اعتراف . . .  

بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم برایت تنگ شدهفکر نکن بی وفا هستم ، دلم از سنگ نشده...اعتراف میکنم اینک در حسرت روزهای شیرین با تو بودنمباور نمیکنم اینک بی توامکاش میشد دوباره بیایی و یک لحظه دستهایم را بگیریکاش میشد دوباره بیایی و لحظه ای مرا ببینیتا دوباره به چشمهایت خیره شوم ، تا بر همه غم و غصه های بی تو بودن چیره شوم...کاش میشد دوباره بیایی و لحظه ای نگاهت کنم ، با چشمهایم نازت کنمدر حسرت چشمهایت هستم ،چشمهایی که همیشه با دیدنش دنیایم عاشقان

ادامه مطلب  

خاطره  

سلام عزیزان بعد خیلی وقت ها گفتم یه خاطره بزارم
قبلش بگم فصل ۵ هم تا عید میاد و محسا خیلی دوست داشتیه سختی خاطره گفتن داره اونم اینه که محسا کمی مموری مغزش ضعیفه خخخخ خیلی وقت هم که نگفتم خاطرع واس همون زیاد نمیریم گذشته
خب دو ماه پیش خیلی خیلی حالم بد دپ بودم و اکثرا هم فکره رفتن محسا ازارم میداد خیلی 
اخه ریشه ترسم به دو سال پیش برمیگشت که محسا گفته بود بعد از ازدواجش میره این خیلی بد ناراحتم میکرد
دو ماه پیش خلاصه تصمیم گرفتم برم دیدن محسای

ادامه مطلب  

زن اینده  

یه وقتایی هست که بدجور کلافه می شوم کلافه از دست خودم از این دنیای بی سر و ته می فهمی بانوی
من از اینکه نیستی هیچ چیزه این دنیا چنگی به دل نمیزند حتی راه رفتن روی برگ های ریخته شده در خیابان 
زمانی صدای خش خش برگ ها لذت بخش است که تو باشی و محکم دستهای نیازمندم رو بگیری و گرمای
دستانت به من حس ارامش بدهد بانوی من پاییز با تو جذابه بی تو اصلا چنگی به دل نمیزنه جز افسردگی
چیزی نداره کاش بودی تا یه قهوه دو نفر می خوردیم تو این هوای پاییزی کاش بودی

ادامه مطلب  

 

من او را فقط تصادفی می بینم و سلام می كنم. همین. كارمان به هم نسبتا بی ربط است. چهره او نور دارد. نمی دانم گذشته اش چیست. ما بیشتر از دو ماه پیش فقط یك ربع صحبت كردیم. بعد از آن هر بار دیدمش فقط سلام كردیم و تمام. عجيب چهره اش برایم نور دارد. معصومیت دارد. قدرت دارد. نمی دانم چه كنم. این دو روز هر بار در آسانسور دیدمش فقط به زمین چشم دوختم. می شود هنوز گفت هیچ چیز اتفاقی نیست؟ نمی دانم. فقط می دانم ما دخترها خیلی بیچاره ایم.

ادامه مطلب  

تو پاییز دل انگیز منی  

نشسته م اینجا. روی تختم، تکیه دادم به بالش کوچولوی بغلیم. لپ تاپم تو بغلمه. شلوارک سبز و تی شرت بنفشم تنمه. موهامم با گيره سبز از پشت سرم بستم. چند ساعتی توی سایت های گروهی چرخ زدم و الان کمی گیج میزنم. اثرات کار زیاد با لپ تاپه. راستش باید اعتراف کنم دلم برای اینجور نوشتن ها تنگ شده بود. وبلاگ قبلی که پرید و خاطرات یه سال رو با خودش پروند، همینجوری بود. شاید هم باید می پرید. خب فصل جدیده ها.
خونه قراره آماده شه. این یکی از شیرین ترین اتفاق هاییه که

ادامه مطلب  

 

هوا كم كم سرد می شود. ترافیك روزهای خوب در راه است. محرم، پاییز، آبان، پاییز، آذر، قهوه های گرم، لباس های ضخیم و پالتوهای بلند، دست های یخ زده، صبح های سرد ى بارانی و برفی، دستكش و شالگردن عزیزم، و من چقدر عاشق روزهای سرد هستم..كار تمام وقت خیلی از آدم انرژی می گیرد، تنها بدی پاییز روزهای كوتاهش است، غروب كه می رسم خانه چشم هایم یاری ام نمی كنند كتاب بخوانم یا پیانو تمرین كنم. امروز اولین روز سرد و ابری تهران بود، حالم خوش بود. در كنار غم همیشگی

ادامه مطلب  

نـامـه ای بـه زن ایـنـده  

این روزها می گذرد بانوی من اما بدون تو می گذرد حیف این روزهای پاییزی که بدون تو می گذرد تلخ است تلخ
تنهایی رو می گویم بانوی من من کلافه شده ام از این تنهایی نمی دانم کجای دنیا هستی شاید الان مشغول
بافتن موهایت هستی ناز می کنی می خندی نمی دانم کی قرار است بیایی و مرا از تنهایی نجات بدی نمی
دانم کی قرار است بیایی روز امدنت باشکوه ترین روز من خواهد بود روزی که من از این پیله تنهایی رها می
شوم و این خانه هم بوی عطر زنونه می گيره اخ که چه لذتی داره ن

ادامه مطلب  

پارک درخت سبز کیش که حاجت می دهد!!  

 
در این پارک درخت قدیمی لور با ریشه های عجيب غریب در دل خاک وجود دارد که گردشران تور کیش را حیرت زده می کند.. این درختان که قدمتشان به 500 تا 600 سال پیش بر می گردد به مکانی مقدس برای برخی از اهالی کیش و مسافران تبدیل شده است.. برخی بر این باورند که با گره زدن پارچه به ریشه های بیرون از خاک این درخت ، حاجت آنها برآورده می شود!!!!

ادامه مطلب  

سکوت  

سکوت را دوست دارم ... 
سکوتی که همه چیز را در خود خلاصه میکند . سکوتی که با غم من عجيب دوستی هستند . ..
سکوتی که موقع رفتنتش میخواهد سرازیر بشود .. سکوتی که خیلی نگفتنی ها را در خاکستر دل من پنهان کرده 
گاهی باید دید باید شنید باید حس کرد ولی وانمود کرد که چیزی ندیدی چیزی نشندیدی . 
سکوتی که  با زبان بی زبانی می گویید که ای دوست لطفا برو و من را به حال خود بگذار چون بودنت 
زهری است بر زخم تنهایی من .. 
با این همه من سکوت را دوست دارم ..

ادامه مطلب  

چند خط از یک.../24  

وقتی پدر پنجاه ساله ای از پسر پانزده ساله اش می خواهد که دو سال دیگر صبر کند تا صاحب اتومبیلی برای خودش شود،این فاصله ی 730 روزه،فقط 4 درصد از عمر پدر را تشکیل می دهد اما این دو سال،13 درصد از عمر پسر را در بر می گیرد.پس عجيب نیست اگر برای پسر،این مدت،سه یا چهار بار طولانی تر باشد.
به همین صورت،دو ساعت از زندگی یک کودک 4 ساله،مساوی است با دوازده ساعت از زندگی مادر 24 ساله اش.اگر از کودک بخواهیم که برای گرفتن یک آب نبات،دو ساعت صبر کند،مثل این است که

ادامه مطلب  

این جا...  

این پست ثابته برین پایین
این جا هیچکس شبیه حرفهایش نیست
این جا همیشه تر وخشک با هم میسوزند
این جا همیشه کاسه ای زیرنیم کاسه است
این جا نمیتوانی به کسی چیزی بیاموزی همه نمیدانند وبابت
نمیدانم هایشان پول میگیرند
این جا بیدسایه اش را به زمین میفروشد
این جا پراز دستهایست که خسته نمیشوند از نگه داشتن نقاب
این جا بهشت را دوست دارندولی عجيب از مرگ میترسند
این جا فقط بایدزنها پاک و باکره باشند برای اسایش خاطر مردانی
که پیش از آنها پردها دریده اند
ا

ادامه مطلب  

 

بیچاره کاری ندشات فقط کامنت میذاشت یعنی من طرفیت یک کامنت هم ندارم
نفسی دیشب گفت تموم شد فکنم بخاطر همون بود 
ولی عجيب احساس راحتی نمیکردما...معذب بودم چرا اینطوری ام من 
بیخیال شاید تو بروز شده ها هم دیگه نخام برم 
مهم خودمم و داشتن نفسی
بعدش زالو رو تنم بودا تو خاب..
راستی حسین دیشب گفت تو باید عروسی کنی
یعنی منو درگیر و نوکر خودش کرد با این حرف دوس دارم ازین حرفای شیرین
الان دارم احساس راحتی میکنم تند تند مینویسم اونجا دو ساعت باید فک میکرد

ادامه مطلب  

«شفافیت مالی مسئولان و کارگزاران نظام» در چهارمین قسمت از برنامه «جهان‌آرا»  

 
روایت حاجی دلیگانی از حذف عبارت «نظارت مردمی» بر حقوق کارگزاران کشور/ شهبازی: یک انتقاد از حقوق پزشکان دولتی کردیم به ما گفتند بی‌عقل!/ کنایه یامین پور به ویلای لواسان و پخش تصاویری از ویلای میلیاردی آقای وزیر روی آنتن زنده
روزی که قرار شد در صحن به این گزارش رسیدگی کنیم، گزارش جایگزین قبلی آمد، یعنی ویرایش جدید. این بند تبصره 5 را که ملاحظه کردیم، دیدیم عجيب است نظارت‌های نهادهای نظارتی هست، عموم مردم نیست. مردم آن حذف شده است. تعجب کردیم

ادامه مطلب  

کاش می دانستم...  

کاش می دانستم کدام گوشه این دنیای بزرگ نشسته ای و این نوشته را می خوانی!
کاش می توانستم بگویم از کجای این درندشت برای تو و به هوای تو می نویسم!
 
شاید می شد،
اگر گمشده کوچه پسکوچه های غربت نبودم.
اگر یک دفتر، یک قلم و یک کوله پشتی همه دار و ندارم نبود.
اگر میل وحشیانه به گریز، به پرواز، به همه جا بودن و هیچ جا نبودن مرا رها می کرد.
شاید...
شاید...
شاید می شد...
اگر چنان با شب و تنهایی آمیخته نبودم.
 
از گوشه دنج دنیایت مرا می خوانی
و نمی دانی که هر لحظه ا

ادامه مطلب  

گاهی شکست غرورمان شبیه واکسینه شدنش می‌باشد  

ذهنم پر از اسم شده. اسم هایی که هرکدام قصه ی خودشان را دارند و من هم یک قصه ی جدا...گاهی آدم با هزار هزار آدم دیگر هم سلولی می‌شود و هم گناه.  این لحظه های هم سلولی بودن خیلی بد است چون دلت میخواهد به همه هزار نفر ثابت کنی که تو مظلوم‌تر از همه وارد ماجرا شدی...
راستش را بخواهی این مظلمه را قبول ندارم، دادخواهی من پیش هیچ قاضی ستاندنی نیست. راستش را بخواهی خودم را عجيب مقصر میدانم. هرچقدر  گناهم را واضح‌تر درک می‌کنم، او برایم بیشتر بی محل می‌شو

ادامه مطلب  

گل یاسمن - سعید دامغانیان  

می‌شینه اشک دوریت روی گونمراستی دل تو هم می‌گيره بهونم؟چشام تو حسرت و غرق به خونهمیگن این عاشقی نیست ، جنونهببین خورشید چشمام چه بیتابهداره از توی چشمام رویا می‌تابههنوزم با اشک چشام‌ بارون می‌بارمتوی سینم هنوزم گل عشقو می‌کارمامان از دو چشم مستت پریشونم کرددلم بهونت رو گرفت و حیرونم کردجاده پیش پاهام گلبوسه‌چین شدصدای آوای تو چه دل‌نشین شدبی‌تو آرزوهام یه حباب روی آبهبی‌تو کاخ آرزوم ویرون‌و خرابهخاطرات عمر رفته توی دلم نشستهبذ

ادامه مطلب  

بد حساب ترین  

من الان وسط اتفاقاییم ک یه عمر آرزوی افتادنشون و کردم! ولی چه فایده ک رو سرم افتادن...
که نا ندارم پاشم بگم جوووووون... اینه! خواستم و رسیدم... مدتهاست لذت کامیابی از لیست لذتای درون مغزم پاک شده.... حس می کنم همه رفتنا نرسیدنه. همه رسیدنا نرسیدنه. همه داشتنا نداشتنه. آخ.. که چقد اتفاق خوب عقب مونده تو این زندگی هست. چقد لبخند بدهکارن ب من این روزا... چقد قهقهه بدهکارن به من. چقد شادی. چقد عکسایی ک دندونام معلوم باشه توش بدهکارن بهم. چقد جیغای از سر ذوق

ادامه مطلب  

 

 
از لحظه لحظه تمریناتم متنفر بودم اما میگفتم انجام بده زجر بکش و بقیه عمرت را مثل یک قهرمان زندگی کن...
 
محمدعلی کلی
بلاخره چهارم رسید تا یه ساعت دیگه باید دکتر رو ببینم آرومم بخودم قول دادم دلواپس هیچی نباشم هیچی اما یهویی از یه ساختمونی پرت میشم پایین دستمال دستم می گیرم همه جا را تمییز می کنم امروز ثانیه ها عجيب کند می گذرن ٬کنترل تی وی رو دستم می گیرم پلی می کنم من هیچی نمی فهمم نه از فیلم نه از لحظه اشکان مدام از کنکور امتحانش می پرسم ،از

ادامه مطلب  

هیس  

قهوه اسپرسو
اپیزود..پنجم ششم باید باشه...حالا.
 
عصبانی نیستم. کم‌آوردن بعد از عصبانیم... اون حالی که میفهمی چقدر ضعیفی و کم میاری. 
عصبانی نیستم ، اما حق دارم باشم. 
بعضی مردها عجيب نفرت انگیز هستن. مثل اقای ... که صرفا چون نخواستم ،خارج ازساعت اداری به من پیام بده، این قدررررر حرف و‌حدیث بشنوم و راجع من‌به همه بگه؟اصلا هیچ‌دلیلی نیست که بخواد بامن درارتباط باشه.  اینبار اسمش رو نمیزارم بی مغرفتی
اسمش دقیقا بی شعوریه.  این ادم اون قدر وقیح هس

ادامه مطلب  

 

پِدرو یک پسر خیلی خودمانی و راحت بود، که تبدیل به یکی از دلایلی شد که حالا مسافرت من به پرتغال یک خاطره خوب است. از همان اول انگار صد سال بود که دوست بودیم. با خودش و دوست هایش نشستیم به چای و گپ و موسیقی و بیلیز. به حرف زدن راجع به پرتغال و ایران و اسراییل و گربه ی سیاهش و هوا و غیره. یک تپه ریش داشت و یک هوا چاق بود. من را یاد دوست ایرلندی ام می انداخت. در عین سر حالی، آدم غمگینی بود. انگار یک فازِ «دیگر همه چیز این دنیا به تخمم» برداشته بود. روز دوم

ادامه مطلب  

جالب‌ترین روش‌های تقلب دانشجویان در جلسه امتحان +تصاویر  

رایج ترین روش برای بردن تقلب سر جلسه امتحان، نوشتن پاسخ های احتمالی روی برگه های بسیار ریز و قرار دادن آنها زیر برگه امتحان است. اما شاید برایتان جالب باشد بدانید که برخی از محصلان روش های بسیار عجيب و مبتکرانه ای برای این کار دارند. مثلا فرض کنید، یک دانشجوی خلاق و البته تنبل برای گرفتن نمره قبولی همه فکر خود را به کار بسته و پاسخ ها را تایپ کرده و آنها را روی برچسب آب معدنی چاپ کرده تا بتواند در راحت ترین حالت ممکن، تقلب کند.خلاقیت های تصویر

ادامه مطلب  

 

 
نشسته ام توی حیاط ، آفتاب صلات ظهر طوری بر سرم میبارد که انگار نه انگار پاییز دارد واپسن روزهای عزیزش را از سر میگذراند. برای من که فرقی ندارد. من خودم را در پستوی چهاردیواری خانه ای که از آن من نیست حبس کرده ام. نمیدانم انارستان های اطراف اینروزها چه شکل و حالی دارند یا کوچه پس کوچه های روستاهای حوالی درخت ها چقدر ممکن است زیبا به بار نشسته ی خرمالوهای ریز و درشت باشند.
تنها همه اش همین کلمات و چهره ی مخطط برگه های روی میز از اعترافات زنی که ه

ادامه مطلب  

عطر دلنشین بودنتون  

حواس پرت ترین دختر دنیا بند یکی دو تا جمله ساده شد. به همین سادگی. جسور ترین مرد دنیا با دو سه تا جمله ساده کسی و بند کرد به راهی که تهش یه دنیای جدید بود. تیتر یک هفت سال اخیر زندگی من که هر روزش و هر لحظه ش تحت تاثیر این دو سه تا جمله شکل گرفت.
بله آدما میتونن فارغ از تیپ و ظاهرشون.. فارغ از مذهب و اعتقادات و سبک زندگی کردنشون فقط به دلیل یه دلبستگی عجيب نا شناخته که خودشونم دلیلش و نمی دونن بهم ربط پیدا کنن و وارد زندگی هم بشن و سال ها بمونن کنار ه

ادامه مطلب  

تکرار ...  

آخر همه حرفاش میرسه به فروش خونه ....
انگار مال منه ....
فکر کردم حرف تازه ای داره....جالب ترش اینه که دیگه اصلا بغض نمیکنم....عجيب عادت کردم به این تنهایی نحس
بعد از دوساعت پی ام رد و بدل کردن (قابل توجه دل لامذهب خودم که پی ام ها ....یعنی سارا تو حتی ارزش یه تلفن زدن ساده هم نداری چه برسه به یه ملاقات )تازه میگه اگه برگردم ممکنه مجبور بشم بخاطر بدهی خونه را بفروشم ....پوووفففف
دلم میخواست موبایلو بکوبم به دیوار ....ولی خانم و با شخصیت و بدون کارای محیرالع

ادامه مطلب  

بی ظرفیتی بس است دیگر !  

قبل از هر چیزی یه دعا کنم به امید استجابت ! "خدایا به هرکی به اندازه ظرفیتش نعمت بده " آمین 
خدآ اون روز رو نیاره که کسی بالاتر از ظرفیتی که داره موقعیتی یا موفقیتی نصیبش شه ... یعنی تا بدبختت نکنه ول کن نیست ، دیدم که میگما... همچین ادعاش میشه که کسی نمی تونه بهش بگه بالا چشت ابروست  آخه بچه ، تا دیروز تو به پشمک میگفتی  پمشک حالا واسه من *م درآوردی؟!
خدایا لطفا لطفا لطفا و لطفا به آدما به اندازه ظرفیتشون موقعیت بده این موجودات ناشناخته که خیلی هم

ادامه مطلب  

در گذار از روزها...  

وقتی جسمی با شدت به دندونت برخورد میکنه اونم یکی از دندونای جلویی نتیجه ای جز شکسته شدن دندون نداره ....بهمین راحتی دندونم شکست اونم یکی از دندونای جلو ...اولش فکر کردم تیکه اون جسم برخورد کننده هست ولی بعد متوجه شدم دندونم شکسته ....خیلی سریع رفتم دندون پزشکی و چون دندون جلو بود پزشک گفتش که لیزری پرش میکنه و طوری درستش میکنه که با دندون خودم مو نزنه همین یک جلسه هم کارش تموم شد و من الان صاحب یک عدد دندان لیزری هستم که دکتر اکیدا توصیه کرده باها

ادامه مطلب  

روزهای زندگی  

"مدتی بود می خواستم این داستان کوتاه که حاصل یه جرقه ناگهانی به ذهنم بود رو دوباره بذارم تو صفحه وبم. شاید پاسخ به یک ندای درونی و یا...."
 
تاجی خانم پیرزنی هفتاد و چند ساله بودکه با شوهرش نصرت مسعودی توی خونه ای بزرگ و قدیمی درنواحی مركزی تهران زندگی می كردن.
حاصل زندگیشون سه تا بچه  بود بزرگیشون شیرین ازدواج کرده و تو شیراز زندگی می کرد تاجی خانم هر روز با دخترش شیرین تلفنی در ارتباط بود ، شوهرشیرین آقای شایقی از خونواده های اصیل شیراز بودن ا

ادامه مطلب  

سالگرد اعزام به خدمت!  

روزها میگذرد، حادثه ها می آیند...
 
پرده اول؛ سال اول
الآن درست نیمه شبه، پارسال این موقع توی حیاط پادگان صف کشیده بودبم برای گرفتن جیره لباس و ثبت مشخصات. آخ که چه شبی بود! برای اولین بار توی عمرم داشتم مفهوم نظامی گری رو درک میکردم. مفهومی که اون لحظه برای من خیلی عجيب بود. توی اون سرمای نیمه شب کویر، ساعت ها جلوی انبار روی آسفالت سرد و بی احساس نشستیم و منتظر شدیم. گوشمون هنوز به داد و بیداد ارشدها عادت نکرده بود. شب سختی بود. یادمه دوستم بهم گ

ادامه مطلب  

 

با آرامش تمام در مورد زبان لهستانی توضیح داد. ولی به نظرت ممکن است یک بار حوصله کند و به من فوتبال یاد بدهد؟ در این هوا آدم یخ نمی زند؟ بوی نرم کننده اتاق را برداشت. ملافه هایی که بعید است تا شب خشک بشوند. خداوند کلیه های ما را از عفونت مصون بدارد. یک بار هم زنگ زدم به اورژانس آلمان با علائم حمله قلبی. گفت خودت بلند شو برو اورژانس بیمارستان. گفتم با تشکر از شما برای کاشتن جوانه دلتنگی برای درمانگاه شبانه روزی ونک. مثلاً اروپاست این جا؟ به هر حال خ

ادامه مطلب  

 

 
خون و برف و نمک
 
 

از صبح احساس یک تهوع خوشایند را دارم. حالتی عجيب، دعوتی که هیچ چیز مانعش نمیشود. قدم نهادن در لمحه ای از امید و موجی از اضطرار .

 

پیش تر ها نیز به لحن آشنای این احساس، از اعماق خواب هایم، صدایش را شنیده بودم.

 

حالا همه ی ترسم ازین است که آنهمه، تصویر درهمی از رویایی منحط باشد و آن صدا جز زوزه ای یکریز در حافظه ی زنی شقه شقه به اعتدلال خاطره و خاکستر نباشد.

 

چمیدانم تظاهرات عجيبی ست در تورم رگ هایم،

 

من که تمام خواب های

ادامه مطلب  

كشور آخرين‌ها!  

...*
یك- «روی بعضی از پیچ‌های خطرناک جاده چالوس گازوییل می‌ریزند كه تصادف ایجاد شود»؛ این یك اتهام قدیمی است كه شاید اولین بار 10سال پیش مطرح شد. این روزها اما دوباره این پرونده باز شده است. گزارش چند تصادف مشكوك دیگر باعث شده مجددا ماجرای گازوییل‌ها داغ شود، با این تفاوت كه این مرتبه شاید برای اولین بار یك مقام رسمی حاضر به تایید موضوع شده؛ جایی كه رییس اداره راه گچسر صراحتا از گازوییل‌پاشی روی سطح جاده‌ها با نیت ایجاد تصادف پرده برمی‌دار

ادامه مطلب  

به نقل از...  

هزار سال تاریخ نطنز
 
 
نطنز در سال های اخیر در صدر اخبار رسانه ها قرارگرفت. از وقتی حرف انرژی هسته ای به میان آمد این شهر نیمه کوهستانی هم از خلوت خود بیرون آمد و در رسانه ها جا خوش کرد. اما تا پیش از این به تحفه اش معروف بود که بسیاری هم آن را نمی‌شناسند.
 
 
به آنها که اهل سفرند توصیه می کنیم که تا هوا سرد نشده است، سفر به نطنز را از دست ندهند، که اگر غفلت کنند باید صبر کنند تا گرمای سال آینده. نه آن که نشود سفر کرد؛ می شود، فقط سرما گاه چنان شدید

ادامه مطلب  

 

عضو کمیسیون فرهنگی مجلس گفت:
ایثارگران با تکیه برآموزه های علمی وارد
دانشگاه ها می شوند و مجلس مدافع آنها است.



 
فاش نیوز -  عضو کمیسیون فرهنگی مجلس گفت: ایثارگران با تکیه برآموزه های علمی وارد دانشگاه ها می شوند و مجلس مدافع آنها است.
به گزارش خبرنگار پارلمانی فاش نیوز، «طیبه سیاوشی شاه عنایتی» نماینده مردم تهران، ری، شمیرانات و اسلامشهر در مجلس شورای اسلامی با اشاره به بررسی لایحه 144 ماده ای برنامه ششم توسعه در صحن علنی اظهارداشت: درار

ادامه مطلب  

اولین موبایل در جهان و مخترع آن  

داستان جالب اولین موبایل در جهان و مخترع آن



چهل سال پیش در روز سوم آوریل ۱۹۷۳ (۱۴ فروردین ۱۳۵۲)، مردی به نام مارتین کوپر در حالی که از خیابان رد می شد، دستگاه کوچکی را در دستش می فشرد که بعدها تاریخ بشریت را برای همیشه متحول کرد.
به گزارش سیتنا، این دستگاه نخستین تلفن دستی جهان بود و آقای کوپر گروهی خبرنگار را برای تماشای «اولین تماس عمومی با تلفن همراه» دعوت کرده بود. در آن زمان چنین ادعایی حتی برای نیویورکی ها هم عجيب و غریب می نمود. تلفن ج

ادامه مطلب  

تاریخ دامغان  

 

عنوانعنوان
موضوع

دامغان از متن تاریخ تا حاشیه زندگی
تاریخ و هویت دامغان

چشمه بادخوان
افسانه ای در خصوص باد دامغان

بادهای عجيب شهرستان دامغان
بادهای دامغان در متن سیاحان

دامغان؛ خورشیدی درخشان بر تارک تاریخ ایران
تاریخ و هویت دامغان

شهر تاریخی دامغان به روایت ویژگی های جغرافیایی و طبیعی
ویژگیهای جغرافیایی دامغان در گذشته

دامغان در زمان یونانیان
حضور اسکندر و سپاهش در دامغان

دامغان در زمان ناصرالدین شاه
وضعیت دامغان در

ادامه مطلب  

سبک در قصه های اسلامی  

سبک در قصه های اسلامی در مورد بررسی تاریخی و چگونگی پیداش سبک های مختلف در دنیا و سیر و جهت آنها ودر نهایت دلیل شکست بعضی از آنهامجال سخن نیست.اما سبک ها یی نیز چون مکاتب فلسفی با اینکه مورد بررسی و نقد کامل قرار گرفته اندهمچنان باقی مانده اند.اگر چه هنر اصیل همواره خود را می نمایانده است اما تا مدت ها تحت تاثیر باند بازی ادبی –بازیهای سیاسی- و فقر فرهنگی ملل ضعیف جهان و فلان شخص و فلان جریان خاص تا مدتها به غلط قابل پذیرش و حتی قابل تقلید پندا

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1