رستگاری  

روزی انسان خداوند جهان خواهد شدو نیز خداوند سرنوشت خویشروزی ما مرگ را خواهیم میراندو آن روز دیگر به طبیعت اجازه نخواهیم دادکه ما را همچون زباله ای از خود بیرون براندما مخلوقیم یا خالقمخلوقی که خلق می کندخالقی که خواب می بیندرویایی که خلق می کند خویش رادستی منفرد، که خلق می کند اندام های بی اندام خویش رارویایی در رویارویایی در بیداریرویایی بدون کابوس عدمبدون شکنجه تحمل جداییو همه این هاتنها در فروغ تابناک ادراک انسانیکه چون شعله ور شودجه

ادامه مطلب  

فروغ فرخزاد  

فروغ فرخزاد

فروغ فرخزاد
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت تعداد صفحات: 3 زندگینامه فروغ فرخزاد فروغ در ظهر ۱۴ دی‌ماه در خیابان معزالسلطنه کوچه خادم آزاد در محله امیریه تهران از پدری تفرشی و مادری کاشانی‌تبار به دنیا آمد. اما پوران فرخزاد خواهر بزرگتر فروغ چندی پیش اعلام کرد فروغ روز هشتم دی ماه متولد شده و از اهل تحقیق خواست تا این اشتباه را تصحیح کنند. فروغ فرزند چهارم توران وزیری تبار و سرهنگ

ادامه مطلب  

 

دلم گرفتهبیشتر از همیشهدیدن ادمایی که تو چه دنیای کوچیکی زندگی میکنن حالمو خراب میکنهدیدن قفس ادمایی که کوچکتر از خونه ای که توش زندگی میکنن و از قضا خیلیم راضی هستن دلمو میگیرهانسانهای کوچیک و حقیری که مجبورم روزانه باهاشون در ارتباط باشم و شریک قفس تنگشونولی من قفس تنگی دارم و این هر روز تنگتر هم میشهخیالاتی که بسر دارم و دست از پشت بسته و محکوم به زندگی در این قفس با این هم بندان حقیریاد سخن مرحوم صمد بهرنگی عزیز میافتم که میگهدرد من

ادامه مطلب  

الو...  

چشمان بی‌فروغ، نقشی ز یک دروغ، من ساده در کمند، من سنگ دردمند. گفتند شو صبور... گفتند دل نبند... گفتند رو، عبور... گفتند دورِ دور... من دور عقربه: یک، دو، دو و دو... ساعت به وقت... کو؟ اینجا کجاست دل بگو! هر سو که بنگری: دیوار و کاج و کوه؛ برخاک ریخت آن تک جرعه از صبوح. وامانده در سکون، هی بوق بوق بوق... "الو..." یک مشت واژه ماسیده بر گلو...

ادامه مطلب  

الو...  

چشمان بی‌فروغ، نقشی ز یک دروغ، من ساده در کمند، من سنگ دردمند. گفتند شو صبور... گفتند دل نبند... گفتند رو، عبور... گفتند دورِ دور... من دور عقربه: یک، دو، دو و دو... ساعت به وقت... کو؟ اینجا کجاست دل بگو! هر سو که بنگری: دیوار و کاج و کوه؛ برخاک ریخت آن تک جرعه از صبوح. وامانده در سکون، هی بوق بوق بوق... "الو..." یک مشت واژه ماسیده بر گلو...

ادامه مطلب  

الو...  

چشمان بی‌فروغ، نقشی ز یک دروغ، من ساده در کمند، من سنگ دردمند. گفتند شو صبور... گفتند دل نبند... گفتند رو، عبور... گفتند دورِ دور... من دور عقربه: یک، دو، دو و دو... ساعت به وقت... کو؟ اینجا کجاست دل بگو! هر سو که بنگری: دیوار و کاج و کوه؛ برخاک ریخت آن تک جرعه از صبوح. وامانده در سکون، هی بوق بوق بوق... "الو..." یک مشت واژه ماسیده بر گلو...

ادامه مطلب  

به مناسب تولد همزادم فروغ  

کاش می توانستم مثل آدم های دیگر خودم را در ابتذال زندگی گم کنم.
 کاش لباس تازه یا یک محیط گرم خانوادگی و یا یک غذای مطبوع می توانست شادمانی را در لبخند من زنده کند، کاش رقصیدن دیگران می توانست مرا فریب دهد و به صحنه های رقص و بی خبری و عیاشی بکشاند.کاش می توانستم برای کلمه موقعیت ارزشی قائل بشوم.
 در بیابان ایستادن و فریاد زدن و جوابی نشنیدن و به این کار ادامه دادن، قدرت و ایمانی خلل ناپذیر و مافوق بشری می خواهد. چه دنیای عجیبی است...
من اصلا کار

ادامه مطلب  

به مناسب تولد همزادم فروغ  

کاش می توانستم مثل آدم های دیگر خودم را در ابتذال زندگی گم کنم.
 کاش لباس تازه یا یک محیط گرم خانوادگی و یا یک غذای مطبوع می توانست شادمانی را در لبخند من زنده کند، کاش رقصیدن دیگران می توانست مرا فریب دهد و به صحنه های رقص و بی خبری و عیاشی بکشاند.کاش می توانستم برای کلمه موقعیت ارزشی قائل بشوم.
 در بیابان ایستادن و فریاد زدن و جوابی نشنیدن و به این کار ادامه دادن، قدرت و ایمانی خلل ناپذیر و مافوق بشری می خواهد. چه دنیای عجیبی است...
من اصلا کار

ادامه مطلب  

به مناسب تولد همزادم فروغ  

کاش می توانستم مثل آدم های دیگر خودم را در ابتذال زندگی گم کنم.
 کاش لباس تازه یا یک محیط گرم خانوادگی و یا یک غذای مطبوع می توانست شادمانی را در لبخند من زنده کند، کاش رقصیدن دیگران می توانست مرا فریب دهد و به صحنه های رقص و بی خبری و عیاشی بکشاند.کاش می توانستم برای کلمه موقعیت ارزشی قائل بشوم.
 در بیابان ایستادن و فریاد زدن و جوابی نشنیدن و به این کار ادامه دادن، قدرت و ایمانی خلل ناپذیر و مافوق بشری می خواهد. چه دنیای عجیبی است...
من اصلا کار

ادامه مطلب  

به مناسب تولد همزادم فروغ  

کاش می توانستم مثل آدم های دیگر خودم را در ابتذال زندگی گم کنم.
 کاش لباس تازه یا یک محیط گرم خانوادگی و یا یک غذای مطبوع می توانست شادمانی را در لبخند من زنده کند، کاش رقصیدن دیگران می توانست مرا فریب دهد و به صحنه های رقص و بی خبری و عیاشی بکشاند.کاش می توانستم برای کلمه موقعیت ارزشی قائل بشوم.
 در بیابان ایستادن و فریاد زدن و جوابی نشنیدن و به این کار ادامه دادن، قدرت و ایمانی خلل ناپذیر و مافوق بشری می خواهد. چه دنیای عجیبی است...
من اصلا کار

ادامه مطلب  

به مناسب تولد همزادم فروغ  

کاش می توانستم مثل آدم های دیگر خودم را در ابتذال زندگی گم کنم.
 کاش لباس تازه یا یک محیط گرم خانوادگی و یا یک غذای مطبوع می توانست شادمانی را در لبخند من زنده کند، کاش رقصیدن دیگران می توانست مرا فریب دهد و به صحنه های رقص و بی خبری و عیاشی بکشاند.کاش می توانستم برای کلمه موقعیت ارزشی قائل بشوم.
 در بیابان ایستادن و فریاد زدن و جوابی نشنیدن و به این کار ادامه دادن، قدرت و ایمانی خلل ناپذیر و مافوق بشری می خواهد. چه دنیای عجیبی است...
من اصلا کار

ادامه مطلب  

به مناسب تولد همزادم فروغ  

کاش می توانستم مثل آدم های دیگر خودم را در ابتذال زندگی گم کنم.
 کاش لباس تازه یا یک محیط گرم خانوادگی و یا یک غذای مطبوع می توانست شادمانی را در لبخند من زنده کند، کاش رقصیدن دیگران می توانست مرا فریب دهد و به صحنه های رقص و بی خبری و عیاشی بکشاند.کاش می توانستم برای کلمه موقعیت ارزشی قائل بشوم.
 در بیابان ایستادن و فریاد زدن و جوابی نشنیدن و به این کار ادامه دادن، قدرت و ایمانی خلل ناپذیر و مافوق بشری می خواهد. چه دنیای عجیبی است...
من اصلا کار

ادامه مطلب  

به مناسب تولد همزادم فروغ  

کاش می توانستم مثل آدم های دیگر خودم را در ابتذال زندگی گم کنم.
 کاش لباس تازه یا یک محیط گرم خانوادگی و یا یک غذای مطبوع می توانست شادمانی را در لبخند من زنده کند، کاش رقصیدن دیگران می توانست مرا فریب دهد و به صحنه های رقص و بی خبری و عیاشی بکشاند.کاش می توانستم برای کلمه موقعیت ارزشی قائل بشوم.
 در بیابان ایستادن و فریاد زدن و جوابی نشنیدن و به این کار ادامه دادن، قدرت و ایمانی خلل ناپذیر و مافوق بشری می خواهد. چه دنیای عجیبی است...
من اصلا کار

ادامه مطلب  

به مناسب تولد همزادم فروغ  

کاش می توانستم مثل آدم های دیگر خودم را در ابتذال زندگی گم کنم.
 کاش لباس تازه یا یک محیط گرم خانوادگی و یا یک غذای مطبوع می توانست شادمانی را در لبخند من زنده کند، کاش رقصیدن دیگران می توانست مرا فریب دهد و به صحنه های رقص و بی خبری و عیاشی بکشاند.کاش می توانستم برای کلمه موقعیت ارزشی قائل بشوم.
 در بیابان ایستادن و فریاد زدن و جوابی نشنیدن و به این کار ادامه دادن، قدرت و ایمانی خلل ناپذیر و مافوق بشری می خواهد. چه دنیای عجیبی است...
من اصلا کار

ادامه مطلب  

به مناسب تولد همزادم فروغ  

کاش می توانستم مثل آدم های دیگر خودم را در ابتذال زندگی گم کنم.
 کاش لباس تازه یا یک محیط گرم خانوادگی و یا یک غذای مطبوع می توانست شادمانی را در لبخند من زنده کند، کاش رقصیدن دیگران می توانست مرا فریب دهد و به صحنه های رقص و بی خبری و عیاشی بکشاند.کاش می توانستم برای کلمه موقعیت ارزشی قائل بشوم.
 در بیابان ایستادن و فریاد زدن و جوابی نشنیدن و به این کار ادامه دادن، قدرت و ایمانی خلل ناپذیر و مافوق بشری می خواهد. چه دنیای عجیبی است...
من اصلا کار

ادامه مطلب  

به مناسب تولد همزادم فروغ  

کاش می توانستم مثل آدم های دیگر خودم را در ابتذال زندگی گم کنم.
 کاش لباس تازه یا یک محیط گرم خانوادگی و یا یک غذای مطبوع می توانست شادمانی را در لبخند من زنده کند، کاش رقصیدن دیگران می توانست مرا فریب دهد و به صحنه های رقص و بی خبری و عیاشی بکشاند.کاش می توانستم برای کلمه موقعیت ارزشی قائل بشوم.
 در بیابان ایستادن و فریاد زدن و جوابی نشنیدن و به این کار ادامه دادن، قدرت و ایمانی خلل ناپذیر و مافوق بشری می خواهد. چه دنیای عجیبی است...
من اصلا کار

ادامه مطلب  

به مناسب تولد همزادم فروغ  

کاش می توانستم مثل آدم های دیگر خودم را در ابتذال زندگی گم کنم.
 کاش لباس تازه یا یک محیط گرم خانوادگی و یا یک غذای مطبوع می توانست شادمانی را در لبخند من زنده کند، کاش رقصیدن دیگران می توانست مرا فریب دهد و به صحنه های رقص و بی خبری و عیاشی بکشاند.کاش می توانستم برای کلمه موقعیت ارزشی قائل بشوم.
 در بیابان ایستادن و فریاد زدن و جوابی نشنیدن و به این کار ادامه دادن، قدرت و ایمانی خلل ناپذیر و مافوق بشری می خواهد. چه دنیای عجیبی است...
من اصلا کار

ادامه مطلب  

به مناسب تولد همزادم فروغ  

کاش می توانستم مثل آدم های دیگر خودم را در ابتذال زندگی گم کنم.
 کاش لباس تازه یا یک محیط گرم خانوادگی و یا یک غذای مطبوع می توانست شادمانی را در لبخند من زنده کند، کاش رقصیدن دیگران می توانست مرا فریب دهد و به صحنه های رقص و بی خبری و عیاشی بکشاند.کاش می توانستم برای کلمه موقعیت ارزشی قائل بشوم.
 در بیابان ایستادن و فریاد زدن و جوابی نشنیدن و به این کار ادامه دادن، قدرت و ایمانی خلل ناپذیر و مافوق بشری می خواهد. چه دنیای عجیبی است...
من اصلا کار

ادامه مطلب  

به مناسب تولد همزادم فروغ  

کاش می توانستم مثل آدم های دیگر خودم را در ابتذال زندگی گم کنم.
 کاش لباس تازه یا یک محیط گرم خانوادگی و یا یک غذای مطبوع می توانست شادمانی را در لبخند من زنده کند، کاش رقصیدن دیگران می توانست مرا فریب دهد و به صحنه های رقص و بی خبری و عیاشی بکشاند.کاش می توانستم برای کلمه موقعیت ارزشی قائل بشوم.
 در بیابان ایستادن و فریاد زدن و جوابی نشنیدن و به این کار ادامه دادن، قدرت و ایمانی خلل ناپذیر و مافوق بشری می خواهد. چه دنیای عجیبی است...
من اصلا کار

ادامه مطلب  

به مناسب تولد همزادم فروغ  

کاش می توانستم مثل آدم های دیگر خودم را در ابتذال زندگی گم کنم.
 کاش لباس تازه یا یک محیط گرم خانوادگی و یا یک غذای مطبوع می توانست شادمانی را در لبخند من زنده کند، کاش رقصیدن دیگران می توانست مرا فریب دهد و به صحنه های رقص و بی خبری و عیاشی بکشاند.کاش می توانستم برای کلمه موقعیت ارزشی قائل بشوم.
 در بیابان ایستادن و فریاد زدن و جوابی نشنیدن و به این کار ادامه دادن، قدرت و ایمانی خلل ناپذیر و مافوق بشری می خواهد. چه دنیای عجیبی است...
من اصلا کار

ادامه مطلب  

به مناسب تولد همزادم فروغ  

کاش می توانستم مثل آدم های دیگر خودم را در ابتذال زندگی گم کنم.
 کاش لباس تازه یا یک محیط گرم خانوادگی و یا یک غذای مطبوع می توانست شادمانی را در لبخند من زنده کند، کاش رقصیدن دیگران می توانست مرا فریب دهد و به صحنه های رقص و بی خبری و عیاشی بکشاند.کاش می توانستم برای کلمه موقعیت ارزشی قائل بشوم.
 در بیابان ایستادن و فریاد زدن و جوابی نشنیدن و به این کار ادامه دادن، قدرت و ایمانی خلل ناپذیر و مافوق بشری می خواهد. چه دنیای عجیبی است...
من اصلا کار

ادامه مطلب  

به مناسب تولد همزادم فروغ  

کاش می توانستم مثل آدم های دیگر خودم را در ابتذال زندگی گم کنم.
 کاش لباس تازه یا یک محیط گرم خانوادگی و یا یک غذای مطبوع می توانست شادمانی را در لبخند من زنده کند، کاش رقصیدن دیگران می توانست مرا فریب دهد و به صحنه های رقص و بی خبری و عیاشی بکشاند.کاش می توانستم برای کلمه موقعیت ارزشی قائل بشوم.
 در بیابان ایستادن و فریاد زدن و جوابی نشنیدن و به این کار ادامه دادن، قدرت و ایمانی خلل ناپذیر و مافوق بشری می خواهد. چه دنیای عجیبی است...
من اصلا کار

ادامه مطلب  

به مناسب تولد همزادم فروغ  

کاش می توانستم مثل آدم های دیگر خودم را در ابتذال زندگی گم کنم.
 کاش لباس تازه یا یک محیط گرم خانوادگی و یا یک غذای مطبوع می توانست شادمانی را در لبخند من زنده کند، کاش رقصیدن دیگران می توانست مرا فریب دهد و به صحنه های رقص و بی خبری و عیاشی بکشاند.کاش می توانستم برای کلمه موقعیت ارزشی قائل بشوم.
 در بیابان ایستادن و فریاد زدن و جوابی نشنیدن و به این کار ادامه دادن، قدرت و ایمانی خلل ناپذیر و مافوق بشری می خواهد. چه دنیای عجیبی است...
من اصلا کار

ادامه مطلب  

پرسشهای فلسفی من  

یکی از اساسی ترین پرسشهای فلسفی من این است که جهان به کدام سو می رود؟یا بهتر بگویم آینده جهان چگونه است؟پرسش دوم :بشر چقدر بر علوم ندانسته تسلط جمعی دارد؟پرسش سوم:آیا موعودی برای جهان متصور است؟پرسش چهارم:اگر جنگ نبود سرنوشت جهان چگونه رقم می خورد؟

ادامه مطلب  

پند لقمان  

 روزی لقمان به پسرش گفت : امروز به تو سه پند می دهم که کامروا شوی:
 اول این که سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!
 دوم این که در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی!
 سوم این که در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی!!!...
 پسر لقمان گفت : ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟ 
لقمان جواب داد:
 اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که می خوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد.
 اگر بیشتر کار کنی و کمی دی

ادامه مطلب  

پند لقمان  

 روزی لقمان به پسرش گفت : امروز به تو سه پند می دهم که کامروا شوی:
 اول این که سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!
 دوم این که در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی!
 سوم این که در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی!!!...
 پسر لقمان گفت : ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟ 
لقمان جواب داد:
 اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که می خوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد.
 اگر بیشتر کار کنی و کمی دی

ادامه مطلب  

پند لقمان  

 روزی لقمان به پسرش گفت : امروز به تو سه پند می دهم که کامروا شوی:
 اول این که سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!
 دوم این که در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی!
 سوم این که در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی!!!...
 پسر لقمان گفت : ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟ 
لقمان جواب داد:
 اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که می خوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد.
 اگر بیشتر کار کنی و کمی دی

ادامه مطلب  

پند لقمان  

 روزی لقمان به پسرش گفت : امروز به تو سه پند می دهم که کامروا شوی:
 اول این که سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!
 دوم این که در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی!
 سوم این که در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی!!!...
 پسر لقمان گفت : ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟ 
لقمان جواب داد:
 اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که می خوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد.
 اگر بیشتر کار کنی و کمی دی

ادامه مطلب  

پند لقمان  

 روزی لقمان به پسرش گفت : امروز به تو سه پند می دهم که کامروا شوی:
 اول این که سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!
 دوم این که در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی!
 سوم این که در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی!!!...
 پسر لقمان گفت : ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟ 
لقمان جواب داد:
 اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که می خوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد.
 اگر بیشتر کار کنی و کمی دی

ادامه مطلب  

پند لقمان  

 روزی لقمان به پسرش گفت : امروز به تو سه پند می دهم که کامروا شوی:
 اول این که سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!
 دوم این که در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی!
 سوم این که در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی!!!...
 پسر لقمان گفت : ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟ 
لقمان جواب داد:
 اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که می خوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد.
 اگر بیشتر کار کنی و کمی دی

ادامه مطلب  

بمونه اینجا  

از اون صندلیا که خیلی دوست دارم بخریم بذاریم کنج اتاقمون..من از اون دامن بلندای گلگلی بپوشم ...مجموعه شعر فروغ و بردارم و خرامان خرامان راه برم تا برم رو اون صندلی بشینم ...زل بزنم به چشمای قهوه ایت موهامو تاب بدم و برات بخونم ..بخونم و دل ببرم ...نگام کنی و دل ببری با اون چشات ...صدای شجریانم از اون گوشه ی اتاق بپیچه تو جونمون :آهااااای خبر دااار ...مستی یا هشیار

+ما ریشه‌ی لحظه‌های بی‌بنیادیم
ما خاک عبور ناکجا آبادیم 
ما فلسفه‌ی گذشتن از خویشتنی

ادامه مطلب  

نژاد پرست نباشیم  

تو قضیه کابل چندنفرمون تسلیت گفتیم؟چند نفرمون پروفایل مشکی کردیم؟
تو قضیه فرانسه چی؟جمله جمله سرازیر میشد و پروفایلها بود که تغیر داده میشد اگر بلد هم نبودند عده ای بزور یک جمله فرانسوی مینوشتن پای پستشون!
چرا انقدر نژاپرستیم؟چرا؟

ادامه مطلب  

نژاد پرست نباشیم  

تو قضیه کابل چندنفرمون تسلیت گفتیم؟چند نفرمون پروفایل مشکی کردیم؟
تو قضیه فرانسه چی؟جمله جمله سرازیر میشد و پروفایلها بود که تغیر داده میشد اگر بلد هم نبودند عده ای بزور یک جمله فرانسوی مینوشتن پای پستشون!
چرا انقدر نژاپرستیم؟چرا؟

ادامه مطلب  

نژاد پرست نباشیم  

تو قضیه کابل چندنفرمون تسلیت گفتیم؟چند نفرمون پروفایل مشکی کردیم؟
تو قضیه فرانسه چی؟جمله جمله سرازیر میشد و پروفایلها بود که تغیر داده میشد اگر بلد هم نبودند عده ای بزور یک جمله فرانسوی مینوشتن پای پستشون!
چرا انقدر نژاپرستیم؟چرا؟

ادامه مطلب  

نژاد پرست نباشیم  

تو قضیه کابل چندنفرمون تسلیت گفتیم؟چند نفرمون پروفایل مشکی کردیم؟
تو قضیه فرانسه چی؟جمله جمله سرازیر میشد و پروفایلها بود که تغیر داده میشد اگر بلد هم نبودند عده ای بزور یک جمله فرانسوی مینوشتن پای پستشون!
چرا انقدر نژاپرستیم؟چرا؟

ادامه مطلب  

واقعی باش  

امروزداداش میون اون حجم ازفکروخیال جمله ای روبرام خوندکه به نظرم عالی وخیلی هم مرتبط بااحوالات این روزهایم بود،وقتی جمله روشنیدم باوجود اونکه خیلی شوکه شدم امابازم هیچ انعکاسی نشون ندادم چون دلم نمیخواست رسوابشم اماخب این جمله مثل یه سیلی محکمی بودکه به صورتمخورداماخب ارزش شنیدن وحتی فکرکردنش روداشت...گاهی اوقات عجیب ازادمهای کوچیکترازخودم نکته یادمیگیرم:)*جمله ی داداش:اینقدرغرق رویاهاتون نشیدکه جسدتون واردزندگی واقعی بشه...

ادامه مطلب  

جهان موازی  

تو جهان موازی من یه دانشجو نیستم که نشسته وسط جزوه ها و کتابهای تست.من اون دانشجویی نیستم که هنوز این امتحان رو نداده تاریخ امتحان بعدی اعلام میشه!!
تو جهان موازی من یه زن میانسالم با هفت سر عائله(!!!!)که آخر هفته ای تمام بچه ها و نوه هاشُ دعوت کرده خونه و حالا نشسته میون خروار خیار و گوجه و کاهو و پیازها،سالاد درسته میکنه و همزمان حواسش به طعم دلمه ی روی گاز و تمیز در اومدن ته دیگ و روغن انداختن فسنجون هست...تو جهان موازی در این لحظه من زن خوشبختی

ادامه مطلب  

جهان موازی  

تو جهان موازی من یه دانشجو نیستم که نشسته وسط جزوه ها و کتابهای تست.من اون دانشجویی نیستم که هنوز این امتحان رو نداده تاریخ امتحان بعدی اعلام میشه!!
تو جهان موازی من یه زن میانسالم با هفت سر عائله(!!!!)که آخر هفته ای تمام بچه ها و نوه هاشُ دعوت کرده خونه و حالا نشسته میون خروار خیار و گوجه و کاهو و پیازها،سالاد درسته میکنه و همزمان حواسش به طعم دلمه ی روی گاز و تمیز در اومدن ته دیگ و روغن انداختن فسنجون هست...تو جهان موازی در این لحظه من زن خوشبختی

ادامه مطلب  

جهان موازی  

تو جهان موازی من یه دانشجو نیستم که نشسته وسط جزوه ها و کتابهای تست.من اون دانشجویی نیستم که هنوز این امتحان رو نداده تاریخ امتحان بعدی اعلام میشه!!
تو جهان موازی من یه زن میانسالم با هفت سر عائله(!!!!)که آخر هفته ای تمام بچه ها و نوه هاشُ دعوت کرده خونه و حالا نشسته میون خروار خیار و گوجه و کاهو و پیازها،سالاد درسته میکنه و همزمان حواسش به طعم دلمه ی روی گاز و تمیز در اومدن ته دیگ و روغن انداختن فسنجون هست...تو جهان موازی در این لحظه من زن خوشبختی

ادامه مطلب  

جهان موازی  

تو جهان موازی من یه دانشجو نیستم که نشسته وسط جزوه ها و کتابهای تست.من اون دانشجویی نیستم که هنوز این امتحان رو نداده تاریخ امتحان بعدی اعلام میشه!!
تو جهان موازی من یه زن میانسالم با هفت سر عائله(!!!!)که آخر هفته ای تمام بچه ها و نوه هاشُ دعوت کرده خونه و حالا نشسته میون خروار خیار و گوجه و کاهو و پیازها،سالاد درسته میکنه و همزمان حواسش به طعم دلمه ی روی گاز و تمیز در اومدن ته دیگ و روغن انداختن فسنجون هست...تو جهان موازی در این لحظه من زن خوشبختی

ادامه مطلب  

جهان موازی  

تو جهان موازی من یه دانشجو نیستم که نشسته وسط جزوه ها و کتابهای تست.من اون دانشجویی نیستم که هنوز این امتحان رو نداده تاریخ امتحان بعدی اعلام میشه!!
تو جهان موازی من یه زن میانسالم با هفت سر عائله(!!!!)که آخر هفته ای تمام بچه ها و نوه هاشُ دعوت کرده خونه و حالا نشسته میون خروار خیار و گوجه و کاهو و پیازها،سالاد درسته میکنه و همزمان حواسش به طعم دلمه ی روی گاز و تمیز در اومدن ته دیگ و روغن انداختن فسنجون هست...تو جهان موازی در این لحظه من زن خوشبختی

ادامه مطلب  

جهان موازی  

تو جهان موازی من یه دانشجو نیستم که نشسته وسط جزوه ها و کتابهای تست.من اون دانشجویی نیستم که هنوز این امتحان رو نداده تاریخ امتحان بعدی اعلام میشه!!
تو جهان موازی من یه زن میانسالم با هفت سر عائله(!!!!)که آخر هفته ای تمام بچه ها و نوه هاشُ دعوت کرده خونه و حالا نشسته میون خروار خیار و گوجه و کاهو و پیازها،سالاد درسته میکنه و همزمان حواسش به طعم دلمه ی روی گاز و تمیز در اومدن ته دیگ و روغن انداختن فسنجون هست...تو جهان موازی در این لحظه من زن خوشبختی

ادامه مطلب  

پاسخ به شبهه وهابی :عصمت امیر مومنان علی علیه السلام قسمت دوم  

شبهه دیگر وهابیون::::::::::::
و در ادامه مواردی که حضرت علی خودشان اعلام میکنند که معصوم نیست را بررسی میکنیم . 

وَ قَالَ ( علیه السلام ) : وَ مَدَحَهُ قَوْمٌ فِی وَجْهِهِ فَقَالَ اللَّهُمَّ إِنَّکَ أَعْلَمُ بِی مِنْ نَفْسِی وَ أَنَا أَعْلَمُ بِنَفْسِی مِنْهُمْ اللَّهُمَّ اجْعَلْنَا خَیْراً مِمَّا یَظُنُّونَ وَ اغْفِرْ لَنَا مَا لَا یَعْلَمُونَ.
ترجمه:
«و درود خدا بر او (آنگاه که گروهی او را ستایش کردند) فرمود: بار خدایا تو مرا از خودم بهتر م

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1