حدیث روز  

/ سخن امام صادق(ع) درباره اثر خوشحال کردن دیگران در صحنه‌های هراس سخت‌ترین روزهاامام صادق علیه السلام در کلامی ارزشمند پاداش شاد کردن دل دیگران و اثر آن در صحنه‌های هراس روز قیامت را بیان فرموده‌اند.مشرق-امام جعفر صادق علیه‏‌السلام فرمودند: چون خداوند ، مـؤمـن را از قـبرش درآورد تمثالی با او خارج شود که در جلو او راه می ‏رود و هرگاه آن شخص مؤمن یکی از صحنه‏‌های هراس انگیز روز قیامت را ببیند آن تمثال به او گوید: نترس و غم به خود راه

ادامه مطلب  

حدیث روز  

/ سخن امام صادق(ع) درباره اثر خوشحال کردن دیگران در صحنه‌های هراس سخت‌ترین روزهاامام صادق علیه السلام در کلامی ارزشمند پاداش شاد کردن دل دیگران و اثر آن در صحنه‌های هراس روز قیامت را بیان فرموده‌اند.مشرق-امام جعفر صادق علیه‏‌السلام فرمودند: چون خداوند ، مـؤمـن را از قـبرش درآورد تمثالی با او خارج شود که در جلو او راه می ‏رود و هرگاه آن شخص مؤمن یکی از صحنه‏‌های هراس انگیز روز قیامت را ببیند آن تمثال به او گوید: نترس و غم به خود راه

ادامه مطلب  

حدیث روز  

/ سخن امام صادق(ع) درباره اثر خوشحال کردن دیگران در صحنه‌های هراس سخت‌ترین روزهاامام صادق علیه السلام در کلامی ارزشمند پاداش شاد کردن دل دیگران و اثر آن در صحنه‌های هراس روز قیامت را بیان فرموده‌اند.مشرق-امام جعفر صادق علیه‏‌السلام فرمودند: چون خداوند ، مـؤمـن را از قـبرش درآورد تمثالی با او خارج شود که در جلو او راه می ‏رود و هرگاه آن شخص مؤمن یکی از صحنه‏‌های هراس انگیز روز قیامت را ببیند آن تمثال به او گوید: نترس و غم به خود راه

ادامه مطلب  

حدیث روز  

/ سخن امام صادق(ع) درباره اثر خوشحال کردن دیگران در صحنه‌های هراس سخت‌ترین روزهاامام صادق علیه السلام در کلامی ارزشمند پاداش شاد کردن دل دیگران و اثر آن در صحنه‌های هراس روز قیامت را بیان فرموده‌اند.مشرق-امام جعفر صادق علیه‏‌السلام فرمودند: چون خداوند ، مـؤمـن را از قـبرش درآورد تمثالی با او خارج شود که در جلو او راه می ‏رود و هرگاه آن شخص مؤمن یکی از صحنه‏‌های هراس انگیز روز قیامت را ببیند آن تمثال به او گوید: نترس و غم به خود راه

ادامه مطلب  

حدیث روز  

/ سخن امام صادق(ع) درباره اثر خوشحال کردن دیگران در صحنه‌های هراس سخت‌ترین روزهاامام صادق علیه السلام در کلامی ارزشمند پاداش شاد کردن دل دیگران و اثر آن در صحنه‌های هراس روز قیامت را بیان فرموده‌اند.مشرق-امام جعفر صادق علیه‏‌السلام فرمودند: چون خداوند ، مـؤمـن را از قـبرش درآورد تمثالی با او خارج شود که در جلو او راه می ‏رود و هرگاه آن شخص مؤمن یکی از صحنه‏‌های هراس انگیز روز قیامت را ببیند آن تمثال به او گوید: نترس و غم به خود راه

ادامه مطلب  

تکان خوردن دست دختری بعد از مرگ  

صحنه ای عجیب و غریب باعث شد که خانواده ای دختر از قبول مرگ او امتناع ورزند و اعتقاد داشته باشند که او هنوز زنده است.به
گزارش اسپوتنیک به نقل از باشگاه خبرنگارن جوان، با وجود گذشت 24 ساعت از
مرگ دختری، صحنه ای عجیب و غریب باعث شد که خانواده ای دختر از قبول مرگ او
امتناع ورزند و اعتقاد داشته باشند که او هنوز زنده است.
این حالت که" cadaveric spasm" به آن گفته می شود بر اثر اسپاسم عضلانی
در بدن مرده بوجود آمده و باعث می شود که دیگران فکر کنند که او هن

ادامه مطلب  

صحنه‌هایی تکان‌دهنده از نجات‌های معجزه آسا +فیلم  

 گاهی
در یک قدمی انسان اتفاقاتی انتظارش را می‌کشد که شاید هرگز تصور وقوع آنها
را نداشته است مثل سقوط یک درخت، یا تصادفی حتمی، برخورد به یک مانع و
بسیاری اتفاقات دیگر که می‌تواند در برخی موارد حتی جان او را هم تهدید
کند.
ویدئوی
زیر مجموعه‌ای از اتفاقات غیرمنتظره‌ای است که طی آنها افراد به طرز
معجزه‌آسایی نجات می‌یابند. همانطور که در ویدئو نشان داده می‌شود، هیچیک
از آنهایی که در معرض خطر قرار گرفتند اصلا انتظار وقوع آن حادثه را
ندا

ادامه مطلب  

خادمي کاروان عشق  

بسم الله الرحمن الرحیم   ذوالجناح اشک می ریزد ...ذوالجناح اشک می ریزد و به روی صحنه می دود  ... زیر حریر سبز ، گونه ی زینب کبری (‌سلام الله علیها ) ترگونه کرده ... " ما رایت الا جمیلا " یش محکم لکن لرزیده صدایی ز حجم بغض متراکم گوشه اش ، به گوش می رسد ...چشم های خیمه خیس است و یزید ...یزید آرام آرام اشک هایش را ز گوشه ی چشم پاک می کند ...ردای قرمزش را بر تن کرده و می آید و درست می نشیند روی صندلی ِ گوشه ی سمت ِ چپ صحنه ...یزید دلش نیست بخندد ...

ادامه مطلب  

خادمي کاروان عشق  

بسم الله الرحمن الرحیم   ذوالجناح اشک می ریزد ...ذوالجناح اشک می ریزد و به روی صحنه می دود  ... زیر حریر سبز ، گونه ی زینب کبری (‌سلام الله علیها ) ترگونه کرده ... " ما رایت الا جمیلا " یش محکم لکن لرزیده صدایی ز حجم بغض متراکم گوشه اش ، به گوش می رسد ...چشم های خیمه خیس است و یزید ...یزید آرام آرام اشک هایش را ز گوشه ی چشم پاک می کند ...ردای قرمزش را بر تن کرده و می آید و درست می نشیند روی صندلی ِ گوشه ی سمت ِ چپ صحنه ...یزید دلش نیست بخندد ...

ادامه مطلب  

خادمي کاروان عشق  

بسم الله الرحمن الرحیم   ذوالجناح اشک می ریزد ...ذوالجناح اشک می ریزد و به روی صحنه می دود  ... زیر حریر سبز ، گونه ی زینب کبری (‌سلام الله علیها ) ترگونه کرده ... " ما رایت الا جمیلا " یش محکم لکن لرزیده صدایی ز حجم بغض متراکم گوشه اش ، به گوش می رسد ...چشم های خیمه خیس است و یزید ...یزید آرام آرام اشک هایش را ز گوشه ی چشم پاک می کند ...ردای قرمزش را بر تن کرده و می آید و درست می نشیند روی صندلی ِ گوشه ی سمت ِ چپ صحنه ...یزید دلش نیست بخندد ...

ادامه مطلب  

خادمي کاروان عشق  

بسم الله الرحمن الرحیم   ذوالجناح اشک می ریزد ...ذوالجناح اشک می ریزد و به روی صحنه می دود  ... زیر حریر سبز ، گونه ی زینب کبری (‌سلام الله علیها ) ترگونه کرده ... " ما رایت الا جمیلا " یش محکم لکن لرزیده صدایی ز حجم بغض متراکم گوشه اش ، به گوش می رسد ...چشم های خیمه خیس است و یزید ...یزید آرام آرام اشک هایش را ز گوشه ی چشم پاک می کند ...ردای قرمزش را بر تن کرده و می آید و درست می نشیند روی صندلی ِ گوشه ی سمت ِ چپ صحنه ...یزید دلش نیست بخندد ...

ادامه مطلب  

خادمي کاروان عشق  

بسم الله الرحمن الرحیم   ذوالجناح اشک می ریزد ...ذوالجناح اشک می ریزد و به روی صحنه می دود  ... زیر حریر سبز ، گونه ی زینب کبری (‌سلام الله علیها ) ترگونه کرده ... " ما رایت الا جمیلا " یش محکم لکن لرزیده صدایی ز حجم بغض متراکم گوشه اش ، به گوش می رسد ...چشم های خیمه خیس است و یزید ...یزید آرام آرام اشک هایش را ز گوشه ی چشم پاک می کند ...ردای قرمزش را بر تن کرده و می آید و درست می نشیند روی صندلی ِ گوشه ی سمت ِ چپ صحنه ...یزید دلش نیست بخندد ...

ادامه مطلب  

خادمي کاروان عشق  

بسم الله الرحمن الرحیم   ذوالجناح اشک می ریزد ...ذوالجناح اشک می ریزد و به روی صحنه می دود  ... زیر حریر سبز ، گونه ی زینب کبری (‌سلام الله علیها ) ترگونه کرده ... " ما رایت الا جمیلا " یش محکم لکن لرزیده صدایی ز حجم بغض متراکم گوشه اش ، به گوش می رسد ...چشم های خیمه خیس است و یزید ...یزید آرام آرام اشک هایش را ز گوشه ی چشم پاک می کند ...ردای قرمزش را بر تن کرده و می آید و درست می نشیند روی صندلی ِ گوشه ی سمت ِ چپ صحنه ...یزید دلش نیست بخندد ...

ادامه مطلب  

خادمي کاروان عشق  

بسم الله الرحمن الرحیم   ذوالجناح اشک می ریزد ...ذوالجناح اشک می ریزد و به روی صحنه می دود  ... زیر حریر سبز ، گونه ی زینب کبری (‌سلام الله علیها ) ترگونه کرده ... " ما رایت الا جمیلا " یش محکم لکن لرزیده صدایی ز حجم بغض متراکم گوشه اش ، به گوش می رسد ...چشم های خیمه خیس است و یزید ...یزید آرام آرام اشک هایش را ز گوشه ی چشم پاک می کند ...ردای قرمزش را بر تن کرده و می آید و درست می نشیند روی صندلی ِ گوشه ی سمت ِ چپ صحنه ...یزید دلش نیست بخندد ...

ادامه مطلب  

خادمي کاروان عشق  

بسم الله الرحمن الرحیم   ذوالجناح اشک می ریزد ...ذوالجناح اشک می ریزد و به روی صحنه می دود  ... زیر حریر سبز ، گونه ی زینب کبری (‌سلام الله علیها ) ترگونه کرده ... " ما رایت الا جمیلا " یش محکم لکن لرزیده صدایی ز حجم بغض متراکم گوشه اش ، به گوش می رسد ...چشم های خیمه خیس است و یزید ...یزید آرام آرام اشک هایش را ز گوشه ی چشم پاک می کند ...ردای قرمزش را بر تن کرده و می آید و درست می نشیند روی صندلی ِ گوشه ی سمت ِ چپ صحنه ...یزید دلش نیست بخندد ...

ادامه مطلب  

خادمي کاروان عشق  

بسم الله الرحمن الرحیم   ذوالجناح اشک می ریزد ...ذوالجناح اشک می ریزد و به روی صحنه می دود  ... زیر حریر سبز ، گونه ی زینب کبری (‌سلام الله علیها ) ترگونه کرده ... " ما رایت الا جمیلا " یش محکم لکن لرزیده صدایی ز حجم بغض متراکم گوشه اش ، به گوش می رسد ...چشم های خیمه خیس است و یزید ...یزید آرام آرام اشک هایش را ز گوشه ی چشم پاک می کند ...ردای قرمزش را بر تن کرده و می آید و درست می نشیند روی صندلی ِ گوشه ی سمت ِ چپ صحنه ...یزید دلش نیست بخندد ...

ادامه مطلب  

خادمي کاروان عشق  

بسم الله الرحمن الرحیم   ذوالجناح اشک می ریزد ...ذوالجناح اشک می ریزد و به روی صحنه می دود  ... زیر حریر سبز ، گونه ی زینب کبری (‌سلام الله علیها ) ترگونه کرده ... " ما رایت الا جمیلا " یش محکم لکن لرزیده صدایی ز حجم بغض متراکم گوشه اش ، به گوش می رسد ...چشم های خیمه خیس است و یزید ...یزید آرام آرام اشک هایش را ز گوشه ی چشم پاک می کند ...ردای قرمزش را بر تن کرده و می آید و درست می نشیند روی صندلی ِ گوشه ی سمت ِ چپ صحنه ...یزید دلش نیست بخندد ...

ادامه مطلب  

خادمي کاروان عشق  

بسم الله الرحمن الرحیم   ذوالجناح اشک می ریزد ...ذوالجناح اشک می ریزد و به روی صحنه می دود  ... زیر حریر سبز ، گونه ی زینب کبری (‌سلام الله علیها ) ترگونه کرده ... " ما رایت الا جمیلا " یش محکم لکن لرزیده صدایی ز حجم بغض متراکم گوشه اش ، به گوش می رسد ...چشم های خیمه خیس است و یزید ...یزید آرام آرام اشک هایش را ز گوشه ی چشم پاک می کند ...ردای قرمزش را بر تن کرده و می آید و درست می نشیند روی صندلی ِ گوشه ی سمت ِ چپ صحنه ...یزید دلش نیست بخندد ...

ادامه مطلب  

خادمي کاروان عشق  

بسم الله الرحمن الرحیم   ذوالجناح اشک می ریزد ...ذوالجناح اشک می ریزد و به روی صحنه می دود  ... زیر حریر سبز ، گونه ی زینب کبری (‌سلام الله علیها ) ترگونه کرده ... " ما رایت الا جمیلا " یش محکم لکن لرزیده صدایی ز حجم بغض متراکم گوشه اش ، به گوش می رسد ...چشم های خیمه خیس است و یزید ...یزید آرام آرام اشک هایش را ز گوشه ی چشم پاک می کند ...ردای قرمزش را بر تن کرده و می آید و درست می نشیند روی صندلی ِ گوشه ی سمت ِ چپ صحنه ...یزید دلش نیست بخندد ...

ادامه مطلب  

خادمي کاروان عشق  

بسم الله الرحمن الرحیم   ذوالجناح اشک می ریزد ...ذوالجناح اشک می ریزد و به روی صحنه می دود  ... زیر حریر سبز ، گونه ی زینب کبری (‌سلام الله علیها ) ترگونه کرده ... " ما رایت الا جمیلا " یش محکم لکن لرزیده صدایی ز حجم بغض متراکم گوشه اش ، به گوش می رسد ...چشم های خیمه خیس است و یزید ...یزید آرام آرام اشک هایش را ز گوشه ی چشم پاک می کند ...ردای قرمزش را بر تن کرده و می آید و درست می نشیند روی صندلی ِ گوشه ی سمت ِ چپ صحنه ...یزید دلش نیست بخندد ...

ادامه مطلب  

خادمي کاروان عشق  

بسم الله الرحمن الرحیم   ذوالجناح اشک می ریزد ...ذوالجناح اشک می ریزد و به روی صحنه می دود  ... زیر حریر سبز ، گونه ی زینب کبری (‌سلام الله علیها ) ترگونه کرده ... " ما رایت الا جمیلا " یش محکم لکن لرزیده صدایی ز حجم بغض متراکم گوشه اش ، به گوش می رسد ...چشم های خیمه خیس است و یزید ...یزید آرام آرام اشک هایش را ز گوشه ی چشم پاک می کند ...ردای قرمزش را بر تن کرده و می آید و درست می نشیند روی صندلی ِ گوشه ی سمت ِ چپ صحنه ...یزید دلش نیست بخندد ...

ادامه مطلب  

خادمي کاروان عشق  

بسم الله الرحمن الرحیم   ذوالجناح اشک می ریزد ...ذوالجناح اشک می ریزد و به روی صحنه می دود  ... زیر حریر سبز ، گونه ی زینب کبری (‌سلام الله علیها ) ترگونه کرده ... " ما رایت الا جمیلا " یش محکم لکن لرزیده صدایی ز حجم بغض متراکم گوشه اش ، به گوش می رسد ...چشم های خیمه خیس است و یزید ...یزید آرام آرام اشک هایش را ز گوشه ی چشم پاک می کند ...ردای قرمزش را بر تن کرده و می آید و درست می نشیند روی صندلی ِ گوشه ی سمت ِ چپ صحنه ...یزید دلش نیست بخندد ...

ادامه مطلب  

خادمي کاروان عشق  

بسم الله الرحمن الرحیم   ذوالجناح اشک می ریزد ...ذوالجناح اشک می ریزد و به روی صحنه می دود  ... زیر حریر سبز ، گونه ی زینب کبری (‌سلام الله علیها ) ترگونه کرده ... " ما رایت الا جمیلا " یش محکم لکن لرزیده صدایی ز حجم بغض متراکم گوشه اش ، به گوش می رسد ...چشم های خیمه خیس است و یزید ...یزید آرام آرام اشک هایش را ز گوشه ی چشم پاک می کند ...ردای قرمزش را بر تن کرده و می آید و درست می نشیند روی صندلی ِ گوشه ی سمت ِ چپ صحنه ...یزید دلش نیست بخندد ...

ادامه مطلب  

خادمي کاروان عشق  

بسم الله الرحمن الرحیم   ذوالجناح اشک می ریزد ...ذوالجناح اشک می ریزد و به روی صحنه می دود  ... زیر حریر سبز ، گونه ی زینب کبری (‌سلام الله علیها ) ترگونه کرده ... " ما رایت الا جمیلا " یش محکم لکن لرزیده صدایی ز حجم بغض متراکم گوشه اش ، به گوش می رسد ...چشم های خیمه خیس است و یزید ...یزید آرام آرام اشک هایش را ز گوشه ی چشم پاک می کند ...ردای قرمزش را بر تن کرده و می آید و درست می نشیند روی صندلی ِ گوشه ی سمت ِ چپ صحنه ...یزید دلش نیست بخندد ...

ادامه مطلب  

خادمي کاروان عشق  

بسم الله الرحمن الرحیم   ذوالجناح اشک می ریزد ...ذوالجناح اشک می ریزد و به روی صحنه می دود  ... زیر حریر سبز ، گونه ی زینب کبری (‌سلام الله علیها ) ترگونه کرده ... " ما رایت الا جمیلا " یش محکم لکن لرزیده صدایی ز حجم بغض متراکم گوشه اش ، به گوش می رسد ...چشم های خیمه خیس است و یزید ...یزید آرام آرام اشک هایش را ز گوشه ی چشم پاک می کند ...ردای قرمزش را بر تن کرده و می آید و درست می نشیند روی صندلی ِ گوشه ی سمت ِ چپ صحنه ...یزید دلش نیست بخندد ...

ادامه مطلب  

خادمي کاروان عشق  

بسم الله الرحمن الرحیم   ذوالجناح اشک می ریزد ...ذوالجناح اشک می ریزد و به روی صحنه می دود  ... زیر حریر سبز ، گونه ی زینب کبری (‌سلام الله علیها ) ترگونه کرده ... " ما رایت الا جمیلا " یش محکم لکن لرزیده صدایی ز حجم بغض متراکم گوشه اش ، به گوش می رسد ...چشم های خیمه خیس است و یزید ...یزید آرام آرام اشک هایش را ز گوشه ی چشم پاک می کند ...ردای قرمزش را بر تن کرده و می آید و درست می نشیند روی صندلی ِ گوشه ی سمت ِ چپ صحنه ...یزید دلش نیست بخندد ...

ادامه مطلب  

خادمي کاروان عشق  

بسم الله الرحمن الرحیم   ذوالجناح اشک می ریزد ...ذوالجناح اشک می ریزد و به روی صحنه می دود  ... زیر حریر سبز ، گونه ی زینب کبری (‌سلام الله علیها ) ترگونه کرده ... " ما رایت الا جمیلا " یش محکم لکن لرزیده صدایی ز حجم بغض متراکم گوشه اش ، به گوش می رسد ...چشم های خیمه خیس است و یزید ...یزید آرام آرام اشک هایش را ز گوشه ی چشم پاک می کند ...ردای قرمزش را بر تن کرده و می آید و درست می نشیند روی صندلی ِ گوشه ی سمت ِ چپ صحنه ...یزید دلش نیست بخندد ...

ادامه مطلب  

خادمي کاروان عشق  

بسم الله الرحمن الرحیم   ذوالجناح اشک می ریزد ...ذوالجناح اشک می ریزد و به روی صحنه می دود  ... زیر حریر سبز ، گونه ی زینب کبری (‌سلام الله علیها ) ترگونه کرده ... " ما رایت الا جمیلا " یش محکم لکن لرزیده صدایی ز حجم بغض متراکم گوشه اش ، به گوش می رسد ...چشم های خیمه خیس است و یزید ...یزید آرام آرام اشک هایش را ز گوشه ی چشم پاک می کند ...ردای قرمزش را بر تن کرده و می آید و درست می نشیند روی صندلی ِ گوشه ی سمت ِ چپ صحنه ...یزید دلش نیست بخندد ...

ادامه مطلب  

خادمي کاروان عشق  

بسم الله الرحمن الرحیم   ذوالجناح اشک می ریزد ...ذوالجناح اشک می ریزد و به روی صحنه می دود  ... زیر حریر سبز ، گونه ی زینب کبری (‌سلام الله علیها ) ترگونه کرده ... " ما رایت الا جمیلا " یش محکم لکن لرزیده صدایی ز حجم بغض متراکم گوشه اش ، به گوش می رسد ...چشم های خیمه خیس است و یزید ...یزید آرام آرام اشک هایش را ز گوشه ی چشم پاک می کند ...ردای قرمزش را بر تن کرده و می آید و درست می نشیند روی صندلی ِ گوشه ی سمت ِ چپ صحنه ...یزید دلش نیست بخندد ...

ادامه مطلب  

خادمي کاروان عشق  

بسم الله الرحمن الرحیم   ذوالجناح اشک می ریزد ...ذوالجناح اشک می ریزد و به روی صحنه می دود  ... زیر حریر سبز ، گونه ی زینب کبری (‌سلام الله علیها ) ترگونه کرده ... " ما رایت الا جمیلا " یش محکم لکن لرزیده صدایی ز حجم بغض متراکم گوشه اش ، به گوش می رسد ...چشم های خیمه خیس است و یزید ...یزید آرام آرام اشک هایش را ز گوشه ی چشم پاک می کند ...ردای قرمزش را بر تن کرده و می آید و درست می نشیند روی صندلی ِ گوشه ی سمت ِ چپ صحنه ...یزید دلش نیست بخندد ...

ادامه مطلب  

خادمي کاروان عشق  

بسم الله الرحمن الرحیم   ذوالجناح اشک می ریزد ...ذوالجناح اشک می ریزد و به روی صحنه می دود  ... زیر حریر سبز ، گونه ی زینب کبری (‌سلام الله علیها ) ترگونه کرده ... " ما رایت الا جمیلا " یش محکم لکن لرزیده صدایی ز حجم بغض متراکم گوشه اش ، به گوش می رسد ...چشم های خیمه خیس است و یزید ...یزید آرام آرام اشک هایش را ز گوشه ی چشم پاک می کند ...ردای قرمزش را بر تن کرده و می آید و درست می نشیند روی صندلی ِ گوشه ی سمت ِ چپ صحنه ...یزید دلش نیست بخندد ...

ادامه مطلب  

خادمي کاروان عشق  

بسم الله الرحمن الرحیم   ذوالجناح اشک می ریزد ...ذوالجناح اشک می ریزد و به روی صحنه می دود  ... زیر حریر سبز ، گونه ی زینب کبری (‌سلام الله علیها ) ترگونه کرده ... " ما رایت الا جمیلا " یش محکم لکن لرزیده صدایی ز حجم بغض متراکم گوشه اش ، به گوش می رسد ...چشم های خیمه خیس است و یزید ...یزید آرام آرام اشک هایش را ز گوشه ی چشم پاک می کند ...ردای قرمزش را بر تن کرده و می آید و درست می نشیند روی صندلی ِ گوشه ی سمت ِ چپ صحنه ...یزید دلش نیست بخندد ...

ادامه مطلب  

خادمي کاروان عشق  

بسم الله الرحمن الرحیم   ذوالجناح اشک می ریزد ...ذوالجناح اشک می ریزد و به روی صحنه می دود  ... زیر حریر سبز ، گونه ی زینب کبری (‌سلام الله علیها ) ترگونه کرده ... " ما رایت الا جمیلا " یش محکم لکن لرزیده صدایی ز حجم بغض متراکم گوشه اش ، به گوش می رسد ...چشم های خیمه خیس است و یزید ...یزید آرام آرام اشک هایش را ز گوشه ی چشم پاک می کند ...ردای قرمزش را بر تن کرده و می آید و درست می نشیند روی صندلی ِ گوشه ی سمت ِ چپ صحنه ...یزید دلش نیست بخندد ...

ادامه مطلب  

خادمي کاروان عشق  

بسم الله الرحمن الرحیم   ذوالجناح اشک می ریزد ...ذوالجناح اشک می ریزد و به روی صحنه می دود  ... زیر حریر سبز ، گونه ی زینب کبری (‌سلام الله علیها ) ترگونه کرده ... " ما رایت الا جمیلا " یش محکم لکن لرزیده صدایی ز حجم بغض متراکم گوشه اش ، به گوش می رسد ...چشم های خیمه خیس است و یزید ...یزید آرام آرام اشک هایش را ز گوشه ی چشم پاک می کند ...ردای قرمزش را بر تن کرده و می آید و درست می نشیند روی صندلی ِ گوشه ی سمت ِ چپ صحنه ...یزید دلش نیست بخندد ...

ادامه مطلب  

خادمي کاروان عشق  

بسم الله الرحمن الرحیم   ذوالجناح اشک می ریزد ...ذوالجناح اشک می ریزد و به روی صحنه می دود  ... زیر حریر سبز ، گونه ی زینب کبری (‌سلام الله علیها ) ترگونه کرده ... " ما رایت الا جمیلا " یش محکم لکن لرزیده صدایی ز حجم بغض متراکم گوشه اش ، به گوش می رسد ...چشم های خیمه خیس است و یزید ...یزید آرام آرام اشک هایش را ز گوشه ی چشم پاک می کند ...ردای قرمزش را بر تن کرده و می آید و درست می نشیند روی صندلی ِ گوشه ی سمت ِ چپ صحنه ...یزید دلش نیست بخندد ...

ادامه مطلب  

خادمي کاروان عشق  

بسم الله الرحمن الرحیم   ذوالجناح اشک می ریزد ...ذوالجناح اشک می ریزد و به روی صحنه می دود  ... زیر حریر سبز ، گونه ی زینب کبری (‌سلام الله علیها ) ترگونه کرده ... " ما رایت الا جمیلا " یش محکم لکن لرزیده صدایی ز حجم بغض متراکم گوشه اش ، به گوش می رسد ...چشم های خیمه خیس است و یزید ...یزید آرام آرام اشک هایش را ز گوشه ی چشم پاک می کند ...ردای قرمزش را بر تن کرده و می آید و درست می نشیند روی صندلی ِ گوشه ی سمت ِ چپ صحنه ...یزید دلش نیست بخندد ...

ادامه مطلب  

خادمي کاروان عشق  

بسم الله الرحمن الرحیم   ذوالجناح اشک می ریزد ...ذوالجناح اشک می ریزد و به روی صحنه می دود  ... زیر حریر سبز ، گونه ی زینب کبری (‌سلام الله علیها ) ترگونه کرده ... " ما رایت الا جمیلا " یش محکم لکن لرزیده صدایی ز حجم بغض متراکم گوشه اش ، به گوش می رسد ...چشم های خیمه خیس است و یزید ...یزید آرام آرام اشک هایش را ز گوشه ی چشم پاک می کند ...ردای قرمزش را بر تن کرده و می آید و درست می نشیند روی صندلی ِ گوشه ی سمت ِ چپ صحنه ...یزید دلش نیست بخندد ...

ادامه مطلب  

خادمي کاروان عشق  

بسم الله الرحمن الرحیم   ذوالجناح اشک می ریزد ...ذوالجناح اشک می ریزد و به روی صحنه می دود  ... زیر حریر سبز ، گونه ی زینب کبری (‌سلام الله علیها ) ترگونه کرده ... " ما رایت الا جمیلا " یش محکم لکن لرزیده صدایی ز حجم بغض متراکم گوشه اش ، به گوش می رسد ...چشم های خیمه خیس است و یزید ...یزید آرام آرام اشک هایش را ز گوشه ی چشم پاک می کند ...ردای قرمزش را بر تن کرده و می آید و درست می نشیند روی صندلی ِ گوشه ی سمت ِ چپ صحنه ...یزید دلش نیست بخندد ...

ادامه مطلب  

خادمي کاروان عشق  

بسم الله الرحمن الرحیم   ذوالجناح اشک می ریزد ...ذوالجناح اشک می ریزد و به روی صحنه می دود  ... زیر حریر سبز ، گونه ی زینب کبری (‌سلام الله علیها ) ترگونه کرده ... " ما رایت الا جمیلا " یش محکم لکن لرزیده صدایی ز حجم بغض متراکم گوشه اش ، به گوش می رسد ...چشم های خیمه خیس است و یزید ...یزید آرام آرام اشک هایش را ز گوشه ی چشم پاک می کند ...ردای قرمزش را بر تن کرده و می آید و درست می نشیند روی صندلی ِ گوشه ی سمت ِ چپ صحنه ...یزید دلش نیست بخندد ...

ادامه مطلب  

خادمي کاروان عشق  

بسم الله الرحمن الرحیم   ذوالجناح اشک می ریزد ...ذوالجناح اشک می ریزد و به روی صحنه می دود  ... زیر حریر سبز ، گونه ی زینب کبری (‌سلام الله علیها ) ترگونه کرده ... " ما رایت الا جمیلا " یش محکم لکن لرزیده صدایی ز حجم بغض متراکم گوشه اش ، به گوش می رسد ...چشم های خیمه خیس است و یزید ...یزید آرام آرام اشک هایش را ز گوشه ی چشم پاک می کند ...ردای قرمزش را بر تن کرده و می آید و درست می نشیند روی صندلی ِ گوشه ی سمت ِ چپ صحنه ...یزید دلش نیست بخندد ...

ادامه مطلب  

خادمي کاروان عشق  

بسم الله الرحمن الرحیم   ذوالجناح اشک می ریزد ...ذوالجناح اشک می ریزد و به روی صحنه می دود  ... زیر حریر سبز ، گونه ی زینب کبری (‌سلام الله علیها ) ترگونه کرده ... " ما رایت الا جمیلا " یش محکم لکن لرزیده صدایی ز حجم بغض متراکم گوشه اش ، به گوش می رسد ...چشم های خیمه خیس است و یزید ...یزید آرام آرام اشک هایش را ز گوشه ی چشم پاک می کند ...ردای قرمزش را بر تن کرده و می آید و درست می نشیند روی صندلی ِ گوشه ی سمت ِ چپ صحنه ...یزید دلش نیست بخندد ...

ادامه مطلب  

خادمي کاروان عشق  

بسم الله الرحمن الرحیم   ذوالجناح اشک می ریزد ...ذوالجناح اشک می ریزد و به روی صحنه می دود  ... زیر حریر سبز ، گونه ی زینب کبری (‌سلام الله علیها ) ترگونه کرده ... " ما رایت الا جمیلا " یش محکم لکن لرزیده صدایی ز حجم بغض متراکم گوشه اش ، به گوش می رسد ...چشم های خیمه خیس است و یزید ...یزید آرام آرام اشک هایش را ز گوشه ی چشم پاک می کند ...ردای قرمزش را بر تن کرده و می آید و درست می نشیند روی صندلی ِ گوشه ی سمت ِ چپ صحنه ...یزید دلش نیست بخندد ...

ادامه مطلب  

خادمي کاروان عشق  

بسم الله الرحمن الرحیم   ذوالجناح اشک می ریزد ...ذوالجناح اشک می ریزد و به روی صحنه می دود  ... زیر حریر سبز ، گونه ی زینب کبری (‌سلام الله علیها ) ترگونه کرده ... " ما رایت الا جمیلا " یش محکم لکن لرزیده صدایی ز حجم بغض متراکم گوشه اش ، به گوش می رسد ...چشم های خیمه خیس است و یزید ...یزید آرام آرام اشک هایش را ز گوشه ی چشم پاک می کند ...ردای قرمزش را بر تن کرده و می آید و درست می نشیند روی صندلی ِ گوشه ی سمت ِ چپ صحنه ...یزید دلش نیست بخندد ...

ادامه مطلب  

خادمي کاروان عشق  

بسم الله الرحمن الرحیم   ذوالجناح اشک می ریزد ...ذوالجناح اشک می ریزد و به روی صحنه می دود  ... زیر حریر سبز ، گونه ی زینب کبری (‌سلام الله علیها ) ترگونه کرده ... " ما رایت الا جمیلا " یش محکم لکن لرزیده صدایی ز حجم بغض متراکم گوشه اش ، به گوش می رسد ...چشم های خیمه خیس است و یزید ...یزید آرام آرام اشک هایش را ز گوشه ی چشم پاک می کند ...ردای قرمزش را بر تن کرده و می آید و درست می نشیند روی صندلی ِ گوشه ی سمت ِ چپ صحنه ...یزید دلش نیست بخندد ...

ادامه مطلب  

خادمي کاروان عشق  

بسم الله الرحمن الرحیم   ذوالجناح اشک می ریزد ...ذوالجناح اشک می ریزد و به روی صحنه می دود  ... زیر حریر سبز ، گونه ی زینب کبری (‌سلام الله علیها ) ترگونه کرده ... " ما رایت الا جمیلا " یش محکم لکن لرزیده صدایی ز حجم بغض متراکم گوشه اش ، به گوش می رسد ...چشم های خیمه خیس است و یزید ...یزید آرام آرام اشک هایش را ز گوشه ی چشم پاک می کند ...ردای قرمزش را بر تن کرده و می آید و درست می نشیند روی صندلی ِ گوشه ی سمت ِ چپ صحنه ...یزید دلش نیست بخندد ...

ادامه مطلب  

خادمي کاروان عشق  

بسم الله الرحمن الرحیم   ذوالجناح اشک می ریزد ...ذوالجناح اشک می ریزد و به روی صحنه می دود  ... زیر حریر سبز ، گونه ی زینب کبری (‌سلام الله علیها ) ترگونه کرده ... " ما رایت الا جمیلا " یش محکم لکن لرزیده صدایی ز حجم بغض متراکم گوشه اش ، به گوش می رسد ...چشم های خیمه خیس است و یزید ...یزید آرام آرام اشک هایش را ز گوشه ی چشم پاک می کند ...ردای قرمزش را بر تن کرده و می آید و درست می نشیند روی صندلی ِ گوشه ی سمت ِ چپ صحنه ...یزید دلش نیست بخندد ...

ادامه مطلب  

خادمي کاروان عشق  

بسم الله الرحمن الرحیم   ذوالجناح اشک می ریزد ...ذوالجناح اشک می ریزد و به روی صحنه می دود  ... زیر حریر سبز ، گونه ی زینب کبری (‌سلام الله علیها ) ترگونه کرده ... " ما رایت الا جمیلا " یش محکم لکن لرزیده صدایی ز حجم بغض متراکم گوشه اش ، به گوش می رسد ...چشم های خیمه خیس است و یزید ...یزید آرام آرام اشک هایش را ز گوشه ی چشم پاک می کند ...ردای قرمزش را بر تن کرده و می آید و درست می نشیند روی صندلی ِ گوشه ی سمت ِ چپ صحنه ...یزید دلش نیست بخندد ...

ادامه مطلب  

خادمي کاروان عشق  

بسم الله الرحمن الرحیم   ذوالجناح اشک می ریزد ...ذوالجناح اشک می ریزد و به روی صحنه می دود  ... زیر حریر سبز ، گونه ی زینب کبری (‌سلام الله علیها ) ترگونه کرده ... " ما رایت الا جمیلا " یش محکم لکن لرزیده صدایی ز حجم بغض متراکم گوشه اش ، به گوش می رسد ...چشم های خیمه خیس است و یزید ...یزید آرام آرام اشک هایش را ز گوشه ی چشم پاک می کند ...ردای قرمزش را بر تن کرده و می آید و درست می نشیند روی صندلی ِ گوشه ی سمت ِ چپ صحنه ...یزید دلش نیست بخندد ...

ادامه مطلب  

خادمي کاروان عشق  

بسم الله الرحمن الرحیم   ذوالجناح اشک می ریزد ...ذوالجناح اشک می ریزد و به روی صحنه می دود  ... زیر حریر سبز ، گونه ی زینب کبری (‌سلام الله علیها ) ترگونه کرده ... " ما رایت الا جمیلا " یش محکم لکن لرزیده صدایی ز حجم بغض متراکم گوشه اش ، به گوش می رسد ...چشم های خیمه خیس است و یزید ...یزید آرام آرام اشک هایش را ز گوشه ی چشم پاک می کند ...ردای قرمزش را بر تن کرده و می آید و درست می نشیند روی صندلی ِ گوشه ی سمت ِ چپ صحنه ...یزید دلش نیست بخندد ...

ادامه مطلب  

خادمي کاروان عشق  

بسم الله الرحمن الرحیم   ذوالجناح اشک می ریزد ...ذوالجناح اشک می ریزد و به روی صحنه می دود  ... زیر حریر سبز ، گونه ی زینب کبری (‌سلام الله علیها ) ترگونه کرده ... " ما رایت الا جمیلا " یش محکم لکن لرزیده صدایی ز حجم بغض متراکم گوشه اش ، به گوش می رسد ...چشم های خیمه خیس است و یزید ...یزید آرام آرام اشک هایش را ز گوشه ی چشم پاک می کند ...ردای قرمزش را بر تن کرده و می آید و درست می نشیند روی صندلی ِ گوشه ی سمت ِ چپ صحنه ...یزید دلش نیست بخندد ...

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  >