# خستگی  

کاش بلد بودیم رعایت حال همو کنیم و به هم احترام بزاریم من شخصا کسی و که ببینم بی ادبه راس ساعت 9 میزارمش دم در گربه بخورتش من دوست بی ادب نمیخوام عذرشو خاستم تا بره و فرسنگ ها دورو بر من نباشه وقتی درست نميشه و حتی حاضر نیست برای شخصیت خودش یکم تلاش کنه من چیکاره حسنم؟اصلا بیست و چند خوردم که کمکش کردم :|انقدر خسته ام که حد نداره تو این گیرودار گیر داده که برو از تو انباریتون فلان کتاب برام بیرون بیار بهش میگم بابا جان ما الان داغداریم وقت

ادامه مطلب  

# خستگی  

کاش بلد بودیم رعایت حال همو کنیم و به هم احترام بزاریم من شخصا کسی و که ببینم بی ادبه راس ساعت 9 میزارمش دم در گربه بخورتش من دوست بی ادب نمیخوام عذرشو خاستم تا بره و فرسنگ ها دورو بر من نباشه وقتی درست نميشه و حتی حاضر نیست برای شخصیت خودش یکم تلاش کنه من چیکاره حسنم؟اصلا بیست و چند خوردم که کمکش کردم :|انقدر خسته ام که حد نداره تو این گیرودار گیر داده که برو از تو انباریتون فلان کتاب برام بیرون بیار بهش میگم بابا جان ما الان داغداریم وقت

ادامه مطلب  

# خستگی  

کاش بلد بودیم رعایت حال همو کنیم و به هم احترام بزاریم من شخصا کسی و که ببینم بی ادبه راس ساعت 9 میزارمش دم در گربه بخورتش من دوست بی ادب نمیخوام عذرشو خاستم تا بره و فرسنگ ها دورو بر من نباشه وقتی درست نميشه و حتی حاضر نیست برای شخصیت خودش یکم تلاش کنه من چیکاره حسنم؟اصلا بیست و چند خوردم که کمکش کردم :|انقدر خسته ام که حد نداره تو این گیرودار گیر داده که برو از تو انباریتون فلان کتاب برام بیرون بیار بهش میگم بابا جان ما الان داغداریم وقت

ادامه مطلب  

# خستگی  

کاش بلد بودیم رعایت حال همو کنیم و به هم احترام بزاریم من شخصا کسی و که ببینم بی ادبه راس ساعت 9 میزارمش دم در گربه بخورتش من دوست بی ادب نمیخوام عذرشو خاستم تا بره و فرسنگ ها دورو بر من نباشه وقتی درست نميشه و حتی حاضر نیست برای شخصیت خودش یکم تلاش کنه من چیکاره حسنم؟اصلا بیست و چند خوردم که کمکش کردم :|انقدر خسته ام که حد نداره تو این گیرودار گیر داده که برو از تو انباریتون فلان کتاب برام بیرون بیار بهش میگم بابا جان ما الان داغداریم وقت

ادامه مطلب  

# خستگی  

کاش بلد بودیم رعایت حال همو کنیم و به هم احترام بزاریم من شخصا کسی و که ببینم بی ادبه راس ساعت 9 میزارمش دم در گربه بخورتش من دوست بی ادب نمیخوام عذرشو خاستم تا بره و فرسنگ ها دورو بر من نباشه وقتی درست نميشه و حتی حاضر نیست برای شخصیت خودش یکم تلاش کنه من چیکاره حسنم؟اصلا بیست و چند خوردم که کمکش کردم :|انقدر خسته ام که حد نداره تو این گیرودار گیر داده که برو از تو انباریتون فلان کتاب برام بیرون بیار بهش میگم بابا جان ما الان داغداریم وقت

ادامه مطلب  

# خستگی  

کاش بلد بودیم رعایت حال همو کنیم و به هم احترام بزاریم من شخصا کسی و که ببینم بی ادبه راس ساعت 9 میزارمش دم در گربه بخورتش من دوست بی ادب نمیخوام عذرشو خاستم تا بره و فرسنگ ها دورو بر من نباشه وقتی درست نميشه و حتی حاضر نیست برای شخصیت خودش یکم تلاش کنه من چیکاره حسنم؟اصلا بیست و چند خوردم که کمکش کردم :|انقدر خسته ام که حد نداره تو این گیرودار گیر داده که برو از تو انباریتون فلان کتاب برام بیرون بیار بهش میگم بابا جان ما الان داغداریم وقت

ادامه مطلب  

16. من هم یواشکی در خواب تو راه می روم*  

وقتایی که حوصله ندارم  نه گوش دارم نه لب . بودن بقیه کنارم که هیچ.. وقتای بی حوصلگی یا باید بزنی تو گوشش یا بتمرگی یه گوشه تا این حال خودش بره. نميشه به زور حال ت رو خوب کنی.. نميشه به زور خوش باشی.. خوشی زورکی نميشه..با این چیزا نميشه جنگید. . باید صبر کرد تا بگذره ... اصلا هیچی زورکی  نميشه .. هیچی ..*ترانه "بد" شاهین نجفی

ادامه مطلب  

16. من هم یواشکی در خواب تو راه می روم*  

وقتایی که حوصله ندارم  نه گوش دارم نه لب . بودن بقیه کنارم که هیچ.. وقتای بی حوصلگی یا باید بزنی تو گوشش یا بتمرگی یه گوشه تا این حال خودش بره. نميشه به زور حال ت رو خوب کنی.. نميشه به زور خوش باشی.. خوشی زورکی نميشه..با این چیزا نميشه جنگید. . باید صبر کرد تا بگذره ... اصلا هیچی زورکی  نميشه .. هیچی ..*ترانه "بد" شاهین نجفی

ادامه مطلب  

16. من هم یواشکی در خواب تو راه می روم*  

وقتایی که حوصله ندارم  نه گوش دارم نه لب . بودن بقیه کنارم که هیچ.. وقتای بی حوصلگی یا باید بزنی تو گوشش یا بتمرگی یه گوشه تا این حال خودش بره. نميشه به زور حال ت رو خوب کنی.. نميشه به زور خوش باشی.. خوشی زورکی نميشه..با این چیزا نميشه جنگید. . باید صبر کرد تا بگذره ... اصلا هیچی زورکی  نميشه .. هیچی ..*ترانه "بد" شاهین نجفی

ادامه مطلب  

,واکسن هجده ماهگی  

دلبر مامان واکسن زده و از صبح داغ و بی حاله و نمی تونه راه بره...تا الان دو بار شیاف گذاشتم براش و از دو ساعت پیش خوابیده..امیدوارم فردا بهتر باشه و حداقل بتونه غذا بخوره..بچم امروز نه شیطنتی کرد نه اسباب بازیهاشو آورد وسط خونه پخش و پلا کرد نه پارک رفت و نه فضای خونه رو از صدای جیغ و خنده هاش پر کرد...چقدر دلم از این بی حاليش گرفته..ان شاءالله هیچ بچه ای هیچ وقت مریضی بد نگیره و هیچ پدر و مادری درگیر این حال غریب مریضی بچشون نباشن...مامان امروز پیشم

ادامه مطلب  

ارزش های بی ارزش!  

گفتن این جمله شاید خیلی سخت باشد، اصلا یک ساختار شکنی نابودکننده باشد!
آیا ارزش هایی که ما برای خودمان درست کردیم واقعا ارزش دارند؟!
بارها شده بگوییم که فلانی تحصیلاتش چیه؟! مثلا میخوایم بفهمیم طرف حاليش هست یا نه...
کافیه خودمون رو توی یه پوزیشن جدید در نظر بگیریم، اطرافمون آدم هایی باشن با سطح سواد معمولی!
اون وقت میگیم نه مدرک که ارزش نیست! معیار فهم و درک نیست...
اما وسط این همه شلوغی فکر... وسط پیاده روی هجمه های مختلف، شده دو دقیقه با خودمو

ادامه مطلب  

ارزش های بی ارزش!  

گفتن این جمله شاید خیلی سخت باشد، اصلا یک ساختار شکنی نابودکننده باشد!
آیا ارزش هایی که ما برای خودمان درست کردیم واقعا ارزش دارند؟!
بارها شده بگوییم که فلانی تحصیلاتش چیه؟! مثلا میخوایم بفهمیم طرف حاليش هست یا نه...
کافیه خودمون رو توی یه پوزیشن جدید در نظر بگیریم، اطرافمون آدم هایی باشن با سطح سواد معمولی!
اون وقت میگیم نه مدرک که ارزش نیست! معیار فهم و درک نیست...
اما وسط این همه شلوغی فکر... وسط پیاده روی هجمه های مختلف، شده دو دقیقه با خودمو

ادامه مطلب  

ارزش های بی ارزش!  

گفتن این جمله شاید خیلی سخت باشد، اصلا یک ساختار شکنی نابودکننده باشد!
آیا ارزش هایی که ما برای خودمان درست کردیم واقعا ارزش دارند؟!
بارها شده بگوییم که فلانی تحصیلاتش چیه؟! مثلا میخوایم بفهمیم طرف حاليش هست یا نه...
کافیه خودمون رو توی یه پوزیشن جدید در نظر بگیریم، اطرافمون آدم هایی باشن با سطح سواد معمولی!
اون وقت میگیم نه مدرک که ارزش نیست! معیار فهم و درک نیست...
اما وسط این همه شلوغی فکر... وسط پیاده روی هجمه های مختلف، شده دو دقیقه با خودمو

ادامه مطلب  

ارزش های بی ارزش!  

گفتن این جمله شاید خیلی سخت باشد، اصلا یک ساختار شکنی نابودکننده باشد!
آیا ارزش هایی که ما برای خودمان درست کردیم واقعا ارزش دارند؟!
بارها شده بگوییم که فلانی تحصیلاتش چیه؟! مثلا میخوایم بفهمیم طرف حاليش هست یا نه...
کافیه خودمون رو توی یه پوزیشن جدید در نظر بگیریم، اطرافمون آدم هایی باشن با سطح سواد معمولی!
اون وقت میگیم نه مدرک که ارزش نیست! معیار فهم و درک نیست...
اما وسط این همه شلوغی فکر... وسط پیاده روی هجمه های مختلف، شده دو دقیقه با خودمو

ادامه مطلب  

ارزش های بی ارزش!  

گفتن این جمله شاید خیلی سخت باشد، اصلا یک ساختار شکنی نابودکننده باشد!
آیا ارزش هایی که ما برای خودمان درست کردیم واقعا ارزش دارند؟!
بارها شده بگوییم که فلانی تحصیلاتش چیه؟! مثلا میخوایم بفهمیم طرف حاليش هست یا نه...
کافیه خودمون رو توی یه پوزیشن جدید در نظر بگیریم، اطرافمون آدم هایی باشن با سطح سواد معمولی!
اون وقت میگیم نه مدرک که ارزش نیست! معیار فهم و درک نیست...
اما وسط این همه شلوغی فکر... وسط پیاده روی هجمه های مختلف، شده دو دقیقه با خودمو

ادامه مطلب  

قرض خواهر  

سلام.همسری آخرشم اون یه تومن خواهرمو نداد دیگه!دیروز سه تا ربع سکه هامو دادم به خواهرم. میشد یک ملیون و صد.کل دارایی من پنج تا رب سکه بود با یه دستبند شیشصد تومنی!الانم فقط دوتا از این سکه ها مونده.خیلی ناراحتم.نه به خاطر اینکه سکه هامو دادم. باید یک جوری پول رو میدادم بالاخره. از بی غیرتی همسری. البته بهش نگفتم. اگر بگم پدرم رو در میاره که چرا این کارو کردی. دیگه حاليش نميشه پول خواهرمه. والا فامیلا خودش هزار تومنم بدن درجا پولشونو برمیگردونه و

ادامه مطلب  

قرض خواهر  

سلام.همسری آخرشم اون یه تومن خواهرمو نداد دیگه!دیروز سه تا ربع سکه هامو دادم به خواهرم. میشد یک ملیون و صد.کل دارایی من پنج تا رب سکه بود با یه دستبند شیشصد تومنی!الانم فقط دوتا از این سکه ها مونده.خیلی ناراحتم.نه به خاطر اینکه سکه هامو دادم. باید یک جوری پول رو میدادم بالاخره. از بی غیرتی همسری. البته بهش نگفتم. اگر بگم پدرم رو در میاره که چرا این کارو کردی. دیگه حاليش نميشه پول خواهرمه. والا فامیلا خودش هزار تومنم بدن درجا پولشونو برمیگردونه و

ادامه مطلب  

من از نبود تو با افتخار میترسم!  

وقتی که حتی دستات هم از نوشتنش طفره میره یعنی دیگه آخرشه...!
وقتی تمام واژه ها از ذهنت فرار میکنن و فقط چشمات میسوزه...!
وقتی تمام تلاشتو میکنی اما بازم نميشه...
میگن گاهی نميشه که نميشه که نميشه... الان دقیقا همون نقطه هست!
جایی که راه میری نميشه،میدویی نميشه،سینه خیز میری نميشه...!
آره یه وقتایی حتی منی که به کلمه قسمت اعتقاد ندارم باید پوزخند بزنم و بگم "خب قسمت نیست!"
چه میشه کرد؟! یه شبهایی میاد که دلت رو بشکنه...!
همون کسایی که فکر میکردی عاشقت ه

ادامه مطلب  

من از نبود تو با افتخار میترسم!  

وقتی که حتی دستات هم از نوشتنش طفره میره یعنی دیگه آخرشه...!
وقتی تمام واژه ها از ذهنت فرار میکنن و فقط چشمات میسوزه...!
وقتی تمام تلاشتو میکنی اما بازم نميشه...
میگن گاهی نميشه که نميشه که نميشه... الان دقیقا همون نقطه هست!
جایی که راه میری نميشه،میدویی نميشه،سینه خیز میری نميشه...!
آره یه وقتایی حتی منی که به کلمه قسمت اعتقاد ندارم باید پوزخند بزنم و بگم "خب قسمت نیست!"
چه میشه کرد؟! یه شبهایی میاد که دلت رو بشکنه...!
همون کسایی که فکر میکردی عاشقت ه

ادامه مطلب  

از دیالوگ های مرگبار  

داشتم از گرما می مُردم. به راننده گفتم دارم از گرما می میرم. راننده که پیر بود گفت: «این گرما کسی رو نمیکشه.» گفتم: «جالبه ها، الان داریم از گرما کباب می شیم، شش ماه دیگه از سرما سگ لرز می زنیم.» راننده نگاهم کرد. کمی بعد گفت: «من دیگه سرما رو نمی بینم.» پرسیدم: «چرا؟» راننده گفت: «قبل از اینکه هوا سرد بشه می میرم.» خندیدم و گفتم: «خدا نکنه.» راننده گفت: «دکترا جوابم کردن، دو سه ماه دیگه بیشتر زنده نیستم.» گفتم: «شوخی می کنید؟» راننده گفت: «اولش منم

ادامه مطلب  

از دیالوگ های مرگبار  

داشتم از گرما می مُردم. به راننده گفتم دارم از گرما می میرم. راننده که پیر بود گفت: «این گرما کسی رو نمیکشه.» گفتم: «جالبه ها، الان داریم از گرما کباب می شیم، شش ماه دیگه از سرما سگ لرز می زنیم.» راننده نگاهم کرد. کمی بعد گفت: «من دیگه سرما رو نمی بینم.» پرسیدم: «چرا؟» راننده گفت: «قبل از اینکه هوا سرد بشه می میرم.» خندیدم و گفتم: «خدا نکنه.» راننده گفت: «دکترا جوابم کردن، دو سه ماه دیگه بیشتر زنده نیستم.» گفتم: «شوخی می کنید؟» راننده گفت: «اولش منم

ادامه مطلب  

از دیالوگ های مرگبار  

داشتم از گرما می مُردم. به راننده گفتم دارم از گرما می میرم. راننده که پیر بود گفت: «این گرما کسی رو نمیکشه.» گفتم: «جالبه ها، الان داریم از گرما کباب می شیم، شش ماه دیگه از سرما سگ لرز می زنیم.» راننده نگاهم کرد. کمی بعد گفت: «من دیگه سرما رو نمی بینم.» پرسیدم: «چرا؟» راننده گفت: «قبل از اینکه هوا سرد بشه می میرم.» خندیدم و گفتم: «خدا نکنه.» راننده گفت: «دکترا جوابم کردن، دو سه ماه دیگه بیشتر زنده نیستم.» گفتم: «شوخی می کنید؟» راننده گفت: «اولش منم

ادامه مطلب  

از دیالوگ های مرگبار  

داشتم از گرما می مُردم. به راننده گفتم دارم از گرما می میرم. راننده که پیر بود گفت: «این گرما کسی رو نمیکشه.» گفتم: «جالبه ها، الان داریم از گرما کباب می شیم، شش ماه دیگه از سرما سگ لرز می زنیم.» راننده نگاهم کرد. کمی بعد گفت: «من دیگه سرما رو نمی بینم.» پرسیدم: «چرا؟» راننده گفت: «قبل از اینکه هوا سرد بشه می میرم.» خندیدم و گفتم: «خدا نکنه.» راننده گفت: «دکترا جوابم کردن، دو سه ماه دیگه بیشتر زنده نیستم.» گفتم: «شوخی می کنید؟» راننده گفت: «اولش منم

ادامه مطلب  

از دیالوگ های مرگبار  

داشتم از گرما می مُردم. به راننده گفتم دارم از گرما می میرم. راننده که پیر بود گفت: «این گرما کسی رو نمیکشه.» گفتم: «جالبه ها، الان داریم از گرما کباب می شیم، شش ماه دیگه از سرما سگ لرز می زنیم.» راننده نگاهم کرد. کمی بعد گفت: «من دیگه سرما رو نمی بینم.» پرسیدم: «چرا؟» راننده گفت: «قبل از اینکه هوا سرد بشه می میرم.» خندیدم و گفتم: «خدا نکنه.» راننده گفت: «دکترا جوابم کردن، دو سه ماه دیگه بیشتر زنده نیستم.» گفتم: «شوخی می کنید؟» راننده گفت: «اولش منم

ادامه مطلب  

از دیالوگ های مرگبار  

داشتم از گرما می مُردم. به راننده گفتم دارم از گرما می میرم. راننده که پیر بود گفت: «این گرما کسی رو نمیکشه.» گفتم: «جالبه ها، الان داریم از گرما کباب می شیم، شش ماه دیگه از سرما سگ لرز می زنیم.» راننده نگاهم کرد. کمی بعد گفت: «من دیگه سرما رو نمی بینم.» پرسیدم: «چرا؟» راننده گفت: «قبل از اینکه هوا سرد بشه می میرم.» خندیدم و گفتم: «خدا نکنه.» راننده گفت: «دکترا جوابم کردن، دو سه ماه دیگه بیشتر زنده نیستم.» گفتم: «شوخی می کنید؟» راننده گفت: «اولش منم

ادامه مطلب  

چرا نمیشه؟؟  

خیلی وقته دارم فکر می کنم چرا نميشه؟؟ چرا خیلی اوقات اون چیزی رو که میخوای بدست بیاری؛ هر چی تلاش میکنی دورتر میشه؟؟من خودم برام جای سواله...؟؟
مثلا من خیلی وقته تلاش می کنم در کنار کارهای روزمره《نميشه گفت:(  چه کارهایی 》در یک بیمارستان هم کار کنم؛ اما دریغ از این که این اتفاق بیافته.
فکر کن که نه یکبار، بلکه صدها بار به طرق مختلف تلاش کنی اما باز هم نرسی.
واقعا اعصاب خرد کن میشه.
نمیدونم واستون اتفاق افتاده اصلا یا نه، اصلا قبول دارید حرفام ر

ادامه مطلب  

چرا نمیشه؟؟  

خیلی وقته دارم فکر می کنم چرا نميشه؟؟ چرا خیلی اوقات اون چیزی رو که میخوای بدست بیاری؛ هر چی تلاش میکنی دورتر میشه؟؟من خودم برام جای سواله...؟؟
مثلا من خیلی وقته تلاش می کنم در کنار کارهای روزمره《نميشه گفت:(  چه کارهایی 》در یک بیمارستان هم کار کنم؛ اما دریغ از این که این اتفاق بیافته.
فکر کن که نه یکبار، بلکه صدها بار به طرق مختلف تلاش کنی اما باز هم نرسی.
واقعا اعصاب خرد کن میشه.
نمیدونم واستون اتفاق افتاده اصلا یا نه، اصلا قبول دارید حرفام ر

ادامه مطلب  

چرا نمیشه؟؟  

خیلی وقته دارم فکر می کنم چرا نميشه؟؟ چرا خیلی اوقات اون چیزی رو که میخوای بدست بیاری؛ هر چی تلاش میکنی دورتر میشه؟؟من خودم برام جای سواله...؟؟
مثلا من خیلی وقته تلاش می کنم در کنار کارهای روزمره《نميشه گفت:(  چه کارهایی 》در یک بیمارستان هم کار کنم؛ اما دریغ از این که این اتفاق بیافته.
فکر کن که نه یکبار، بلکه صدها بار به طرق مختلف تلاش کنی اما باز هم نرسی.
واقعا اعصاب خرد کن میشه.
نمیدونم واستون اتفاق افتاده اصلا یا نه، اصلا قبول دارید حرفام ر

ادامه مطلب  

چرا نمیشه؟؟  

خیلی وقته دارم فکر می کنم چرا نميشه؟؟ چرا خیلی اوقات اون چیزی رو که میخوای بدست بیاری؛ هر چی تلاش میکنی دورتر میشه؟؟من خودم برام جای سواله...؟؟
مثلا من خیلی وقته تلاش می کنم در کنار کارهای روزمره《نميشه گفت:(  چه کارهایی 》در یک بیمارستان هم کار کنم؛ اما دریغ از این که این اتفاق بیافته.
فکر کن که نه یکبار، بلکه صدها بار به طرق مختلف تلاش کنی اما باز هم نرسی.
واقعا اعصاب خرد کن میشه.
نمیدونم واستون اتفاق افتاده اصلا یا نه، اصلا قبول دارید حرفام ر

ادامه مطلب  

چرا نمیشه؟؟  

خیلی وقته دارم فکر می کنم چرا نميشه؟؟ چرا خیلی اوقات اون چیزی رو که میخوای بدست بیاری؛ هر چی تلاش میکنی دورتر میشه؟؟من خودم برام جای سواله...؟؟
مثلا من خیلی وقته تلاش می کنم در کنار کارهای روزمره《نميشه گفت:(  چه کارهایی 》در یک بیمارستان هم کار کنم؛ اما دریغ از این که این اتفاق بیافته.
فکر کن که نه یکبار، بلکه صدها بار به طرق مختلف تلاش کنی اما باز هم نرسی.
واقعا اعصاب خرد کن میشه.
نمیدونم واستون اتفاق افتاده اصلا یا نه، اصلا قبول دارید حرفام ر

ادامه مطلب  

چرا نمیشه؟؟  

خیلی وقته دارم فکر می کنم چرا نميشه؟؟ چرا خیلی اوقات اون چیزی رو که میخوای بدست بیاری؛ هر چی تلاش میکنی دورتر میشه؟؟من خودم برام جای سواله...؟؟
مثلا من خیلی وقته تلاش می کنم در کنار کارهای روزمره《نميشه گفت:(  چه کارهایی 》در یک بیمارستان هم کار کنم؛ اما دریغ از این که این اتفاق بیافته.
فکر کن که نه یکبار، بلکه صدها بار به طرق مختلف تلاش کنی اما باز هم نرسی.
واقعا اعصاب خرد کن میشه.
نمیدونم واستون اتفاق افتاده اصلا یا نه، اصلا قبول دارید حرفام ر

ادامه مطلب  

چرا نمیشه؟؟  

خیلی وقته دارم فکر می کنم چرا نميشه؟؟ چرا خیلی اوقات اون چیزی رو که میخوای بدست بیاری؛ هر چی تلاش میکنی دورتر میشه؟؟من خودم برام جای سواله...؟؟
مثلا من خیلی وقته تلاش می کنم در کنار کارهای روزمره《نميشه گفت:(  چه کارهایی 》در یک بیمارستان هم کار کنم؛ اما دریغ از این که این اتفاق بیافته.
فکر کن که نه یکبار، بلکه صدها بار به طرق مختلف تلاش کنی اما باز هم نرسی.
واقعا اعصاب خرد کن میشه.
نمیدونم واستون اتفاق افتاده اصلا یا نه، اصلا قبول دارید حرفام ر

ادامه مطلب  

چرا نمیشه؟؟  

خیلی وقته دارم فکر می کنم چرا نميشه؟؟ چرا خیلی اوقات اون چیزی رو که میخوای بدست بیاری؛ هر چی تلاش میکنی دورتر میشه؟؟من خودم برام جای سواله...؟؟
مثلا من خیلی وقته تلاش می کنم در کنار کارهای روزمره《نميشه گفت:(  چه کارهایی 》در یک بیمارستان هم کار کنم؛ اما دریغ از این که این اتفاق بیافته.
فکر کن که نه یکبار، بلکه صدها بار به طرق مختلف تلاش کنی اما باز هم نرسی.
واقعا اعصاب خرد کن میشه.
نمیدونم واستون اتفاق افتاده اصلا یا نه، اصلا قبول دارید حرفام ر

ادامه مطلب  

چرا نمیشه؟؟  

خیلی وقته دارم فکر می کنم چرا نميشه؟؟ چرا خیلی اوقات اون چیزی رو که میخوای بدست بیاری؛ هر چی تلاش میکنی دورتر میشه؟؟من خودم برام جای سواله...؟؟
مثلا من خیلی وقته تلاش می کنم در کنار کارهای روزمره《نميشه گفت:(  چه کارهایی 》در یک بیمارستان هم کار کنم؛ اما دریغ از این که این اتفاق بیافته.
فکر کن که نه یکبار، بلکه صدها بار به طرق مختلف تلاش کنی اما باز هم نرسی.
واقعا اعصاب خرد کن میشه.
نمیدونم واستون اتفاق افتاده اصلا یا نه، اصلا قبول دارید حرفام ر

ادامه مطلب  

چرا نمیشه؟؟  

خیلی وقته دارم فکر می کنم چرا نميشه؟؟ چرا خیلی اوقات اون چیزی رو که میخوای بدست بیاری؛ هر چی تلاش میکنی دورتر میشه؟؟من خودم برام جای سواله...؟؟
مثلا من خیلی وقته تلاش می کنم در کنار کارهای روزمره《نميشه گفت:(  چه کارهایی 》در یک بیمارستان هم کار کنم؛ اما دریغ از این که این اتفاق بیافته.
فکر کن که نه یکبار، بلکه صدها بار به طرق مختلف تلاش کنی اما باز هم نرسی.
واقعا اعصاب خرد کن میشه.
نمیدونم واستون اتفاق افتاده اصلا یا نه، اصلا قبول دارید حرفام ر

ادامه مطلب  

چرا نمیشه؟؟  

خیلی وقته دارم فکر می کنم چرا نميشه؟؟ چرا خیلی اوقات اون چیزی رو که میخوای بدست بیاری؛ هر چی تلاش میکنی دورتر میشه؟؟من خودم برام جای سواله...؟؟
مثلا من خیلی وقته تلاش می کنم در کنار کارهای روزمره《نميشه گفت:(  چه کارهایی 》در یک بیمارستان هم کار کنم؛ اما دریغ از این که این اتفاق بیافته.
فکر کن که نه یکبار، بلکه صدها بار به طرق مختلف تلاش کنی اما باز هم نرسی.
واقعا اعصاب خرد کن میشه.
نمیدونم واستون اتفاق افتاده اصلا یا نه، اصلا قبول دارید حرفام ر

ادامه مطلب  

14 شهریور- بعبارتی کوالا!  

بچمون خیلیییییی تنبل و خوابالو تشریف داره و چون همش خوابه، شیر نمیخوره. بعد دکتر گفته به زور هم که شده بیدارش کنید و بهش شیر بدید. جالبه که حتی به زور هم بیدار نميشه!!!! هرچی دست و پاشو تکون بدی، خودشو جا به جا کنی.. حتی آب یخ زدن به دست و پاش. بازم بیدار نميشه! یه اخم میکنه، بعد دوباره میخوابه :||||| واقعا دیگه ما نمیدونیم چطوری بیدارش کنیم :|

ادامه مطلب  

 

آخه بیکاری؟ مرض داری؟ نميشه حرف نزنی؟ اون احساس کمک به هم نوع‌و میشه خفه کنی؟ نميشه بگی بلد نیستم؟ الان اگه تا سی‌ام نتونی تحویل بدی چی؟ اون صدای مزخرفی که میگه چه خوب! خب خودمم یه چیزی یاد میگیرم‌ رو باید جوری خفه کرد که دیگه تا آخر عمر درنیاد. تو مقاله‌های خودت کرور کرور ریخته اونجا‌ هنوز سراغش نرفتی. بعد میخوای بشینی مقاله‌ی یکی دیگه‌رو ترجمه کنی؟ تو مترجمی؟ زبانت خوبه؟ خیلی کار درستی؟ تو اون مغزت :|

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1