو بنفش می بینم و با اون یکی چشم همه چیز رنگ قهوه ای تیره ی چشمامو می گیره که تو نور آفتاب به عسل

ادامه مطلب  

بالاخره تصمیم گرفتم  

خیلی وقت بود فکرم مشغول بود. باید میموندم و یه رابطه ی یخ زده رو به زور دنبال خودم میکشیدم یا بهتر بود که تمومش کنم؟
دو دل بودم. از طرفی دوست داشتم بشه طولانی کنمش. شاید درست میشد. شاید زمان میخواست. از طرف دیگه میدیدم اینطوری درست نیست. بالاخره تصمیم گرفتم. من لایق محبت هستم. من به عنوان یه انسان لیاقت دارم که اگر با کسی رابطه دارم حداقلی از محبت و امکانات جانبیش رو هم داشته باشم. اگر قراره برای روزی یه دونه اس ام اس خواهش کنم، شاید بهتره از ارتب

ادامه مطلب  

لحظات سخت ...  

چقدر سخته عاشقی ...
چقدر سخته عاشق کسی بشی که سراپا خوبیه ...
چقدر سخته وابسته به کسی بشی که دنیای مهربونیه ...
چقدر سخته همه چیزت کسی باشه که دنیا اونو مال تو نمی دونه ...
چقدر سخته بی اندازه کسی رو دوست داشته باشی و نتونی علاقتو فریاد بزنی ...
چقدر سخته عشقت نتونه محبتش رو بهت ابراز کنه و بگه شرمندتم دستم کوتاهه ... 
نه می تونی کنارش باشی و نه می تونی ازش دل بکنی ...!
عکسهاش میشه مونس تنهاییت ...
اسمش میشه مرهم دلتنگیت ...
و انتظار دیدارش میشه امیدت برای ا

ادامه مطلب  

کامران  

وقتی میای
صدای پات 
از همه جاده ها میاد
انگار نه از یه شهر دور
که از همه دنیا میاد
تا وقتی که در وا میشه
لحظه دیدن میرسه
هر چی که جاده اس رو زمین
به سینه من میرسه
ای که تویی همه کسم
بی تو میگیره نفسم
اگه تو رو داشته باشم به هر چی میخوام میرسم
به هر چی میخوام میرسم
وقتی تو نیستی قلبمو واسه کی تکرار بکنم
گل های خواب الوده رو
واسه کی بیدار بکنم
دست کبوترای عشق واسه کی دونه بپاشه
مگه تن من میتونه
بدون تو زنده باشه
ای که تویی همه کسم
بی تو میگیره نفسم
ا

ادامه مطلب  

دختر راز(2) ماجد شعر ماجد اشعار ماجد-  

.
دختر راز (2)
. و همچنان،  لحظه های بی تو رامانند شمعی نیمه جان، آب میشوم و قطره قطره از چشمان انتظارم میچكم... پس در كدامین طلوع در كجای سرزمین احساسم پیله ات را میدری!؟ و پروانه وش، شعله ی كم فروغ جانم رامعنی دوباره ای از عشق میدهی... دختر راز ! ثانیه های  نبودنت، آواری شده است بر تمام  ناتمام  من، در این تاریكی بی امان شیدایی! ... و سایه ها،  آبستن هجومی تلخ اند! بر ویران شدنم... بتاب بر خیالم ،  كه پریشانی را جز حضور تو درمانی نیست...  ماجد 3_11_95

ادامه مطلب  

اینستا شخصی  

یه اینستا زدم
با 7 تا از دوستای صمیمی دختر
(دوست صمیمی پسر ندارم اصلا دیگه دختر نوشتنم واسه چی بود

ادامه مطلب  

اندر احوالاتی دیگر  

سلام به دوست جونیایی خودم که تو این مدت زحمت کشیدید و یک دونه کامنتم ندادید
مطالب وبلاگمو برگردونم یعنی سال 91 که وبلاگ زده بودم و مطالبم پرید رو دوباره برگردوندم خیلی خوشحال میباشم  بازدیدا نصبتا به قبل افزایش پیدا کرده بازم خوشحالم
حافظه گوشیم رو به اتمامه فعلا نمی تونم با عرض پوزش عکس های خودمو بزارم تا سیم کابل گوشیمو میزارم تو کامپیوتر کامپیوتر قاطی میکنه دیگه اوتاکو بودن این دردسر ها هم داره
خیلیه گفتن نمیتون زیر پست ها نظر بدن خب عز

ادامه مطلب  

دسته گل  

قربون عطرتنت بشم. ک همیشه بوی گل میدیکی میشه من تاصبح همینجوری بهت نگاه کنم؟بازم برام گل خریدی عشق قشنگممهربونمممم کلی امشب دستمو بوسیدی ...
اولین دست گلو.که یه شاخه رزصورتی سفیدبزرگ بود ؛3روز مونده ب خواستگاری برام خریدی.ازشدت ذوق وخوشحالی زبونم بند اومده بود. هی نگابه چشمات میکردموهییی گلموعطرمیکردم.هرنفسی ک میکشیدم جون ترمیشدم. شاداب تر... ازته دل شادبودموووخداروشکرمیکردموو وحس وعلاقم بهت بیشتروبیشترمیشد.
همون شبی ک اولین شاخه گلوگرفت

ادامه مطلب  

 

خیلی دلم می خواد می خواد که  بتونم به خودم مسلط باشم.
کاش بتونم که همه چیز رو یه جور دیگه ای از نو شروع کنم و کاش بتونم که کائنات رو هم به شکلی مثبت همراه خودم به سوی هدفم بکشونم.
توی سرم فکرای زیادی هست.
ولی واقعیتش اینه که می ترسم حتی از اینکه  اینجا بنویسم....جایی که کسی منو نمی شناسه و نمی دونه کی هستم .........حتی به طور مجازی
ولی چرا من اینهمه از بلند پروازی می ترسم
چرا حتی توی رویاهام هم همیشه یه جوری هستم که در دسترس باشه و حد و حدود نگه می دارم


ادامه مطلب  

کارن پونزده ماهه  

چیزی به پایان ماه 15 ام نمونده و کارن دیگه 15 ماهه میشه.هر چی می گذره تنبل تر میشم تو وبلاگ نوشتن. و هر چی می گذره حجم مطالبی که باید بنویسم بیشتر میشه و همین منو می ترسونه و اصلا اینورا افتابی نمیشم. کارن 15 ماهه ما خیلی شیرین تر شده. هر روز حوکت جدیدی یاد می گیره و دلمونو می بره. راه رفتنش باعث شده تو موقعیتهای جالبی قرار بگیریم و تجربیات جالبی بدست بیاریم. راه رفتن تو پاساژ و کوچه و خیابون و مطب دکتر و ... واقعا برام لذتبخشه این مرحله اش. تاتی... تاتی

ادامه مطلب  

(146)  

سلام
میخوام دیگ بشینم بخونم
اقا ادم باش بشین بخون بدبخت میشی بیچاره میشی میوفتی گوشه خونه .. از یونی هم پرتت میکنن بیرون بیچاره بدبخت
 
بعد خوشحالی دیگ .. حرف زدن با نگار و گفتم ازش دلخورم توضیح داد گفت بخدا میترا بد منظورو رسونده .. چقد معذرت خواست .. گفتم من واسه اینکه کینه نشه اومدم بهت گفتم ناراحتیمو وگرن اخلاقمو میدونی کینه بشه دیگ دست خودم نیست .. 
بعد اینکه اونروز کلاس دیدمش ... خیلی تغییر کرده بود و اینا الان میگه تو هم تغییر کردی صورتت توپ

ادامه مطلب  

پیام های من به رامین  

پیام های من به دوستش / همونی که باهاش اومد واسه پایان نامه هاشون در سال 1388 قبل از عید اینا بود
برای یکی از کارهای تایپش کارش افتاد به من / من هم اول نشناختم ولی حسم گفت به رامین نزدیکه نمی دونم چرا شاید چون خیلی بهش فک می کنم و بخاطرش کلی اعصابم خورد شده .  درسته کلی سال می گذره اما من هنوز هم به یادتم رامین ملکی ساکن اسفراین  / این پیام های من به دوستت که فک کنم فایروارد کرد از طریق تلگرام و به دست خودت رسیده باشه
, [۰۵.۰۶.۱۷ ۱۹:۳۴] من اعصابم خورده
 [

ادامه مطلب  

پنجشنبه 25/3/96 بیستم رمضان  

دیروز ساعت 2 رفتم منزل و دیدم بچه های عباس هستند و من خابیدم تا 5 و بیشتر نشد از شیطنت این بچه ها خابد. بعد مامان بابای بچه ها اومدن و در تعارفات قرار شد افطار باشن. ولی رفتن خونه برن حموم و بعد بیان. منم در این فاصله ماکارونی درست کردم و بعد هم جیم شدم پیش مریم.مریم با چادر رنگی و دمپایی اومد و نشستیم توی ماشین و هی صحبت و صحبت تا خود 8...و من چون مایوهام خراب شده بود مایوی مریم رو گرفتم که البته خیلی تنگ بود و من توی استخر مخصوصا موقع شیرجه و بپربپر

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1