دلم بدجور هوای تو رو کرده عزیزم  

 
 
دلم بدجور هوای تو رو کرده عزیزم
 
 
 
دلم بدجور در حسرت دیدار تو آواره ترینه
 
 
 
ای بهترینم
 
باورم نمیشه این همه فاصله بین من و تو غوغا کنه
 
 
 و دریای غم و دلتنگی در قلبامون طوفان به پا میکنه 
 
 
 
 
و ای کاش در کنارم بودی
 
 
 
 
کاش بودی و دلم رو از امید و آرزوهای انباشته شده خالی 
 
 
 
 
میکردی
 
 
 
باورم نمیشه 
 
 
 
سخته باور کردنش 
 
 
 
با نبودنت در کنارم انگار
 
 
تو این دنیا تنهای تنهام
 
 
 
بی کس ، بی نفس ، میرم با همون پاهای خس

ادامه مطلب  

بگذار اعتراف کنم...  

بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم برایت تنگ شدهفکر نکن بی وفا هستم ، دلم از سنگ نشده...اعتراف میکنم اینک در حسرت روزهای شیرین با تو بودنمباور نمیکنم اینک بی توامکاش میشد دوباره بیایی و یک لحظه دستهایم را بگیریکاش میشد دوباره بیایی و لحظه ای مرا ببینیتا دوباره به چشمهایت خیره شوم ، تا بر همه غم و غصه های بی تو بودن چیره شوم...کاش میشد دوباره بیایی و لحظه ای نگاهت کنم ، با چشمهایم نازت کنمدر حسرت چشمهایت هستم ،چشمهایی که همیشه با دیدنش دنیایم عاشقان

ادامه مطلب  

آرزویم امشب دوباره تو بودی...  

دلم واست خیلی تنگ شده
نمیدونم كجایی چی كار میكنی خوشحالی ناراحتی چی قبول شدی یا موندی پشت كنكور
فقط اینو میدونم بدجور دلم هواتو كرد و وقتی گوشیمو روشن كردم كه واست پست بذارم ساعت صفر عاشقی بود!نمیدونم تو اصن منو یادت هس یا نه فقط میدونم بدجور هوام هواتو كم داره...
ژینوسكم خیلی وقته ازت بی خبرم و خیلی وقته كم دارمت
پری سیمای من آرزو میكنم یه روز از نزدیك ببینمت و بغلت كنم و ببوسمت
اون روز بهت میگم و میفهمونم چقد دوست دارم
ژینو جان خودت حتی نمیتو

ادامه مطلب  

اعتراف عاشقانه.....  

گذار اعتراف کنم که بدجور دلم برایت تنگ شدهفکر نکن بی وفا هستم ، دلم از سنگ نشده...اعتراف میکنم اینک در حسرت روزهای شیرین با تو بودنمباور نمیکنم اینک بی توامکاش میشد دوباره بیایی و یک لحظه دستهایم را بگیریکاش میشد دوباره بیایی و لحظه ای مرا ببینیتا دوباره به چشمهایت خیره شوم ، تا بر همه غم و غصه های بی تو بودن چیره شوم...کاش میشد دوباره بیایی و لحظه ای نگاهت کنم ، با چشمهایم نازت کنمدر حسرت چشمهایت هستم ،چشمهایی که همیشه با دیدنش دنیایم عاشقانه

ادامه مطلب  

دون بپاش  

همیشه به این اعتقاد داشتم که وقتی وارد یک محیط جدید میشم باید حسابی به اون بچه ها از نظر شکم برسم بدجور در صمیمیت تاثیر گذاره ولی هنوز علت شکم و صمیمی شدن رابطه رو نمیدونم ولی هرچی که هست خیلی خوبه که اینجور ادما به هم نزدیک میشن

ادامه مطلب  

این روزای من  

این روزا دل منم بدجور میتپه براش
یکم که نیست حسابی دلنگرانش میشم ...
امیدوارم بتونه زودتر از پس تحصیلش بربیاد...
به شرایط خوب توی تاج محل برسه ...
به یه درامد خوب برسه
اونوقته ک میتونیم بهم برسیم و زندگی قشنگی داشته باشیم

ادامه مطلب  

صبر ایوب  

خدایا خودت کمکم کن ک ی مدت صبر ایوبی داشته باشم
خیلی خستم
خیلی راحت واسه خودم قاطی میکنم بعدشم پشیمون میشم
من جز عشقم نمیتونم زنده بمونم
نمیگم خودکشی میکنم یا هر چیزی
ولی میشم ی مرده متحرک
بدجور عاشقشمممممممممممممممممممممممم 23

ادامه مطلب  

همسرجان عاشق  

واقعادیوونه م میکنی زهرهمن چیکارکنمکجادست کیو گرفتم ک خداتورو بهم دادقربون اون چشمای مست و پراشکتگفتی بدجور مستم میکنی.. بدجور مستم زهرهبابات حق داره خونه میخواد. اگه بدونن ک چ جواهریو دارن ب من میدن. یه خونه سهله ک بخوان... صدتا خونه باید بخوان . جواهر باید ب پات بریزم.خیلی دوست دارم زهرهصبح ک میرم سرکار. از همون سرصبح به عشق اینکه اخرشب ببینمت روزمو شب میکنمِتمامههه خستگی و سردردم رفت.جفتی زدیم زیرگریه.. با دستای زبرت ک فداش شم اشکامو پاک کر

ادامه مطلب  

حالم خوب نیست  

بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم برایت تنگ شدهفکر نکن بی وفا هستم ، دلم از سنگ نشده...اعتراف میکنم اینک در حسرت روزهای شیرین با تو بودنمباور نمیکنم اینک بی توامکاش میشد دوباره بیایی و یک لحظه دستهایم را بگیریکاش میشد دوباره بیایی و لحظه ای مرا ببینیتا دوباره به چشمهایت خیره شوم ، تا بر همه غم و غصه های بی تو بودن چیره شوم...کاش میشد دوباره بیایی و لحظه ای نگاهت کنم ، با چشمهایم نازت کنمدر حسرت چشمهایت هستم ،چشمهایی که همیشه با دیدنش دنیایم عاشقان

ادامه مطلب  

سرمای بد  

  پسرم سرمای بدی خورده، سرفه و گلوی ملتهب و....صداشم بدجور گرفته. خیلی بده این سرماخوردگی لعنتی. 
- دخترک مهربون، دوست قدیمی و عزیزم، پیام خصوصیتو که دیدم خیلی خوشحال شدم ان شاالله در کنار خونواده ی دوست داشتنیت شاد و سلامت باشی همیشه. 

ادامه مطلب  

و گاهی دیر رسیدن، رسیدن است...  

دیروز گله‌مند شدم! از دیر رسیدن‌ها... از چیزهای کوچک و بزرگ...
امروز صبح زود از بنگاه زنگ زدند؛ گفت شب بیا قولنامه کن خانه را! گفت، پسرم گفته خانه را به شما بدهم! پسر ده ساله‌اش را می‌گفت!
من دوباره یاد تو افتادم...
انگار امروز روز خوبی است! انگار خدا می‌خواهد کمی نزدیک‌تر شویم...
انگار بناست در خانه‌ی جدید، دست‌هایت را بگیرم...
کسی چه می‌داند...
مثل وقتی که موسی، دنبال خضر می‌گشت!
دلم بدجور روشن است و البته تنگ و شکسته...

ادامه مطلب  

هییییییییی  

فردا ازمون دارم و خیلیشو نخوندم
جباری نابودم خواهم کرد.....
امروز یه وبلاگی دیدم خوشن اشام بود خ ینی خودش میگفت ینی قبلا رفه بودم و بی تفاوت اومدم بیرون
امروز یه دوستی بهم گفت و بدجور درگیرش بوده
منم از داداش کمک خاستم ببینم کیه من که گفتم ادم مشکل روانی داره
خیلی دلم گرفته خیلی ...
کاش یکی بود باهاش میحرفیدم هــــــــــــــــِ
امروز روزه گرفتم تا مرز مرگ پیش رفتم تا الان
التماس دعا
فعلااااااا

ادامه مطلب  

ولی...  

بازهم خدا رو شکر میکنم به خاطر آرامش و حس مثبت این روزها.
ولی...
امروز این دعا بدجور تنمو به لرزه انداخت...
"اَللَّهُمَّ إِنْ حَالَ بَیْنِی وَ بَیْنَهُ الْمَوْتُ الَّذِی جَعَلْتَهُ عَلَی عِبَادِكَ حَتْماً مَقْضِیّاً پروردگارا اگر میان من و او موت كه بر تمام بندگانت قضای حتمی قرار داده ای جدایی افكند"
مرگ یه اتفاق حتمی هستش و حتما و قطعا یه روز تجربش میکنم. معلوم نیس کی ولی حتما هست...
خدایا خودت ما رو به راه راست هدایت کن و نذار عمرمون با خوشی ه

ادامه مطلب  

گمشده  

 
.
.
.
از عمق تاریک صحنه پیدایم کن!از پروژکتورهای روز و شباز سکانس های تکراری زمین، خسته ام!دریا را تا می کنممی گذارم زیر سرمزل می زنم             به مقوای سیاه چسبیده به آسمانو با نوار جیرجیرک به خواب می روم نوار را که برگردانندخروس می خواند.*از توی کمد هم شده پیدایم کن!می ترسم چاقویی در پهلویم فرو کنندیا گلوله ای در سرم شلیکو بعد بگویند:       " خُب،                نقشت این بود" "گروس عبدالملکیان"
 
صفحات وبلاگ ماندن و رفتن را قدم می زنم شا

ادامه مطلب  

حال من خوب نیس  

چچقد امشب دلم گرفته.این چندوقت کافیه تقی به توقی بخوره تامن اشکم بریزه.حقم نبود به خدا حقم نبود الان این موقع یه هفته مونده به کنکور یه خاسگار بیاد که همه مواق باشند ولی من مخالف.دلیلشم تویی.وجود تو.اصن نمیتونم تحمل کنم این روزا رو.الان که دارم تایپ میکنم دکمه های کیبوردو تار میبینم پشت قطرات اشک.زندگی من خیلی سخت گذشت خیلی از اون چیزی که فک میکردم بدتر.
من موندم ویه عالمه فکر
محسن.رضا.سوره ی شورا.مامانم بابام.ازدواج زور.کنکور.درس.تنهایی.زندگ

ادامه مطلب  

خدایا ۱۱  

سلام خدایا 
نمیدونم باید چی بگم 
یا چطور درخواست کنم 
فقط میدونم دارم روزایی رو میگذرونم که بدجور نیازمندتم 
 دلم میخوادالان ته ِتهِ دلمو بهت بگم 
واقعا به کمکت احتیاج دارم خیلی زیاد 
خیلی کم گذاشتم ولی الان وقت غصه خوردن نیس 
ازت کمک میخوام تا بتونم اونی بشم که میخوام 
خواهش میکنم خواهش میکنم باتمام وجود به همه کنکوریها کمک کنی به همشون که بهترین نتیجرو بگیرم حتی به قیمت کنار زده شدن من 
لعنت به شیطان 
 خدایا ته قلبمو ببین وکمکم کن 
خیلی

ادامه مطلب  

خدایا ۱۱  

سلام خدایا 
نمیدونم باید چی بگم 
یا چطور درخواست کنم 
فقط میدونم دارم روزایی رو میگذرونم که بدجور نیازمندتم 
 دلم میخوادالان ته ِتهِ دلمو بهت بگم 
واقعا به کمکت احتیاج دارم خیلی زیاد 
خیلی کم گذاشتم ولی الان وقت غصه خوردن نیس 
ازت کمک میخوام تا بتونم اونی بشم که میخوام 
خواهش میکنم خواهش میکنم باتمام وجود به همه کنکوریها کمک کنی به همشون که بهترین نتیجرو بگیرم حتی به قیمت کنار زده شدن من 
لعنت به شیطان 
 خدایا ته قلبمو ببین وکمکم کن 
خیلی

ادامه مطلب  

دزدي عجيب  

 

 
 
چندین روز هس که صبح کله سحر پا میشم میرم مسجد محلمون بدون وضو و الکی وایمیستم تو صف و بالا و پایین میشم فقط واسه اینکه حداقل اون موقع صبح احساس تنهایی نکنم ، یعنی میدونم خلا های زیادی دارم که باعث میشه این حس رو داشته باشم و این روزها دیگه دارو درمانی هم جواب نمیده و هر جا هم میرم و با هر کسی هم کلام میشم باز همینه ، آدم بی احساسی نیستم ولی اینطور به نظر میاد ، بی تفاوت نیستم ولی اینطور بنظر میاد ، تنبل نیستم ولی اینطور بنظر میاد ، بی استعداد

ادامه مطلب  

چهارشنبه سوری  

روزی ک اومدم خونتون برای رنگ مو.سوپ جوبرای اولین بارتنهایی درست کردمالارنگ گذاشت رو سرم..حسی ک اصلاخواهرشوهر نیس.خواهره واقن برام دم معرفت و مهربونیش گرمرفتم حموم و سرموشستم..ریزریز شیطونی کردنات گفتی بیا اینور تا شامپورو بهت بدم تمام مدت بیرون پشت دروایسادی تا اگه چیزی خواستم سریع بدی..میدونم عشق من بیرون ک اومدم اول لباسموپوشیدمو بعدشباحوله. و موهای خیس.منوبغل گرفتیِگفتی امشب بدجور دیونم کردی بدجووورلب بازی اونممم باموهای خیس.توبغلت...

ادامه مطلب  

هولدن کالفیلد  

لعنتی یهو به بدترین شکل ممکن دلم واسه زمستون تنگ شد . هوای سرد و دستای یخ زده و شرشر بارون .  جدا این تابستون هرچه زودتر تموم شه . حتی حاضرم از پاییز  و زمستونم به بهترین شکل ممکن تو مدرسه لذت ببرم .. -.-
گرمه !!
گشنمم هست .. بدجور. دلم پیتزا میخواد دقیقا همین الان همین دقیقه .. -_-
به هرحال  نمیشه برم بیرون .. اولا چیز خیلی خوشمزه ای نداریم که بخورم دوما این که من مثلا خوابم الان . 
جدا چرا خوابن همه ؟ :/ حوصلم سر رفته . حوصله فرندزم ندارم گیم آو ترونزم فعل

ادامه مطلب  

دیدنت حال قلبمو خوب کرد  

سلام مهربونم 
از ساعت یازده و نیم شب که استارت ماشینو زدم ، دلم بدجور گرفته بود .. از یه طرف شوق مراسم شب قدر و شنیدن دعای جوشن کبیر که حساااابی قلبمو تازه می کنه .. از یه طرف دیگه هم دیدن یار ..
اشکام توی ماشین ، داخل چشام غلت می خورد و نمی تونستم بریزمش روی گونه هام .. 
بغض شدیدی به گلو داشتم ..
رفتم داخل هیات 
از زمان رسیدن پشت به سمت مردم و رو به سوی قبله ، دونه دونه ... با هر دعایی اشکام بی اختیار میریخت .. تا چندین بند پیاپی .. صدایی آشنا ناگهان گوشم

ادامه مطلب  

545  

بعضی وقتا تمام ادوات الکترونیکی سر ناسازگاری دارن با من انگار. الان با کروم نمی تونم وارد بلاگفا بشم، با موزیلا و IE هم اجازه پیست کردن بهم نمی ده، نمی دونم چرا. در نتیجه پست مربوط به امروز هنوز توی نوت های گوشی مونده. بدتر از همه اینا، ویندوز لپ تاپم واسه خودش اپدیت شده و به کل ریخته بهم، برنامه ام هم کلا با یه تست کیس جدید ترکید :-(
من نمی فهمم این مایکروسافت چرا هر روز آپدیت جدید میده؟ واقعا اعصاب خوردی شده.
امروز سر جلسه کناریم هدفون توی گوشش

ادامه مطلب  

واسه تکرار امروز، 19 اردیبهشت، یه غم کهنه ....  

همیشه دلم میخواسته عاشق باشم، از وقتی که خودم و جنسیتم و شناختم و نیازم رو برای دوست داشتن و دوست داشته شدن... از وقتی که تو پشت بوم به سهیل گفتم من عشق و تو نگاه آدما میشناسم و باور دارم نه رو زبونشون و اون و بقیه پسرای کوچه به من خندیدن، تا وقتی که تو پونزده سالگی سخت دنبال یه حس عجيب و نگاه خاص گشتم تا به هاشم خوردم که در مقابلش تسلیم و بی سلاح بودم... تا همین امروز، که به خیال خودم بالا و پایین زیادی شاید نخورده باشم، ولی ترس ها و دلواپسی ها و غص

ادامه مطلب  

ماندن  

یکشنبه دوباره این رییس خنگمون مارو نگه داشت. ایندفعه علی هم موند. جالب تا 12 شب کار نکردیم، همش مسخره بازی، بعدش یادش افتاده اااا واسه کار موندیما. خلاصه تا دو و نیم شب بیدار بودیم. اعصابم حسابی خورد بود با احمد زاده هم دعوا کردم.
البته نه اینکه بد گذشته باشه. غروبش با علی رفتیم الماس یه دوری زدیم. یه عالمه خوراکی هم یواشکی خریدیم. ژامبون و نون ساندویچیو مخلفات. بعد از اینکه رفتن یواشکی خوردیم. خیلی حال داد. شبم با داوود رفتیم دور زدیم. پیتزا کرد

ادامه مطلب  

روزمرگي  

دفعه ی آخر ام از همین جا شروع شد،از توی راه دانشگاه تا خونه دم غروب كه طلایی نارنجی خورشید پشت آدمه و چراغ خیابون سوم هنوز روشن نشده،یهو به این فكر كردم كه چجوری میتونم خودكشی كنم،خودكشیم بد چیزی نیست،مخصوصا این روزای پر از خستگی و بی حوصلگی،امروز دوباره توی راه بهش فكر كردم،به پریز برقی كه توی بیمارستان نداشتیم،حتی به مداد و بدنه ی چوبیش یا خودكار یا مسواك یا هر کصافط دیگه ای که تو اون بیمارستان لعنتی نبود!انگار هی چشمك میزنن كه ما ها خودم

ادامه مطلب  

چيست آن ؟....  

داخل     آب      اسیره           بدون    آب   مى میره
با  دو  تا آبشش خود          هوا  از  آب    مى گيره
هم  دم  داره   هم   باله        شناى    او    با   حاله
حباب مى سازه با آب         با دوستانش  خوشحاله
حیونى    تخم گذاره           پولك       رنگى        داره
تو  دریا و رودخونه            بگو  چه   اسمى    داره؟......
                                                                از سیما شمال نصب

ادامه مطلب  

دلنوشته 10  

سلام دوستای گلم...ظهر اومدم ی عالمه براتون نوشتم و نوشتم ولی متاسفانه نت ی دفعه قطع شد همه اش پاک شد...حالا اومدم باهاتون دوباره حرف بزنم...شما خوبید...من که بد نیستم...چند روز حال و روز خوشی نداشتم..پر بودم از استرس و نگرانی...ولی امروز بهتر بودم...دلم بدجور براتون تنگ شده بود...ی فکر خوبی آمد تو سرم میخوام کنار شما البته وقتی برگشتم کنار عشقم انجامش بدم...فقط ازتون کمک میخوام حالا بهتون میگم ولی قبلش بگم این ایده رو از ی فیلم گرفتم تو فیلم ی خانم بود

ادامه مطلب  

سلام  

هرکی متن قبلی رو خونده له خودش گفته این چی میگه؟مگه میشه نتونی حرف بزنی و نمیدونی چجوری بحث و باز کنی؟در جواب باید بگم دوستم ببستر از اونی که فکر میکنید سخته حرف زدن با کسی که دوسش داری،اون حتی نمیدونه دوسس داری یا نه،بعد میخوای پیام بدی ناموسا هنگ نمیکنی؟من دیشب سلام دادم دقیقا 23ساعت گذشته شاید بعدش بگم خوبی؟از کلمه چخبر بدم میاد واقعا کلمه مزخرفیه خوب یعنی چی چخبر؟از چی؟از کجا؟بعدشم بگی بپرسی چخبر90درصد افراد میگن هیچی 5درصد میگن سلامتی

ادامه مطلب  

باز هم لیورپول ، باز هم ون دایک  

لیورپول و آقای معمولی بیخیال "ون دایک" نمیتونن بشن ! اگه در جریان خبرها باشید ون دایک مدافع هلندی ساوثهمپتون هدف اصلی یورگن کلوپ برای تقویت خط دفاعی اش بود و بدون اجازه از باشگاه این بازیکن ، مخفیانه حتی با ون دایک به توافقات شخصی ای هم رسیده بودن ولی با واکنش تند باشگاه ساوثهمپتون و تهدید به شکایت به فیفا به خاطر مذاکره غیرقانونی و بدون اجازه با ون دایک مواجه شدند و در کمال خجالت و فضاحت ، مجبور به عذرخواهی عمومی از ساوثهمپتون شدند و گفتند ک

ادامه مطلب  

سال 2014، افتتاحیه جام جهانی، برزیل  

از بازی افتتاحیه شروع شد. وقتی که خواهر و برادرم جلوی تی وی خوابشون برد و من تنهایی بازی افتتاحیه رو دیدم. اولین فوتبالی که 90 دقیقه اش رو با عشق و هیجان دنبال کردم و از اونجا این فکر توی ذهنم جرقه زد: من فوتبال دوست دارم!
برزیل 7-1 بازی رو باخت. کسی این باخت عظیم رو برای تیمی که من اون سال ازش حمایت می کردم فراموش نمی کنه. خنده دار نیست؟
بایرن مدافع عنوان قهرمانی بود و 3گانه برده بود. همه چیز تا فصلی که من هوادارشون شدم خوب بود. و بعد...؟
و دیشب دروازه

ادامه مطلب  

منِ واقعی  

 
 
داشتم فکر میکردم کجا برم امروز ، هر چی بیشتر فکر میکردم بیشتر ترجیح میدادم خفه شم و بمونم تو خونه و کز کنم کنج اتاق و چراغارو هم خاموش کنم و سعی کنم بخوابم ، بخوابم ، بخوابم ، آره میدونم این روزها طی میشه و حالا بالاخره یه جوری میشه آخرش چه باب میل باشه و چه نه ! یه جایی رو قبلن میشناختم اون بالای شمرون قبرستون ظهیرالوله رو میگم ، اون موقع ها یه پیرزن زندگی میکرد اونجا و یه اتاق داشت که هر وخ میرفتم و چایی تعارفم میکرد و بعدش من بودم و کلی قبر

ادامه مطلب  

 

خون می جهد از گردنت با عشق و بی رحمی
در من دراکولای غمگینی ست… می فهمی؟
!
خون می خورم از آن کبودی ها که دیگر نیست
در می روم این خانه را… هرچند که در نیست
!
عکس کسی افتاده ام در حـــوض نقاشــــی
محبوب من! گه می خوری مال کسی باشی
گـــــُه می خوری با او بخندی توی مهمانی
می خواهمت بدجور و تو بدجور مـی دانــی
هذیان گرفته بالشم بس کـه تبم بالاست
این زوزه های آخـــرین نسل ِ دراکولاست
از بین خواهد رفت امّا نه به زودی ها
!
از گــــردن و آینده ات جای کبودی

ادامه مطلب  

***  

یه وقتایی چیزی رو از کسی میشنوی که هرگز توقعش و نداری... اون حرف تا عمق وجودت و میسوزونه...
توقع نداشتم این حرف و از پدرم بشنوم...همون لحظه با شنیدنش دلم شکست...هیج وقت نمیتونه درک کنه به من چه حسی دست داد...
خیلی تلاش کردم که اشکام سرازیر نشه ولی الان که تو اتاقم دیگه نمیتونم جلوی خودم و بگیرم ...
اگه میتونستم قید یه سری از آرزوهام و بزنم از صمیم قلبم آرزوی مرگ میکردم...
خیلی حالم بده خداجونم خیلی...من چکار کردم که باید حالم اینجوری باشه؟
هرچقد فک میکن

ادامه مطلب  

گرمــــــــــــــــــه!!! معدلت!؟  

سلام آجیا!!
چقد هوا گرمـــه!
راستیـــــــ
کارناممونو دادنـــــ من گند زدمــ رفتــــ
مقایسه کنینـ لطفا!:
پارسالـ:19.98
امسالـ:19.69
ریاضیـ 19 شدمـ ورزشـ 18 دینیـ 18 و نیمــ!نخند!خودم میدونم دینیو بدجور ریدم!!
مودب باشـ مودبــــــــ!
خب دیگهــ
بایـــــــــــ تا هایـــــــــــ 

ادامه مطلب  

اتفاقات امتحانی  

من و احمد هردو امتحان داریم من امتحانی رگرسیون بود بددادم حالم خیلی بد بود بعد امتحانم به احمد گفتم بیاد ببینمش چشام پر بود ک چرا اینطوری شد اشکم دراومد احمد منو تا حالا تو حال ندیده بود نمیدونم چ حسی بهم داشت هی ارومم میکرد من باز قاطی میکردم حالم خیلی خیلی .. دلم گرفته بود از خودم بهش گفتم دعا کن من خوب بدم بقیه شو هرکاری تو بخوای میکنم فک کرد ب چشام نگا کرد نسترن فقط الان بخند تعجب کردم هی حواسمو پرت میکرد نمیدونم اگ نبود با اون چی میشدم یهو

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1