تاریخچه پیدایش بورس  

امروز می خواهیم درباره نحوه پیدایش کلمه بورس و تاریخچه بورس در جهان صحبت کنیم.  بگذارید با یک مثال براتون توضیح بدم: واژه بانک
از اونجا پدید اومد که در اروپا افراد برای انجام مبادلات پولی روی نیمکت های
قدیمی می نشستند و پول هاشون رو با هم مبادله می کردند از اونجا که کلمه بانک در
زبان ایتالیایی به معني نیمکت هستش بعدها به مراکزی که وظیفه انجام مبادلات پولی
رو به عهده گرفتند بانک گفته شد. در ادامه با ما همراه باشید تا با تاریخچه پیدایش
بورس آش

ادامه مطلب  

روش های رشد کلمات 4  

✅روشهایی برای رشد و گسترش کلمات (۴)
4⃣- تحریک متمرکز  (Focused stimulation )
روشی است که والدین می توانند برای افزایش کلمه های کودک خود از ان استفاده کنند. فلسفه این روش این است که هرچه شما هنگام بازی با کودک از یک کلمه خاص بیشتر استفاده کنید ببشتر احتمال دارد که کودک بعدا ان کلمه را بیان کند. 
مثال : استفاده از تحریک متمرکز برای اموزش کلمه های "بای بای" و "رفت"
چند حیوان پلاستیکی (ماکت ) بیاورید و با کودک بازی کنید. بعد به او بگویید این حیوانها با هم دوست ه

ادامه مطلب  

روش های رشد کلمات 3  

✅روشهایی برای رشد و گسترش کلمات (۳)
3⃣- تقلید (تکرار)
یکی از بهترین راههایی که کودک متوجه می شود شما دارید به او گوش می کنید این است که کلمه ها ، صداها و اعمالی که او استفاده می کند را تکرار کنید. او ممکن است سعی کند بعد از اینکه شما کلمه را تکرار کردید ، ان را دوباره بیان کند.
برای مثال ، کودک ممکن است هنگامی که عکس مادر را بر می دارد بگوید "ما" در این زمان شما بگویید "مامان". بعد از تقلید شما ممکن است کودک بگوید مامان ، حتی اگر کودک سعی نکند ان کلمه

ادامه مطلب  

کانال در تلگرام  

سلام امیدوارم حالتون خوب باشه و من هم دی این برنامه می خواهم در مورد کانال در تلگرام با شما صحبت کنم
تلگرام هست که خیلی‌ها ترانه به دنبال آن میگردند شاید شما هم دوست راضی باشید به ترانه.
رایا شما هم در اینترنت دنبال کلمه کانال است باشید.
باما اگر شما به دنبال کلمه کانال کرج کنید کانال در تلگرام در واقع در خیلی از مواقع توسط خیلی از افراد زرد میشود.
من بارها دیدم که خیلی از کاربران تلگرام کلمه کانال.
تلگرام با ترس می کنند.
آن را سفت کنید سلام به

ادامه مطلب  

برای مرگ پدربزرگم  

چون توی کتاب "اولین تماس تلفنی از بهشت"  مرتبا بهم یادآوری شده 'پایان زندگی پایان راه نیست' و 'بعد از این دنیا، دنیای دیگه ای هم هست' آروم ترم.
+عنوان رو وقتی نوشتم یه دفعه دلم یه جوری شد.کلمه ی مرگ و کلمه ی پدربزرگ در کنار هم....مرگش باور ناپذیر و عجیبه. صبح که از خواب پاشدم رفتم دست و صورتمو شستم و کمی راه رفتم. بعد یه دفعه چشمم خورد به عکس پدربزرگم. یادم افتاد که در بینمون نیست. یه دفعه یادم افتاد...

ادامه مطلب  

کلمه هایی که میریزن!  

کلمه ها تو مغذم پراکنده میشن و میچسبن به چشام و میریزن رو صورتم. لعنتی! همیشه لنزهام اشکمو درمیارن. میخزم زیر پتو. بدنم یخه. گوشیمو برمیدارم تا با دایناسور حرف بزنم اما انلاین نیست. پیام های تلگراممو باز میکنم. مثل همیشه! سکس! لبخند میزنم و میگم نه! دیگه عادت کردم ازم انتظار سکس داشته باشن. یاد اخرین کسی میفتم که واقعا دوستم داشت. چرا کات کردیم؟ چون من زیاده خواهم! کلمه ها از چشمام میریزن رو صورتمو میرن تو گوشام. یادم میفته که هیچوقت دوست داشتن

ادامه مطلب  

کلمه هایی که میریزن!  

کلمه ها تو مغذم پراکنده میشن و میچسبن به چشام و میریزن رو صورتم. لعنتی! همیشه لنزهام اشکمو درمیارن. میخزم زیر پتو. بدنم یخه. گوشیمو برمیدارم تا با دایناسور حرف بزنم اما انلاین نیست. پیام های تلگراممو باز میکنم. مثل همیشه! سکس! لبخند میزنم و میگم نه! دیگه عادت کردم ازم انتظار سکس داشته باشن. یاد اخرین کسی میفتم که واقعا دوستم داشت. چرا کات کردیم؟ چون من زیاده خواهم! کلمه ها از چشمام میریزن رو صورتمو میرن تو گوشام. یادم میفته که هیچوقت دوست داشتن

ادامه مطلب  

اوووووق  

نمیدونم اونی که ممکنه اینجارو بخونه تاحالا وبلاگ داشته یا نه. حالتیه که موقع نوشتن هی این صفحه سفید روبروت رو پر و خالی میکنی از کلمه. هی مینوسی؛یه کلمه دوکلمه دو جمله نصف صفحه یا هرچی.بعد پاک میکنی و از اول. آخرشم میای میگی که نمیتونی بنویسی اما باز میای و همین رو مینوسی تا دست خالی برنگشته باشی. این حالت بدترین حالت یه نویسنده س؛ یه بلاگر یا هرچی. یه جور حالت تهوعه که ته تهش هم بالا نمیاری.

ادامه مطلب  

اوووووق  

نمیدونم اونی که ممکنه اینجارو بخونه تاحالا وبلاگ داشته یا نه. حالتیه که موقع نوشتن هی این صفحه سفید روبروت رو پر و خالی میکنی از کلمه. هی مینوسی؛یه کلمه دوکلمه دو جمله نصف صفحه یا هرچی.بعد پاک میکنی و از اول. آخرشم میای میگی که نمیتونی بنویسی اما باز میای و همین رو مینوسی تا دست خالی برنگشته باشی. این حالت بدترین حالت یه نویسنده س؛ یه بلاگر یا هرچی. یه جور حالت تهوعه که ته تهش هم بالا نمیاری.

ادامه مطلب  

اوووووق  

نمیدونم اونی که ممکنه اینجارو بخونه تاحالا وبلاگ داشته یا نه. حالتیه که موقع نوشتن هی این صفحه سفید روبروت رو پر و خالی میکنی از کلمه. هی مینوسی؛یه کلمه دوکلمه دو جمله نصف صفحه یا هرچی.بعد پاک میکنی و از اول. آخرشم میای میگی که نمیتونی بنویسی اما باز میای و همین رو مینوسی تا دست خالی برنگشته باشی. این حالت بدترین حالت یه نویسنده س؛ یه بلاگر یا هرچی. یه جور حالت تهوعه که ته تهش هم بالا نمیاری.

ادامه مطلب  

اوووووق  

نمیدونم اونی که ممکنه اینجارو بخونه تاحالا وبلاگ داشته یا نه. حالتیه که موقع نوشتن هی این صفحه سفید روبروت رو پر و خالی میکنی از کلمه. هی مینوسی؛یه کلمه دوکلمه دو جمله نصف صفحه یا هرچی.بعد پاک میکنی و از اول. آخرشم میای میگی که نمیتونی بنویسی اما باز میای و همین رو مینوسی تا دست خالی برنگشته باشی. این حالت بدترین حالت یه نویسنده س؛ یه بلاگر یا هرچی. یه جور حالت تهوعه که ته تهش هم بالا نمیاری.

ادامه مطلب  

اوووووق  

نمیدونم اونی که ممکنه اینجارو بخونه تاحالا وبلاگ داشته یا نه. حالتیه که موقع نوشتن هی این صفحه سفید روبروت رو پر و خالی میکنی از کلمه. هی مینوسی؛یه کلمه دوکلمه دو جمله نصف صفحه یا هرچی.بعد پاک میکنی و از اول. آخرشم میای میگی که نمیتونی بنویسی اما باز میای و همین رو مینوسی تا دست خالی برنگشته باشی. این حالت بدترین حالت یه نویسنده س؛ یه بلاگر یا هرچی. یه جور حالت تهوعه که ته تهش هم بالا نمیاری.

ادامه مطلب  

اوووووق  

نمیدونم اونی که ممکنه اینجارو بخونه تاحالا وبلاگ داشته یا نه. حالتیه که موقع نوشتن هی این صفحه سفید روبروت رو پر و خالی میکنی از کلمه. هی مینوسی؛یه کلمه دوکلمه دو جمله نصف صفحه یا هرچی.بعد پاک میکنی و از اول. آخرشم میای میگی که نمیتونی بنویسی اما باز میای و همین رو مینوسی تا دست خالی برنگشته باشی. این حالت بدترین حالت یه نویسنده س؛ یه بلاگر یا هرچی. یه جور حالت تهوعه که ته تهش هم بالا نمیاری.

ادامه مطلب  

اوووووق  

نمیدونم اونی که ممکنه اینجارو بخونه تاحالا وبلاگ داشته یا نه. حالتیه که موقع نوشتن هی این صفحه سفید روبروت رو پر و خالی میکنی از کلمه. هی مینوسی؛یه کلمه دوکلمه دو جمله نصف صفحه یا هرچی.بعد پاک میکنی و از اول. آخرشم میای میگی که نمیتونی بنویسی اما باز میای و همین رو مینوسی تا دست خالی برنگشته باشی. این حالت بدترین حالت یه نویسنده س؛ یه بلاگر یا هرچی. یه جور حالت تهوعه که ته تهش هم بالا نمیاری.

ادامه مطلب  

اوووووق  

نمیدونم اونی که ممکنه اینجارو بخونه تاحالا وبلاگ داشته یا نه. حالتیه که موقع نوشتن هی این صفحه سفید روبروت رو پر و خالی میکنی از کلمه. هی مینوسی؛یه کلمه دوکلمه دو جمله نصف صفحه یا هرچی.بعد پاک میکنی و از اول. آخرشم میای میگی که نمیتونی بنویسی اما باز میای و همین رو مینوسی تا دست خالی برنگشته باشی. این حالت بدترین حالت یه نویسنده س؛ یه بلاگر یا هرچی. یه جور حالت تهوعه که ته تهش هم بالا نمیاری.

ادامه مطلب  

اوووووق  

نمیدونم اونی که ممکنه اینجارو بخونه تاحالا وبلاگ داشته یا نه. حالتیه که موقع نوشتن هی این صفحه سفید روبروت رو پر و خالی میکنی از کلمه. هی مینوسی؛یه کلمه دوکلمه دو جمله نصف صفحه یا هرچی.بعد پاک میکنی و از اول. آخرشم میای میگی که نمیتونی بنویسی اما باز میای و همین رو مینوسی تا دست خالی برنگشته باشی. این حالت بدترین حالت یه نویسنده س؛ یه بلاگر یا هرچی. یه جور حالت تهوعه که ته تهش هم بالا نمیاری.

ادامه مطلب  

اوووووق  

نمیدونم اونی که ممکنه اینجارو بخونه تاحالا وبلاگ داشته یا نه. حالتیه که موقع نوشتن هی این صفحه سفید روبروت رو پر و خالی میکنی از کلمه. هی مینوسی؛یه کلمه دوکلمه دو جمله نصف صفحه یا هرچی.بعد پاک میکنی و از اول. آخرشم میای میگی که نمیتونی بنویسی اما باز میای و همین رو مینوسی تا دست خالی برنگشته باشی. این حالت بدترین حالت یه نویسنده س؛ یه بلاگر یا هرچی. یه جور حالت تهوعه که ته تهش هم بالا نمیاری.

ادامه مطلب  

اوووووق  

نمیدونم اونی که ممکنه اینجارو بخونه تاحالا وبلاگ داشته یا نه. حالتیه که موقع نوشتن هی این صفحه سفید روبروت رو پر و خالی میکنی از کلمه. هی مینوسی؛یه کلمه دوکلمه دو جمله نصف صفحه یا هرچی.بعد پاک میکنی و از اول. آخرشم میای میگی که نمیتونی بنویسی اما باز میای و همین رو مینوسی تا دست خالی برنگشته باشی. این حالت بدترین حالت یه نویسنده س؛ یه بلاگر یا هرچی. یه جور حالت تهوعه که ته تهش هم بالا نمیاری.

ادامه مطلب  

اینترنت نامحدود ، محدود  

رفقا یک سوال مهم دارم از کسایی که میداند ، آن هم این است که قضیه ی این اینترنت نامحدودی که وزیر ارتباطات بر سر زبان ها انداخته چیست؟ جدن می خواهند اینترنت را نامحدود کنند و فقط قیمت سرعت را از ما بگیرند؟ یا نه باز هم از پس یک کلمه هزار پی نوشت مختلف و تبصره میچسبانند تنگش که بفهمی اصلا اصل ماجرا با این عنوان نمی خواند! و اینکه در خبرگزاری های مختلف گفته اند این نامحدود بودن اینترنت به معنای واقعی کلمه نامحدود نیست و نوعی اینترنت نامحدود است که

ادامه مطلب  

عصیان  

الآن اگر روانشناسی را میدیدم که میگفت همه ی افکارت را بریز روی کاغذ تا دیگر هیچ کلمه ای و هیچ نقطه سیاهی روی صفحه ذهن و خیالت نماند خوشبخت ترین و آسوده ترین حالت ممکن را سپری میکردم. شاید اول از همه همه ی دوست دارمت هایی که آنقدر دیر شدند که سرد شدند یا نشدند را میریختم که بیشترین جاها را گرفته تا دست و بالم کمی باز تر شود و بعد تازه نوبت میرسید به همه ی کاش ها و اما ها و اگر ها. اینکه چرا فلان شعر را همان اول نخواندم. اینکه چرا اولین سلام را من نک

ادامه مطلب  

عصیان  

الآن اگر روانشناسی را میدیدم که میگفت همه ی افکارت را بریز روی کاغذ تا دیگر هیچ کلمه ای و هیچ نقطه سیاهی روی صفحه ذهن و خیالت نماند خوشبخت ترین و آسوده ترین حالت ممکن را سپری میکردم. شاید اول از همه همه ی دوست دارمت هایی که آنقدر دیر شدند که سرد شدند یا نشدند را میریختم که بیشترین جاها را گرفته تا دست و بالم کمی باز تر شود و بعد تازه نوبت میرسید به همه ی کاش ها و اما ها و اگر ها. اینکه چرا فلان شعر را همان اول نخواندم. اینکه چرا اولین سلام را من نک

ادامه مطلب  

عصیان  

الآن اگر روانشناسی را میدیدم که میگفت همه ی افکارت را بریز روی کاغذ تا دیگر هیچ کلمه ای و هیچ نقطه سیاهی روی صفحه ذهن و خیالت نماند خوشبخت ترین و آسوده ترین حالت ممکن را سپری میکردم. شاید اول از همه همه ی دوست دارمت هایی که آنقدر دیر شدند که سرد شدند یا نشدند را میریختم که بیشترین جاها را گرفته تا دست و بالم کمی باز تر شود و بعد تازه نوبت میرسید به همه ی کاش ها و اما ها و اگر ها. اینکه چرا فلان شعر را همان اول نخواندم. اینکه چرا اولین سلام را من نک

ادامه مطلب  

عصیان  

الآن اگر روانشناسی را میدیدم که میگفت همه ی افکارت را بریز روی کاغذ تا دیگر هیچ کلمه ای و هیچ نقطه سیاهی روی صفحه ذهن و خیالت نماند خوشبخت ترین و آسوده ترین حالت ممکن را سپری میکردم. شاید اول از همه همه ی دوست دارمت هایی که آنقدر دیر شدند که سرد شدند یا نشدند را میریختم که بیشترین جاها را گرفته تا دست و بالم کمی باز تر شود و بعد تازه نوبت میرسید به همه ی کاش ها و اما ها و اگر ها. اینکه چرا فلان شعر را همان اول نخواندم. اینکه چرا اولین سلام را من نک

ادامه مطلب  

عصیان  

الآن اگر روانشناسی را میدیدم که میگفت همه ی افکارت را بریز روی کاغذ تا دیگر هیچ کلمه ای و هیچ نقطه سیاهی روی صفحه ذهن و خیالت نماند خوشبخت ترین و آسوده ترین حالت ممکن را سپری میکردم. شاید اول از همه همه ی دوست دارمت هایی که آنقدر دیر شدند که سرد شدند یا نشدند را میریختم که بیشترین جاها را گرفته تا دست و بالم کمی باز تر شود و بعد تازه نوبت میرسید به همه ی کاش ها و اما ها و اگر ها. اینکه چرا فلان شعر را همان اول نخواندم. اینکه چرا اولین سلام را من نک

ادامه مطلب  

عصیان  

الآن اگر روانشناسی را میدیدم که میگفت همه ی افکارت را بریز روی کاغذ تا دیگر هیچ کلمه ای و هیچ نقطه سیاهی روی صفحه ذهن و خیالت نماند خوشبخت ترین و آسوده ترین حالت ممکن را سپری میکردم. شاید اول از همه همه ی دوست دارمت هایی که آنقدر دیر شدند که سرد شدند یا نشدند را میریختم که بیشترین جاها را گرفته تا دست و بالم کمی باز تر شود و بعد تازه نوبت میرسید به همه ی کاش ها و اما ها و اگر ها. اینکه چرا فلان شعر را همان اول نخواندم. اینکه چرا اولین سلام را من نک

ادامه مطلب  

عصیان  

الآن اگر روانشناسی را میدیدم که میگفت همه ی افکارت را بریز روی کاغذ تا دیگر هیچ کلمه ای و هیچ نقطه سیاهی روی صفحه ذهن و خیالت نماند خوشبخت ترین و آسوده ترین حالت ممکن را سپری میکردم. شاید اول از همه همه ی دوست دارمت هایی که آنقدر دیر شدند که سرد شدند یا نشدند را میریختم که بیشترین جاها را گرفته تا دست و بالم کمی باز تر شود و بعد تازه نوبت میرسید به همه ی کاش ها و اما ها و اگر ها. اینکه چرا فلان شعر را همان اول نخواندم. اینکه چرا اولین سلام را من نک

ادامه مطلب  

عصیان  

الآن اگر روانشناسی را میدیدم که میگفت همه ی افکارت را بریز روی کاغذ تا دیگر هیچ کلمه ای و هیچ نقطه سیاهی روی صفحه ذهن و خیالت نماند خوشبخت ترین و آسوده ترین حالت ممکن را سپری میکردم. شاید اول از همه همه ی دوست دارمت هایی که آنقدر دیر شدند که سرد شدند یا نشدند را میریختم که بیشترین جاها را گرفته تا دست و بالم کمی باز تر شود و بعد تازه نوبت میرسید به همه ی کاش ها و اما ها و اگر ها. اینکه چرا فلان شعر را همان اول نخواندم. اینکه چرا اولین سلام را من نک

ادامه مطلب  

عصیان  

الآن اگر روانشناسی را میدیدم که میگفت همه ی افکارت را بریز روی کاغذ تا دیگر هیچ کلمه ای و هیچ نقطه سیاهی روی صفحه ذهن و خیالت نماند خوشبخت ترین و آسوده ترین حالت ممکن را سپری میکردم. شاید اول از همه همه ی دوست دارمت هایی که آنقدر دیر شدند که سرد شدند یا نشدند را میریختم که بیشترین جاها را گرفته تا دست و بالم کمی باز تر شود و بعد تازه نوبت میرسید به همه ی کاش ها و اما ها و اگر ها. اینکه چرا فلان شعر را همان اول نخواندم. اینکه چرا اولین سلام را من نک

ادامه مطلب  

عصیان  

الآن اگر روانشناسی را میدیدم که میگفت همه ی افکارت را بریز روی کاغذ تا دیگر هیچ کلمه ای و هیچ نقطه سیاهی روی صفحه ذهن و خیالت نماند خوشبخت ترین و آسوده ترین حالت ممکن را سپری میکردم. شاید اول از همه همه ی دوست دارمت هایی که آنقدر دیر شدند که سرد شدند یا نشدند را میریختم که بیشترین جاها را گرفته تا دست و بالم کمی باز تر شود و بعد تازه نوبت میرسید به همه ی کاش ها و اما ها و اگر ها. اینکه چرا فلان شعر را همان اول نخواندم. اینکه چرا اولین سلام را من نک

ادامه مطلب  

عصیان  

الآن اگر روانشناسی را میدیدم که میگفت همه ی افکارت را بریز روی کاغذ تا دیگر هیچ کلمه ای و هیچ نقطه سیاهی روی صفحه ذهن و خیالت نماند خوشبخت ترین و آسوده ترین حالت ممکن را سپری میکردم. شاید اول از همه همه ی دوست دارمت هایی که آنقدر دیر شدند که سرد شدند یا نشدند را میریختم که بیشترین جاها را گرفته تا دست و بالم کمی باز تر شود و بعد تازه نوبت میرسید به همه ی کاش ها و اما ها و اگر ها. اینکه چرا فلان شعر را همان اول نخواندم. اینکه چرا اولین سلام را من نک

ادامه مطلب  

بخش پنجم : درباره تاریخ طبیعی اخلاق  

همچنانکه امروز هیچ خواننده ای یکایک کلمات یک صفحه را نمی‌خواند (تاچه رسد به سیلاب‌ها) _بلکه از هر ۲۰ کلمه بتقریب پنج کلمه را اتفاقی می‌گیرد و معنای احتمالی آن پنج کلمه را حدس میزند _ یک درخت را نیز کمتر تمام و کمال ، با در نظر گرفتن برگ ها و شاخه ها و رنگ و ریختش می‌بینیم. برای ما خیلی آسانتر است که چیزی تقریبی از درخت را در خیال آوریم . حتی در گیر و دار غریبترین تجربه ها نیز باز همین کار را میکنیم : یعنی، قسمت عمده هر تجربه را ساخت و پرداخت می‌ک

ادامه مطلب  

بخش پنجم : درباره تاریخ طبیعی اخلاق  

همچنانکه امروز هیچ خواننده ای یکایک کلمات یک صفحه را نمی‌خواند (تاچه رسد به سیلاب‌ها) _بلکه از هر ۲۰ کلمه بتقریب پنج کلمه را اتفاقی می‌گیرد و معنای احتمالی آن پنج کلمه را حدس میزند _ یک درخت را نیز کمتر تمام و کمال ، با در نظر گرفتن برگ ها و شاخه ها و رنگ و ریختش می‌بینیم. برای ما خیلی آسانتر است که چیزی تقریبی از درخت را در خیال آوریم . حتی در گیر و دار غریبترین تجربه ها نیز باز همین کار را میکنیم : یعنی، قسمت عمده هر تجربه را ساخت و پرداخت می‌ک

ادامه مطلب  

بخش پنجم : درباره تاریخ طبیعی اخلاق  

همچنانکه امروز هیچ خواننده ای یکایک کلمات یک صفحه را نمی‌خواند (تاچه رسد به سیلاب‌ها) _بلکه از هر ۲۰ کلمه بتقریب پنج کلمه را اتفاقی می‌گیرد و معنای احتمالی آن پنج کلمه را حدس میزند _ یک درخت را نیز کمتر تمام و کمال ، با در نظر گرفتن برگ ها و شاخه ها و رنگ و ریختش می‌بینیم. برای ما خیلی آسانتر است که چیزی تقریبی از درخت را در خیال آوریم . حتی در گیر و دار غریبترین تجربه ها نیز باز همین کار را میکنیم : یعنی، قسمت عمده هر تجربه را ساخت و پرداخت می‌ک

ادامه مطلب  

از علامتهای اصلی عقلانیت در انسان (2)  

عموما اینطور هستیم که فکر میکنیم نقطه ی مقابل عبور چیه؟
یعنی معنایی که در مقابل معنای عبور قرار میگیره چیه؟...
توقف...
درسته؟
به نظر من درسته... اما در بحث ما که در مورد علائم اصلی عقلانیت هست... کلمه توقف کلمه دقیقی نیست...

چون تعقل کار انسان هست و انسان حقیقتی هست که هرگز نمیشه کلمه توقف رو براش استفاده کرد...
البته توقفِ نسبی رو میشه با مسامحه به انسان چسبوند...
مثلا بگیم شخصی در سیر کمال خودش دچار توقف شد... 
هر چند در این مسئله هم دقیق نگاه کنیم...

ادامه مطلب  

از علامتهای اصلی عقلانیت در انسان (2)  

عموما اینطور هستیم که فکر میکنیم نقطه ی مقابل عبور چیه؟
یعنی معنایی که در مقابل معنای عبور قرار میگیره چیه؟...
توقف...
درسته؟
به نظر من درسته... اما در بحث ما که در مورد علائم اصلی عقلانیت هست... کلمه توقف کلمه دقیقی نیست...

چون تعقل کار انسان هست و انسان حقیقتی هست که هرگز نمیشه کلمه توقف رو براش استفاده کرد...
البته توقفِ نسبی رو میشه با مسامحه به انسان چسبوند...
مثلا بگیم شخصی در سیر کمال خودش دچار توقف شد... 
هر چند در این مسئله هم دقیق نگاه کنیم...

ادامه مطلب  

از علامتهای اصلی عقلانیت در انسان (2)  

عموما اینطور هستیم که فکر میکنیم نقطه ی مقابل عبور چیه؟
یعنی معنایی که در مقابل معنای عبور قرار میگیره چیه؟...
توقف...
درسته؟
به نظر من درسته... اما در بحث ما که در مورد علائم اصلی عقلانیت هست... کلمه توقف کلمه دقیقی نیست...

چون تعقل کار انسان هست و انسان حقیقتی هست که هرگز نمیشه کلمه توقف رو براش استفاده کرد...
البته توقفِ نسبی رو میشه با مسامحه به انسان چسبوند...
مثلا بگیم شخصی در سیر کمال خودش دچار توقف شد... 
هر چند در این مسئله هم دقیق نگاه کنیم...

ادامه مطلب  

از علامتهای اصلی عقلانیت در انسان (2)  

عموما اینطور هستیم که فکر میکنیم نقطه ی مقابل عبور چیه؟
یعنی معنایی که در مقابل معنای عبور قرار میگیره چیه؟...
توقف...
درسته؟
به نظر من درسته... اما در بحث ما که در مورد علائم اصلی عقلانیت هست... کلمه توقف کلمه دقیقی نیست...

چون تعقل کار انسان هست و انسان حقیقتی هست که هرگز نمیشه کلمه توقف رو براش استفاده کرد...
البته توقفِ نسبی رو میشه با مسامحه به انسان چسبوند...
مثلا بگیم شخصی در سیر کمال خودش دچار توقف شد... 
هر چند در این مسئله هم دقیق نگاه کنیم...

ادامه مطلب  

از علامتهای اصلی عقلانیت در انسان (2)  

عموما اینطور هستیم که فکر میکنیم نقطه ی مقابل عبور چیه؟
یعنی معنایی که در مقابل معنای عبور قرار میگیره چیه؟...
توقف...
درسته؟
به نظر من درسته... اما در بحث ما که در مورد علائم اصلی عقلانیت هست... کلمه توقف کلمه دقیقی نیست...

چون تعقل کار انسان هست و انسان حقیقتی هست که هرگز نمیشه کلمه توقف رو براش استفاده کرد...
البته توقفِ نسبی رو میشه با مسامحه به انسان چسبوند...
مثلا بگیم شخصی در سیر کمال خودش دچار توقف شد... 
هر چند در این مسئله هم دقیق نگاه کنیم...

ادامه مطلب  

درباره ((ساراماگو)) هفت سال پس از در گذشتن  

 نادر شهریوری (صدقی): ژوزه ساراماگو در رمان «تاریخ محاصره لیسبون» از یک مصحح تاریخ به نام رایموند می‌گوید که در تاریخ دست می‌برد. او این کار را با منفی‌کردن یک فعل انجام می‌دهد و کمک جنگویان صلیبی به پادشاه پرتغال برای پس‌گرفتن لیسبون از دست اعراب را انکار می‌کند. «...خودنویسش را با دست محکم می‌گیرد و یک فعل را منفی می‌کند، مورخ چنین کلمه‌ای ننوشته است و هیچ‌وقت هم به خاطر حقیقت تاریخی نمی‌توانست چنین کلمه‌ای بنویسد و حالا کتاب می‌گو

ادامه مطلب  

درباره ((ساراماگو)) هفت سال پس از در گذشتن  

 نادر شهریوری (صدقی): ژوزه ساراماگو در رمان «تاریخ محاصره لیسبون» از یک مصحح تاریخ به نام رایموند می‌گوید که در تاریخ دست می‌برد. او این کار را با منفی‌کردن یک فعل انجام می‌دهد و کمک جنگویان صلیبی به پادشاه پرتغال برای پس‌گرفتن لیسبون از دست اعراب را انکار می‌کند. «...خودنویسش را با دست محکم می‌گیرد و یک فعل را منفی می‌کند، مورخ چنین کلمه‌ای ننوشته است و هیچ‌وقت هم به خاطر حقیقت تاریخی نمی‌توانست چنین کلمه‌ای بنویسد و حالا کتاب می‌گو

ادامه مطلب  

pasokh/bakhshe/sevvom  

پاسخ به سوالات (بخش سوم)
فرامرز ملاحسین تهرانی
سوال اول: آقا یا خانم الف 
می خواستم در مورد یکی از دوستانم از شما سوال کنم که اتفاقات عجیبی برایش می افتد . مثلا یک بار می خواسته معني یک کلمه را به انگلیسی در دیکشنری پیدا کنه ، همانطور که دیکشنری را بر می دارد ناگهان احساس می کند یک نفر بر روی شانه اش می زند . بلافاصله سرش را برمی گرداند و صدای یک مردی را می شنود که یک کلمه انگلیسی در گوش او می گوید . دوستم بلافاصله آن کلمه را سرچ می کند و می بیند دق

ادامه مطلب  

pasokh/bakhshe/sevvom  

پاسخ به سوالات (بخش سوم)
فرامرز ملاحسین تهرانی
سوال اول: آقا یا خانم الف 
می خواستم در مورد یکی از دوستانم از شما سوال کنم که اتفاقات عجیبی برایش می افتد . مثلا یک بار می خواسته معني یک کلمه را به انگلیسی در دیکشنری پیدا کنه ، همانطور که دیکشنری را بر می دارد ناگهان احساس می کند یک نفر بر روی شانه اش می زند . بلافاصله سرش را برمی گرداند و صدای یک مردی را می شنود که یک کلمه انگلیسی در گوش او می گوید . دوستم بلافاصله آن کلمه را سرچ می کند و می بیند دق

ادامه مطلب  

پاسخ به سوالات (بخش سوم)  

پاسخ به سوالات (بخش سوم)فرامرز ملاحسین تهرانیسوال اول: آقا یا خانم الف می خواستم در مورد یکی از دوستانم از شما سوال کنم که اتفاقات عجیبی برایش می افتد . مثلا یک بار می خواسته معني یک کلمه را به انگلیسی در دیکشنری پیدا کنه ، همانطور که دیکشنری را بر می دارد ناگهان احساس می کند یک نفر بر روی شانه اش می زند . بلافاصله سرش را برمی گرداند و صدای یک مردی را می شنود که یک کلمه انگلیسی در گوش او می گوید . دوستم بلافاصله آن کلمه را سرچ می کند و می بیند دق

ادامه مطلب  

آیات قرآن کریم _ فرقان آیه 58  

القُرآنُ الکَریم:
تَوَکَّلْ عَلَى الْحَیِّ الَّذِی لَا یَمُوتُ وَسَبِّحْ بِحَمْدِهِ وَکَفَىٰ بِهِ بِذُنُوبِ عِبَادِهِ خَبِیرًا.
 
قرآن کریم:
ﺗﻮﻛﻞ ﻛﻦ ﺑﺮ ﺁﻥ ﺯﻧﺪﻩ ﺍﻯ ﻛﻪ ﻫﺮﺰ ﻧﻤﻰ ﻣﻴﺮﺩ  ﻭ ﺗﺴﺒﻴﺢ ﻭ ﺣﻤﺪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺠﺎ ﺁﻭﺭ  ﻭ ﻫﻤﻴﻦ ﺑﺲ ﻛﻪ ﺍﻭ ﺍﺯ ﻨﺎﻫﺎﻥ ﺑﻨﺪﺎﻧﺶ ﺁﺎﻩ ﺍﺳﺖ.
 
 Holy Quran:
put your trust in the One Who is The Eternal Live, the One Who never Dies; and Celebrate His Attribute of Absolute Purity and express your Thankfulness. It is enough that Allāh Knows the sins of His creatures.
 
 
منبع|Source|مصدر: القُرآ

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1