ماکان بند(دو دیقه بودی حالا)  

متن شعر آهنگ:
نه به باره نه به داره هنوز هیچی نشده چرا ترمزت بریده کجا با این عجلههنوزم فکر میکنم یه حسی داري تو به من تو خودت نریز یه ریز هی بهم حرفاتو بزندو دقیقه بودی حالا کجا ميري تو بي ما مواظب دور و ورت باش میفهمیدی میخوامت ای کاشدو دقیقه بودی حالاکجا ميري تو بي ما مواظب دور و ورت باش میفهمیدی میخوامت ای کاشاز سرم گذشته هرچی بد گذشتهمن بخت برگشته خوبي برنگشت بهمزبون بسته قلبم تو رو میخواد قلبانزن حرف رفتن نگذر از دل مندو دقیقه بودی حالا

ادامه مطلب  

دو دقیقه بودی ...  

نه به باره نه به داره هنوز هیچی نشده چرا ترمزت بریده کجا با این عجلههنوزم فکر میکنم یه حسی داري تو به من تو خودت نریز یه ریز هی بهم حرفاتو بزندو دقیقه بودی حالا کجا ميري تو بي ما مواظب دور و ورت باش میفهمیدی میخوامت ای کاشدو دقیقه بودی حالا کجا ميري تو بي ما مواظب دور و ورت باش میفهمیدی میخوامت ای کاش
از سرم گذشته هرچی بد گذشته من بخت برگشته خوبي برنگشت بهمزبون بسته قلبم تورو میخواد قلبا نزن حرف رفتن نگذر از دل مندو دقیقه بودی حالا کجا ميري تو

ادامه مطلب  

دی جی کلک  

اینو اگه نمیگفتم میترکیدم
یه عزیزی که میخواستن کمک کنن واسه زلزله زده ها پول دادن که ما چراغ قوه بخریم 
و ما هم رفتیم و دو مدل خریداري کردیم یه مدل برای توی چادر و یه مدل برای قضای حاجت شبانه اون بندگان خدای چادر نشینمون
البته این دقیقا عین سفارشی بود که جوون کردی که روستاشون کنار کوه بود و از ترس ریزش کوه تو بيابون چادر زده بودن بهم گفت
خلاصه یه مدلش فانوسی بود و یه مدل دیگش ساخت شرکت پارس شهاب 
حالا امشب اون مدلی رو که ما از عمده فروش خریدیم 1

ادامه مطلب  

جلیل واقع طلب  

ناگزیرم که از امروز به بعد درحضورِ تو تظاهربکنملال باشم بخداخوبتراست،تا تو رایک آن دلخوربکنماز من و شرحِ فروپاشیِ من، تو چرا خاطرت آزرده شودمن که خود دستخوش ِزلزله ام، باید احساسِ تأثر بکنمچشمهای توکه تقصیرنداشت،من درآن زُل زدم وغرق شدمهیچکس هم بمن اخطار نکرد، اینکه دریاش تصور بکنماتفاقیست که افتاده همین، سالها دیر ولی عاشق شدایندل،ایندل،که مرا وامی داشت، عشق را گاه تمسخُربکنم

ادامه مطلب  

برخورد شهاب سنگ با زمین شایعه است  

سیناپرس: به تازگی شایعه ای جدید اما تکراری در دنیای
مجازی منتشر شده است که بر اساس آن زمین در تاریخ 12 بهمن بر اثر برخورد یک
شهاب سنگ از بين خواهد رفت. در این یادداشت به بررسی این شایعه و داستان
واقعی موجود در پشت آن می پردازیم. طی روزهای گذشته در فضای مجازی خبری منتشر شده است که بر اساس آن قرار است یک شهاب سنگ با نام NT7-2002
در اولین روز ماه فوریه سال 2018 میلادی برابر با بهمن ماه سال جاری به
زمین برخورد کرده و این موضوع منجر به نابودی حیات در کره ز

ادامه مطلب  

عشق واقعی ...  

خیلی قشنگه . حتما بخونید .
پسر: ضعیفه!دلمون برات تنگ شده بود اومدیم زیارتت کنیم!دختر: توباز گفتی ضعیفه؟پسر: خب… منزل بگم چطوره؟دختر: وااااای… از دست تو!پسر: باشه… باشه ببخشید ویکتوریا خوبه؟دختر:اه…اصلاباهات قهرم.پسر: باشه بابا… توعزیز منی، خوب شد؟… آشتی؟دختر:آشتی… راستی گفتی دلت چی شده بود؟پسر: دلم! آها یه کم می پیچه…! ازدیشب تاحالا.دختر: … واقعا که!پسر: خب چیه؟ نمیگم مریضم اصلا… خوبه؟دختر: لوووس!پسر: ای بابا… ضعیفه! این نوبه اگه قهرکنی د

ادامه مطلب  

تا حالا بهت نگفته بودم...  

 

تا حالا بهت نگفتم ولی حالا می خوام بگم بي تو ميميرم ..می خوام بگم تو دنیای منی ..می خوام بگم با تو بودن چه لذتی داره ..می خوام بگم دوست دارم فقط به خاطر خودت !!می خوام بگم شدی مجنون عشقم …می خوام بگم هر وقت اراده کنی برات ميميرم !می خوام بگم که می خوام دلمو فرش زیر پات کنم ..می خوام بگم اگه یه روز نبينمت چقدر دلم برات تنگ میشه !!می خوام بگم نبودنت برام پایان زندگیه !!می خوام بگم به بلندی قله اورست و پهناوری اقیانوس اطلس دوست دارم …می خوام بگم یه گوش

ادامه مطلب  

روز نوشت صد و نودم  

ميدوني من اعصاب ندارم خیلی خیلی آروم پیش ميري ...
ميدوني چیه اگه یه پسری دلش بخواد کار بد بکنه بعد اصن اعصابش نمیکشه شش ماه عاشقی کنه
هفت ماه کمین کنه در نهایت باهم دوس بشید و ...
راستش کاشکی برعکس بود کاش اولش آدم ها با هم کار بد میکردن بعدش تصمیم میگرفتن که دلشون همدیگه رو میخواد یانه
حداقل اینجوری بخاطر کار بد همو سرکار نمیذاشتن و فریب نمیدادن
حداقل میفهمیدن که همدیگه رو دوس دارن یا کار بد رو ...اونوقت کسانی که میماندن واقعی ماندنی بودند .
و با

ادامه مطلب  

 

در کدامین نورون های عصبي نشسته ایی حضرت سروتونین
توکه ناب ترین لحظات این دو قطبيِ لعنتی شده ایی
راستش بي نظمی می کنند کورتیزول های وجودم
سِروتونین تویی... چاره تویی... 
مجال بده.... گودِستادین... پرسشنامه ادلّه ی زندگی تو به کنار
راستش زندگی، همان هیپوفانی یار من است.... 
چقدر خالی است جای دلیریوم لبخندهای تو... 
اسکیزوفرنی ترین رویایِ من... 
ناگویی پیش گرفته ایی ای حجم درهم ریخته ی گفتار من
اختلال صوری تفکری ام تویی
هرچند که بعدتو حرکات من شبيه یک

ادامه مطلب  

26. مسیحا  

هرچقدر هم بگی من دیگر به گذشته فکر نمیکنم باز هم چیزهایی هستند که تورا بيندازند داخل تونل زمان و ببرند به روزهایی که به خیالت فراموششان کرده ای! خواستیم روز جمعه ای شام را با خانواده بيرون بخوریم، از پله ها که بالا رفتم یک پسربچه با صورت سفید و لپ های صورتی و موهای بور و نسبتاً بلند دیدم. میخکوب شدم. برگشتم به خرداد سال 93، خانواده ی ما و خانواده ی پسرک به شمال رفته بودیم، در مسیر برگشت جایم را با خواهر پسرک عوض کردم. روی پای پسرک خوابيده بودم و

ادامه مطلب  

دلبریتو کمترش کن (شهاب مظفری)  

متن شعر آهنگ:
چیکار میکنی اینجوری که دیوونه میشم بيا دلبریتو یکم کمترش کندلم عاشقه بيشتر از این نذار عاشقت شم داره میره قلبم بيا باورش کنحدی دل بردن واسه تو مردن همه ی عالم ای وای چه بده حالمدلم دیگه طاقت نداره دلم بي قراره داره کم میارهدیگه خستم از حالت چشم تو و حالای باحال نصف کارهدلم دیگه طاقت نداره دلم بي قراره داره کم میارهدیگه خستم از حالت چشم تو و حالای باحال نصف کارهمیلرزونه این زلزله قلبمو دین و ایمونمو زندگیمو بهم ریخته چشاتیه آدم

ادامه مطلب  

26  

نمیدانم چگونه بادلم گویم حلالم کن وازدلواپسی های شب وحشت رهایم کنازآن وقتی که آدم در درون خاک می افتددلش یکباره درفکرگناه کرده می لرزدومیسوزم ومیترسم ازآن وقتی که ميميرمخودم راتوی آتشهای سردوکهنه میبينمچه بابدکردتنهایی میان بي کسی هایمغریبانه وسردرگم ومانده درگلوآهمتمام عمربدکردم وفهمیدم نفهمیدموازسنگینی بارگناه خودنترسیدمچه بایدکردبایدرفت ازاین تنهایی مبهمشدم خسته زافکارم تورحمی کن نگومردمکجاکی؟میرسانی شعرهایم راهمین حالاخدا

ادامه مطلب  

به راستی چرا؟  

داشتنِ دوست های غیربلاگری که میدونن بلاگری تقریبا به اندازه داشتنِ دوست هایی که نمیدونن هری پاتر چیه، سخته. همونطور که برای دسته دوم باید توضیح بدی تسترال و فشفشه چی هستن و «هافلپافی اصیل» فحش نیست ( بلکه «اسلیترینی اصیل» فحشه :دی )، برای دسته اول هم باید شرح بدی چرا با بلاگران در تلگرام سخن میگی ولی شماره هیچکدوم همکلاسی های پسرت رو نداري( که دو موضوع کاملا بي ربط هستن، پسرهامون جواب سلام هم نمی دادن، من چرا و چگونه باید شماره شون رو داشته ب

ادامه مطلب  

فاصله‌ی دورُ ببین  

انقد حرف دارم که نمیتونم بنویسم!
نمیتونم چون نه چشمم کار میکنه، نه دستم  نه مغزم
از بس گریه کردم از دیروز تا حالا دارم ميميرم از درد
چشام باز نمیشه،
سر درد داره روانیم میکنه
هر چقدر یخ گذاشتم رو چشام نه دردش کم شد، نه پفش خوابيد
دلم مرگ میخاد، خیلی زیاد... 
زنگ زدم با مائده حرف زدم 
۵ دقیقه اول فقط گریه میکردم از شوق
تو اتوبان بودم زنگ زدم تا چهارراه دانشگاه حرف زدیم... 
ولی دیگه دستم نمیره 
مث امید 
مث همه حس های سرکوب شده 
دلم میخاد عاشقی کنم....

ادامه مطلب  

شانس  

آدم تو اتاق خودشم آرامش نداره
از ظهر تاحالا این همساده بقلیه اومده 2بار در اتاقم و زده
اول فکر کردم داداشمنه حماقت کردم شلنگ و تخته انداختم رفتم توی چشمی رو دیدم یه پسر قدکوتاهی بود
یعنی اینقدر تاریک بود قدرت تشخیض نداشتم کی بود ولی مطمئن بودم داداشم نیس چون اخوی قدش ماشالا تو چشمی جا نمیشه(حالا میگین داداشت بود که میدونستی،متاسفانه در دوران قهر بسر میبریم)
حالا کدوم همسادس نمیدونم
صدا در اتاقشو شندیم که ول کرد رفت
ولی اگه بقلی باشه که خب جم

ادامه مطلب  

سیاست زدگی ۲  

منافع شخصی یه عده شده باعث سر در گمی مردم
تا چند وقت پیش منافعشون این بود که این کاندید رأی بياره
و مردم و تحریک کردن برای رأی دادن ایشون
و حالا احساس خطر میکنن و بازم مردم و تحریک میکنن
تا مردم همیشه در صحنه ایران وارد کار بشن
 
خیلی جالب دیروز دیسگو خیابونی
امروز اعتراض خیابونی
و جالبتر اینجاست که هر دوی این حرکتها
با تحریک و عوام فریبي یه عده منفعت طلب شکل میگیره
 
واقعا چه خبر شده؟
چرا دیگه کسی خودش تلاش به فکر کردن نمیکنه
و همه منتظر نشستن

ادامه مطلب  

لاشی نباشیم  

یه روزی عاشق یکی میشی میپرستیش ازخودتم بيشتردوسش داري  نفست به نفسش بندمیشه مغرورمیشی تمام وکمال واسه خودت میخواییش حتی ب نگاهای بقیه ک روش میفته حسودی میکنی باهاش که راه ميري دلت قنج میره دستاشومیگیری ویه اخم میاری روپیشونیت ک بگی آهای اونی ک ب عشقم نگامیکنی صاحاب داره هاااا...وختی اسمتوصدامیکنه دلت میلرزه شده تموم زندگیت ی ساعت که باهاش حرف نزنی سردرگمی حالت خرابه بهونه میگیری جالبش اینجاس بقیم میدونن چرابهونه گیرشدی میدونن دلت هواشو

ادامه مطلب  

رویای بودن او  

هوا سرده ودل منم مث ابرا پر درده،همه چی برمیگرده ب شبي ک دستش توی دستم تو جاده،و دلم گرم بود به دوستیه ساده،با چشمای بارونی نگاش تو نگام،که میشه تا ابد تو بمونی باهام؟دستشو محکم گرفتم،تو دستم،گفتم قسم به عهدی که بستم،میمونم پیشت تا وقتیکه هستم،روزا گذشت وشد اون همه دنیام،گفتمش بي تو من خیلی تنهام،اگه بری من تو غم ميميرم،بدون دستات خیلی غریبم،گفتش نمیرم،بي تو ميميرم تموم لحظه هامو با تو نفس میگیرم،اما اون رفت،باهام شد غریبه،نفهمیدم تقصی

ادامه مطلب  

۲۳  

هر کی زندگیش یه مدله ، هر کی تو زندگیش با یه مشکلی دست و پنجه نرم میکنه .
زندگی بدون مشکل نمیشه ، بدون گره نمیشه .. به قول دورو بریا حالا این مشکل اول
سالای زندگیت یا وسطش یا هم اخرش ، بالاخره هست .. 
مشکلا بزرگت می کنن ، بزرگم کردن ، شاید اگه پیش نیومده بودن من بزرگ نمی شدم ، 
یاد نمی گرفتم چجوری از پسشون بر بيام ، قوی بودن و یاد نمی گرفتم ، خوشبخت بودن 
و یاد نمی گرفتم . اما پیش اومدن ، ميدوني زندگی همینه .. زندگی یعنی حل کردن ، 
مشکل هست فراوان ، با

ادامه مطلب  

*** عشق ديروزي***  

 سلام ای عشق دیروزی،منم آن رفته از یادی
که روزی چشمهایم را،به دنیایی نمیدادی
 سلام ای رفته از دستی،که میدانم نمی آیی
و میدانم برای من،امیدی رفته بر بادی
 به خاطر داريَم آیا؟!به خاطر دارمت آری!
سلام ای باور پاکی،که از چشمم نیفتادی
 قلم آبستنِ بغضی،که میپیچد به خود هرشب
و میزاید تو را با درد،شبيهِ حس ِ میلادی
 اسیر عشق من بودی،زمانی...لحظه ای...روزی
رهایت کردم و گفتم:پرستویم تو آزادی!
 نوشتی:بي تو ميميرم،خرابت میشوم عمری
کنون فردای دیروز است،

ادامه مطلب  

چالش سی روز نوشتن  

به نام خدا
 
انقدر برای بچه های کلاس از نوشتن و نوشتن و نوشتن گفتم که خودم خجالت کشیدم. خیلی وقت است که درست و حسابي نمی نویسم. حالا که فاطمه بزرگ تر شده، وقت نداشتن هم دیگر بهانه موجهی نیست. وقت دارم و تنبلی میکنم و به جای ور رفتن با کلمه ها به استراحت های آسان تری مثل دیدن استوری روی آورده ام که حتی زحمت لایک کردن هم ندارد. 
وبلاگ نویسی یکبار من را از شر تلویزیون نجات داد. از ده سال پیش تا حالا دیگر آب من با تلویزیون توی یک جوب نرفت که نرفت. حالا

ادامه مطلب  

خوشحالم  

امروز یه لحظه توی این سوال بودیم که شب چی درست کنیم برای خوردن برای شامهیچی توی ذهنم نیومد بعد گفتم خب از خانم آشپزم که یه مدت سایت چی بپزم رو برای نشون دادن توانایی هاش :)) زده بود بپرسم کلمه لازانیا اومد توی ذهنمحالا میگی، من، قیافم!!! لازانیا چی هست اصلا چه جوری درست میشه و ... هیچی دیگه رفتم فیلماشو دیدم لازانیا با مرغ تعرف نکنم چی شد که خودمم نمیدونم چجوری شد! فقط حیف یادمون رفت سیر بریزیم خوب بود معده به کار افتاد و امشب حتما کار میکنه :

ادامه مطلب  

تا حالا شده؟  

هیچ وقت از خودمون پرسیدیم قیمت یه روز زندگی چنده؟ ما که قیمت همه چیز رو با پول می سنجیم تا حالا شده از خدا بپرسیم: قیمت یه دست سالم چنده؟ یه چشم بي عیب چقدر می ارزه؟ چقدر باید بابت اشرف مخلوقات بودنمون پرداخت کنیم؟ قیمت یه سلامتی فابریک چقدره؟ وخیلی سوال ها مثل این... ما همه چیز را مجانی داريم و شاكر نیستیم خدایا برای تمام نعمتهایت سپاس.

ادامه مطلب  

حسینی بالاتر از بیرانوند و آرمناک؛ رستگاری در دقیقه ۲۳  

 

وبسایت رسمی برنامه نود - دقیقه ۲۳ بازی استقلال و تراکتورسازی، حسین حسینی صاحب یک رکورد بزرگ در فوتبال ایران خواهد شد.
به گزارش وبسایت نود، آرمناک پطروسیان، سال‌ها رکورددار گل نخوردن در لیگ برتر بود. بيرانوند، هفته پیش رکورد او را شکست اما دوران رکورد داري دروازه‌بان پرسپولیس، شاید کمتر از ۲ هفته باشد. بيرانوند دقیقه ۸۹ بازی با فولاد گل خورد و حالا، حسینی می‌تواند رکورد او را بشکند.
حسینی از دربي تهران که دروازه‌اش باز شد، تا امروز گلی

ادامه مطلب  

907.  

ماهی !حالم خوب بودا ولی یهو چشمامو که باز کردم دلم گرفت. تو ميدوني چرا؟
ماهی کار امروزمون درست بود؟ چه میدونم شایدم داريم اشتباه میکنیم.
ماهی! هیچی ولش کن نمیدونم چطوری بگم.
+چهره دکتر ص از ذهنم نمیره.
+ اون شاخه ی درخت که رنگ پاییز روش نشسته... درخت نارون ... همون که هربار وقتی از اون پنجره ی فسقلی چشمم بهش میخوره و حس میکنم که.... حس خوبيه ولی ميدوني راستش الان حوصله ندارم توصیفش کنم .
+دلم گرفته....
+وقت استراحت تمومه ماهی بریم چای بخوریم و درس بخونی

ادامه مطلب  

بار ِ دِگَر  

این چند روز ناامیدی ِ همراه با سرماخوردگی چیره شده. صبح که از خواب بيدار شدم به خودم گفتم هستی دیگه فک کنم باید پشت کنکوری شی :/ با یه همچین امید مضاعف و گلوی دردناک زمان رو پیژامه پوش هدر دادم تا غروب. غروب که شد یادم افتاد هجده سالمه،دلم گرفت،موج جدیدی از حسای بد اومد سراغم. ميدوني،آدم دوازده سال درس نخونده که اینجا کم بياره... یا یه سه چهار سال کوکم کنن عقب،شور و شوق و هدفام،چی شدن پس؟ چرا حالا کم میذارم و کم میارم؟ دلم نیومد کسی رو تو حال ِ ک

ادامه مطلب  

آرامشم کجاست ؟!  

وقتی زنگ بزنی حال خونواده تو بپرسی و بفهمی از ناامنی و شدت پس لرزه ها میخوان برن توو چادر ...تو این سرما .... و نميدوني تاکی ؟!!!
و تو اینجا دلت چه حالی میشه ؟!
مادرم پدرم برادرم توی چادر باشن و من اینجا دووور از همه ....
حتی نمی تونم کنارشون باشم الان 
خدایا خودت ميدوني ناشکر نیستم خودت ميدوني همه ی لحظه ها به تو پناه میارم ولی دلم گرفته و دلگیرم بي نهایت 
من ازت گشایش میخوام 
من ازت برای خانوادم آرامش میخوام  
من جز تو پناهی ندارم خدای قلبم 
 

ادامه مطلب  

ولله که شهر بی تو مرا حبس می شود...  

به نام خدا
 
امشب به آقای همسر می گفتم تا همین اواخر، حرف کربلا که می شد، در وجود من فقط عشق بود. یک علاقه عجیب به زیارت، دوباره بودن در آن فضا، تجربه آن حس و حال خاص. و ارادت البته. 
اما حالا دیگر عشق نیست. نه که نباشد، آنقدر کمرنگ است که به چشم نمی آید. حالا همه اش نیاز است، یک نیاز شدید، عمیق و فوری... مثل آدم های بي هوایی که برای رسیدن به کپسول اکسیژن له له می زنند. بيهوا شده ام. بي هوا شده ام. 
دیشب توی تنهایی خودم آن روایت امام جواد(ع) را پشت هم می

ادامه مطلب  

حالا دیگر...  

حالا دیگریک خط در میان گریه می‌کنم،حالا دیگرشانه‌هایم صبورتر شده‌اندو با هر تلنگری که گریه می‌زندبي‌جهت نمی‌لرزند!انگار دیگر هیچ اتفاقِ عاشقانه‌ایاز چشم‌هایم نمی‌افتدو پاییزِ مناتفاق زردی‌ستکه می‌تواندناگهان در آغوشِ هر فصلی بيفتد!حالا تو هی به من بگوبهار می‌آید . .

ادامه مطلب  

فروغم تولدت مبارک ...  

نگاه کن که غم درون دیده ام چگونه قطره قطره آب می شود چگونه سایه سیاه سرکشم اسیر دست آفتاب می شود نگاه کن تمام هستیم خراب می شود شراره ای مرا به کام می کشد مرا به اوج می برد مرا به دام میکشد نگاه کن تمام آسمان من پر از شهاب می شود ...
+پریود شدم حالم خوش نیس :(
+دلم تنگ شده برات ...
:/

ادامه مطلب  

تصویر رویا  

ش.ر عزیز
امشب بعد از مدتها یادی از شما کردم. یاد خاطرات قشنگمون. لااقل برای من.
شاید باورت نشه ولی من دلتنگ لحظه لحظه با شما بودن شدم.
ميدوني، به این نتیجه نرسیدم که بعد از شما زندگی نیست، عشق نیست... بله، شاید باورپذیر نباشه برات ولی من تا سر حد مرگ دوستتون داشتم.
بعد از شما هم عشق هست، باید باشه.
ببخشید. صرفا یادت کردم. ميدوني که الان حتی تا قسمتی ازت بدم میاد. معلومه که یادم نمیره چه بلاهایی سرم اومد و چقدر نامهربونی کردی.
به دلیل همون نفرت نمیت

ادامه مطلب  

بدترین سناریو ابدیت ِ تاریخ  

بقیه سناریوهای زندگی پس از مرگ هم چندان تسلی بخش نیستند. تناسخ بدون توالی این خودآگاهی- اصلاً چیز جالبي در آن نمیبينم.
و
بدترین سناریو ابدیت تاریخ، آنی که روز به روز محبوب تر میشود، آنی که
مردم دائم در موردش با من حرف میزنند، اینکه ميميرم ولی انرژی ام به حیاتش
ادامه میدهد.
انرژی من آقایان و خانم ها.
انرژی من میتواند
کتاب بخواند و فیلم ببيند؟ انرژِی من میتواند از یک وان پر از آب داغ کیف
کند؟ یا اینقدر بخندد که پهلویش درد بگیرد؟ بگذارید با هم

ادامه مطلب  

تا سه روز دیگه این وبلاگ حذف میشه  

تو که نه به من احتیاج داري نه به خوندن این وبلاگ ;) این منم که مور مور میشم و نمیفهممیدونه وبلاگ داشتم که در کل سال 33 تا مرور داشتحالا امروز حدود 33 تا مرور دارم کامنت هم که میگذاریدمنم که ظرفیت ندارم :))برمیگردم سر کلاس درست درسم رو میخونم

ادامه مطلب  

از کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود  

 
 
دانسته های عاشقانه و نادانسته های عاقلانه؟
یا
دانسته های عاقلانه و نادانسته های عاشقانه؟
 
به نظرم گرفتاری کلی بشر همینه که تمایز این دو رو نمیدونه....
از این جهت خدمتتون عارضم که در ذهن اینجانب، اصلی ترین جنبه زندگی بشر از ازل تا به ابد 
بر پایه لذت ج.سی استواره.... 
یعنی تمام علوم اقتصادی اجتماعی پزشکی و حتی هنر....
یعنی حتی جنگها و سازمان جهانی صلح و دخترشایسته حتی!!
خب حالا سوال اینه، این بنا بر چه پایه و مبنایی شکل میگیره!؟
این داستان های

ادامه مطلب  

[362]  

این متن را آهسته آهسته بخوانید:خدای من؟ کاش امشب بارون بياد... و منم توی راه های دلم قدم بزنم... به دور و اطراف نگاه کنم... خاطره هایی که هی از جلوی جشم دلم میگذرن... به پاهام نگاه کنم... که روی زمین خیس داره قدم بر میداره... از قدم زدن دست بکشم... از حس طراوت و بوی خاک نم خورده ی دلم، لبخند روی لبم بشینه... صدای بارون میاد خدایی! لبخند بزنم، سرمو بالا بگیرم و ببينم راهو... اوووه خیلی مونده تا بهت برسم..! آخه باید تمام این راه ها رو برم... باید بلا هایی که بهم

ادامه مطلب  

آلزایمر صورتی  

تصمیم گرفته ام آلزایمر بگیرم همه ی بدی های گذشته را بریزم دور
و مهربان باشم با خودم....
از وقتی گذشته را دور ریخته ام آرامش گرفته ام دلم را تهی کرده ام از هرچه نفرت بوده و هست
درست است گذشته ام را ریخته ام دور ولی احساسم به آنها تغییر کرده است حالا آنها را هم دوست دارم
 حالا میتوانم بگویم دوستت دارم احساسم را هرچه هست بگویم
درست است گذشته را فراموش کرده ام ولی تو را نه
هر چه هم باشد تو خوب من خواهی ماند 
و از این به بعد با آرامشی خاطر خواهم گفت دوس

ادامه مطلب  

آلزایمر صورتی  

تصمیم گرفته ام آلزایمر بگیرم همه ی بدی های گذشته را بریزم دور
و مهربان باشم با خودم....
از وقتی گذشته را دور ریخته ام آرامش گرفته ام دلم را تهی کرده ام از هرچه نفرت بوده و هست
درست است گذشته ام را ریخته ام دور ولی احساسم به آنها تغییر کرده است حالا آنها را هم دوست دارم
 حالا میتوانم بگویم دوستت دارم احساسم را هرچه هست بگویم
درست است گذشته را فراموش کرده ام ولی تو را نه
هر چه هم باشد تو خوب من خواهی ماند 
و از این به بعد با آرامشی خاطر خواهم گفت دوس

ادامه مطلب  

 

سیناپرس: دانشمندان ناسا برای نجات زمین از یک فوران عظیم آتشفشانی وارد عمل شده اند.
 
 
قله آتشفشانی Yellowstone Caldera این روزها به نگرانی جدید دانشمندان زمین شناس تبدیل شده تا جایی که حالا همتایانشان در آژانس فضانوردی آمریکا نیز وارد عمل شده تا زمین را از تبعات گسترده و همه جانبه این پدیده طبيعی نجات دهند.
این قله آتشفشانی یکی از 20 ابرآتشفشان شاخص در سراسر جهان به شمار می آید که زمین شناسان سناریوی ترسناکی را در صورت فعال شدن آن ترسیم کرده اند.
به

ادامه مطلب  

وقتی از Home می نویسیم دقیقا از چه حرف میزنیم؟  

آیکن تفکر
ميدوني... توو انگلیسی خیلی قشنگ تونستن بين home و house فرق بذارن... مثلا من دلم خونه مون رو میخواد... اما قشنگ نیست که.. وقتی از خونه حرف میزنیم معلوم نیس دقیقا از چی حرف میزنیم.. آیکن تفکر مجددا ... اما home... این لامذهب home... نور گرم میپاشه...
مقدمه چینی کردم که بگم home sick هستم!... درسته.. "هستم" ... نمیگم "شدم" ... چون فعل "شدن" معلوم نمیکنه کی تموم شده یا اصلا تموم شده یا نه ... ولی امان از فعل "هستم" در این جا...
این home sick بودن من هم با home sick شدن های معمولی خی

ادامه مطلب  

پول خرج کردن  

گاهی وقتا فکر می کنم دلیل پول خرج نکردنهای ما از ضعف ایمانمون نشات می گیره حالا خوشبينانه ش از خسّته. بابا همونی هم که تو کیفت هست رو خدا رسونده ها، نکنه شرک خفی داري؟! حالا چرا فکر می کنیم اگه خرجش کنیم خزونه ی خدا قحطی می گیره، الله اعلم.
من یه کار هم بد و هم خوبي کردم. رفتم بازار برا خودم جنس خارجی خریدم. چیکار کنیم دیگه ما بي تقواها یه چیزی از دنیا که بهمون می رسه کلی حال می کنیم. ولی خدا وکیلی اگه ایرانی همون کیفیتش موجود بود حاضر بودم بيشتر پ

ادامه مطلب  

بانک مسکن یا سرگردنه؟!  

وام ها رو زیاد کردند. ده میلیون تومن بيشتر. حالا شد 40 میلیون. و قرار شد بخشی از آورده ها رو پس بدهند. شما دیدی؟!!! ما که ندیدیم
از فردای روزی که وام را گرفتم و مثل احمقها خانه را تحویل گرفتم، باید قسط می دادم.
بانک داري اسلامی!!!! عین رباخواری است. و بدترین و رباخوارترین بانک، بانک مسکن است.
بزار نفس بکشم. بزار جوهرش خشک بشه. انگشت جوهری رو پاک کنم بعد بيام قسط اول رو بدم.
چطور قسط بلافاصله شروع میشه و اگه یه روز عقب بيفته جریمه میشیم. اما آورده ها رو

ادامه مطلب  

تلقین چیز خیلی خوبیه.:)  

من نمی دونم چرا وارد صفحه ی مدیریت وبلاگ می شم حرفم می پره. تنبلی شدما. بلغمم بالا رفته. چقدر تلقین چیز خوبيه. من از تلقین خاطرات خیلی خوبي دارم. چند روز پیش تو یه خونه ای بلانسبت شبيه کاهدونی بودم که سر خودکارمو گم کرده بودم. حالا مگه پیدا می شد. شروع کردم به خودندن ورد جادویی " جوینده یابنده بود" حالا نگو کی بگو، 100 بار در یک دقیقه، در حین تکرار این جمله هم بيکار نموندم و واقعا دنبالش کلاه خودکار گشتم. همش هم بين تکرار جمله و گشتن تمرکز می کردم که

ادامه مطلب  

باقی مردم را دور بریزید  

خب بخوام از یکی از حسای عالی بگم اینکه همیشه تصورت این باشه که جات هیچوقت بين بقیه نیست و یه مهره اضافه ای این که نه خودت ميدوني کی هستی نه بقیه میتونن بفهمن واسه همین دور ریخته میشی فقط میمونه کسایی که فهمیدنت شناخنتنت جوری که خودتم خودتو نشناختی حالا با خودم که خجالتی در کار نیست ولی بقیه
ولی بقیه 
کسایی که شاید تو اوج صمیمیت احساس کنی هیچی نیستی نبودت چقدر حس میشه از سر باز کردنت چقدر حس میشه 
این که تو جمع باشی ولی وصله ی ناجور نه عقایدت ب

ادامه مطلب  

× ۱۸ ×  

یه همکاری داشتم که مغازش دیوار به دیوار مغازه ما بود . مامانش سرطان داشت . خیلی واسش دعا می کرد و نذری می داد . می گفت : حسین ! اگه دور از جون مادرم ، اتفاقی واسش بيفته منم ميميرم . من همیشه حس می کردم این جمله بوی شعار میده ! و پیش خودم می گفتم : هزاران نفر مادراشون مردن و خم به ابروهاشون نیومده . تا اینکه مادرش مرد و خودشم با یک روز فاصله سکته کرد و مرد . باور کردم که بعضی از ما مردا خیلی بيشتر از چیزی که فکر می کنیم ، مادرامون رو دوست داريم .
امروز مام

ادامه مطلب  

خالی بودن  

متاسفانه همینطور است؛ ان للقلوب اقبالا و ادبارا. حالا بگذریم از خیلی چیزها اما این قلب صاب‌مرده مدت مدیدی است به ادبار غش می‌کند تا اقبال و متاسفانه حالا هم همینطور است.
اصلا چرا اینها را می‌گویم؟ آهان میخواستم از ضعف های آدمی و تقابل آن با آرمانگرایی داد سخن بدهم که حوصله اش نیست با ادبار قلبمان. میروم فکر کنم...

+زندگی گاهی ما را به جایی میبرد که از آرمانهامان کمی صرف‌نظر می‌کنیم و یا الویت هامان کمی بالا پایین میشوند و روی هم می‌افتند،

ادامه مطلب  

آهنگ وبلاگ/ بارون از کارمندان  

یه ساله رفتی و اسمت هنوز مونده تو این گوشی
میدونم قهوه تو مثل قدیما تلخ مینوشی
میدونم شبا توی تختت کتاب شعر نمیخونی
کنار پنجره شادی با یه سیگار پنهونی
میدونم که وقتی بارون تو شب میباره بيداري
همون آهنگو گوش میدی هنوز بارونو دوست داري
میدونم که وقتی بارون تو شب میباره بيداري
همون آهنگو گوش میدی هنوز بارونو دوست داري
♪♫♪
یه ساله رفتی و عطرت هنوز مونده روی شالم
بازم ردتو میگیرن همه توی فنجون فالم
همون روزا که از فیلم و کتاب و شعر پُر بودم
یه ک

ادامه مطلب  

 

خدای من
اکنون بدون هیچ عذر و بهانه ای پای تمام حکمت هایت 
نشسته ام!
گرچه بنده ی غفلت کاریم اما
خود ميدوني در تمام لحظات زندگیم
چ خوشی و چه ناخوشی 
به یاد تو بوده ام
خود خوب میدانی اگر یک ثانیه مرا 
تنها بگذاری 
تنها ترین عالم می شوم!!!
حتی برای یک ثانیه
تو اگر مرا تنها بگذازی
بندگانی داري حتی بهتر ازمن
اما من خدایی جز تو ندارم!
 
نفسم از نفست چرا یه شب تو این هوا جدا نمیشه
ميدوني هیچ کسی غیر از تو 
برام
خدا نمیشه

ادامه مطلب  

بی جواب ...  

توی این سالها اکثر نوشته هایی که توی دفترچه خاطراتم برای عزیزم می نویسم، بي جواب می مونه ...
یکی از دردهای بزرگ روزهای دوری واسه من همینه که هیچ ارتباطی با من نداره و از حالش بي خبرم ...
یه بار خیلی ناراحت بودم و اصرار کردم که جواب منو بده ...
در جواب گفت خیلی وقته فهمیدم این جواب دادن ها بي فایده است ...!
هرچند که من هزاران فایدشو واسش شمردم ولی خب نظرش این بود ...
حالا نمی دونم این جواب ندادن ها و خودداري ها چه فایده ای داره بجز دلگیر کردن من و ناراحت

ادامه مطلب  

نگاه....  

روز بعد با دخترخالش رفته بود....وقتی آقای ایکس رو بهش نشون داد و ماجرا رو گفت دخترخالش جیغ جیغ کنان بغلش کرد....اما اون می گفت حالا جدیش نکن که...خودشم می دونست الکی الکی جدی شده بود.. حسش جدی شده بود....یه بار که واقعا حواسش به آقای ایکس نبود و با دختر خالش حرف میزد یکی از دوستاش با هیجان گفت:ببين باور کن ازت خوشش اومده همش داره تورو نگاه میکنه حتی حواست نیست....باحرف دوستش یه چیزی تو قلبش فرو ریخت....هیچ وقت به خودش اجازه نداد توهم بزنه که شاید ازم خوش

ادامه مطلب  

بی پولی  

داري زندگیتو میکنی، درستو میخونی ، یهو به خودت میای و میبينی ای دل غافل! بيست سالم شده و دیگه روم نمیشه از بابام پول بگیرم، بيست سالم شده و هیچ کاری بلد نیستم که بتونم ازش پول دربيارم، هیچی از خودم ندارم. وام دانشجویی میگیری که حداقل یه ماه بتونی خرج کارای لازم عقب افتاده که روت نمیشه از بابات بخوای رو بدی، اونم نگاه میکنی و میبينی اینقدر کم هست که نتونی هیچ کاری بکنی. یهو یه نگاه به درسات میکنی و میبينی ای وااای از اینم که نمیشه پول دراورد... ی

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1  2  >