قاری عجیب: این مطلبی در مورد سعیدِ طوسی یا سعیدِ هر رنگ دیگری نیست  

باباي من قاری قابلیه، خیلی قابل، خیلی خیلی قابل! در حدی که زنگ می‌زنن برای مراسم مختلف دعوتش میکنن که قرآن مجلس رو قرائت کنه. یکی از بارهایی که باهاش تماس گرفتن من خونه بودم و میشنیدم صحبتهاش رو! همینطور میگفت که "آره ان شاالله حضور خواهم داشت" و "امید به خدا" و "اجر معنوی مجلس خیلی مهمه" و "ان شا الله که امام زمان سایه لطفشون رو روی مجلس بی ریاتون بندازن" ... اما اشتباهی که پشت خطی کرد مطرح کردن این موضوع بود که "برای تشکر از زحماتتون پاکتی هم خدمت

ادامه مطلب  

قاری عجیب: این مطلبی در مورد سعیدِ طوسی یا سعیدِ هر رنگ دیگری نیست  

باباي من قاری قابلیه، خیلی قابل، خیلی خیلی قابل! در حدی که زنگ می‌زنن برای مراسم مختلف دعوتش میکنن که قرآن مجلس رو قرائت کنه. یکی از بارهایی که باهاش تماس گرفتن من خونه بودم و میشنیدم صحبتهاش رو! همینطور میگفت که "آره ان شاالله حضور خواهم داشت" و "امید به خدا" و "اجر معنوی مجلس خیلی مهمه" و "ان شا الله که امام زمان سایه لطفشون رو روی مجلس بی ریاتون بندازن" ... اما اشتباهی که پشت خطی کرد مطرح کردن این موضوع بود که "برای تشکر از زحماتتون پاکتی هم خدمت

ادامه مطلب  

 

برادرم فیلم‌هایی از کسی که حالا شاعر و نویسنده و منتقد ادبی و پژوهشگر و..نشانم داد...حالا برای خودش کسی شده. و حتما یادش رفته که زمانی پنج تومان گذاشته بود لای کتاب داده بود به من که بروم بن را ببرم دکتر...نگاهش کردم..صدا را شنیدم..من با این آدم ساعت‌ها در مورد کتاب و نوشتن و...حرف می‌زدم؟بی‌خیال..گور باباي همه‌ی این‌ها وقتی بخواهند من را از کسانی که دوستم دارند و به من احتیاج دارند دور کنند.با این‌ها هم اگر بخواهم می‌شود...سستی‌ام را نندازم گ

ادامه مطلب  

حس خوب  

یه تیپ ادما هستند که حس خوبی به من منتقل میکنند.
مثلا از توی خانمها اونایی که قد متوسط رو به بالا و میانه هستند و نه چاقند و نه خیلی خیلی لاغر با صورت تقریبا بیضی و ابروهای کمان و دماغ معمولی و نه خیلی چاق و پوست سفید یا یه ذره طلایی و یه خنده هم تو چهره.
از مردها اونایی که قد متوسط رو به بالا دارند و  پوست سفید و چهره ی متینی دارند و با صدای ارام و مودب صحبت میکنند.
خلاصه اینکه ادم اول مخاطبشو حس میکنه. بو میکنه  . اول هم دل میشه و بعد همزبان.
اما بع

ادامه مطلب  

حس خوب  

یه تیپ ادما هستند که حس خوبی به من منتقل میکنند.
مثلا از توی خانمها اونایی که قد متوسط رو به بالا و میانه هستند و نه چاقند و نه خیلی خیلی لاغر با صورت تقریبا بیضی و ابروهای کمان و دماغ معمولی و نه خیلی چاق و پوست سفید یا یه ذره طلایی و یه خنده هم تو چهره.
از مردها اونایی که قد متوسط رو به بالا دارند و  پوست سفید و چهره ی متینی دارند و با صدای ارام و مودب صحبت میکنند.
خلاصه اینکه ادم اول مخاطبشو حس میکنه. بو میکنه  . اول هم دل میشه و بعد همزبان.
اما بع

ادامه مطلب  

حس خوب  

یه تیپ ادما هستند که حس خوبی به من منتقل میکنند.
مثلا از توی خانمها اونایی که قد متوسط رو به بالا و میانه هستند و نه چاقند و نه خیلی خیلی لاغر با صورت تقریبا بیضی و ابروهای کمان و دماغ معمولی و نه خیلی چاق و پوست سفید یا یه ذره طلایی و یه خنده هم تو چهره.
از مردها اونایی که قد متوسط رو به بالا دارند و  پوست سفید و چهره ی متینی دارند و با صدای ارام و مودب صحبت میکنند.
خلاصه اینکه ادم اول مخاطبشو حس میکنه. بو میکنه  . اول هم دل میشه و بعد همزبان.
اما بع

ادامه مطلب  

حس خوب  

یه تیپ ادما هستند که حس خوبی به من منتقل میکنند.
مثلا از توی خانمها اونایی که قد متوسط رو به بالا و میانه هستند و نه چاقند و نه خیلی خیلی لاغر با صورت تقریبا بیضی و ابروهای کمان و دماغ معمولی و نه خیلی چاق و پوست سفید یا یه ذره طلایی و یه خنده هم تو چهره.
از مردها اونایی که قد متوسط رو به بالا دارند و  پوست سفید و چهره ی متینی دارند و با صدای ارام و مودب صحبت میکنند.
خلاصه اینکه ادم اول مخاطبشو حس میکنه. بو میکنه  . اول هم دل میشه و بعد همزبان.
اما بع

ادامه مطلب  

حس خوب  

یه تیپ ادما هستند که حس خوبی به من منتقل میکنند.
مثلا از توی خانمها اونایی که قد متوسط رو به بالا و میانه هستند و نه چاقند و نه خیلی خیلی لاغر با صورت تقریبا بیضی و ابروهای کمان و دماغ معمولی و نه خیلی چاق و پوست سفید یا یه ذره طلایی و یه خنده هم تو چهره.
از مردها اونایی که قد متوسط رو به بالا دارند و  پوست سفید و چهره ی متینی دارند و با صدای ارام و مودب صحبت میکنند.
خلاصه اینکه ادم اول مخاطبشو حس میکنه. بو میکنه  . اول هم دل میشه و بعد همزبان.
اما بع

ادامه مطلب  

حس خوب  

یه تیپ ادما هستند که حس خوبی به من منتقل میکنند.
مثلا از توی خانمها اونایی که قد متوسط رو به بالا و میانه هستند و نه چاقند و نه خیلی خیلی لاغر با صورت تقریبا بیضی و ابروهای کمان و دماغ معمولی و نه خیلی چاق و پوست سفید یا یه ذره طلایی و یه خنده هم تو چهره.
از مردها اونایی که قد متوسط رو به بالا دارند و  پوست سفید و چهره ی متینی دارند و با صدای ارام و مودب صحبت میکنند.
خلاصه اینکه ادم اول مخاطبشو حس میکنه. بو میکنه  . اول هم دل میشه و بعد همزبان.
اما بع

ادامه مطلب  

دختر بابایی  

شنیدید میگن دخترا خیلی بابايی هستند ؟؟؟بعضی از دختر ها دوست دارند باباشون میلیاردر باشه ....بعضی ها می خوان باباي مریضشون سالم بشه ....بعضیا هم دوست دارند همیشه سایه ی باباشون بالا سرشون باشه ...اما هستند در این مرز و بوم , دخترانی که فقط آرزو دارند بدونند قبر باباشون کجاست !

ادامه مطلب  

دختر بابایی  

شنیدید میگن دخترا خیلی بابايی هستند ؟؟؟بعضی از دختر ها دوست دارند باباشون میلیاردر باشه ....بعضی ها می خوان باباي مریضشون سالم بشه ....بعضیا هم دوست دارند همیشه سایه ی باباشون بالا سرشون باشه ...اما هستند در این مرز و بوم , دخترانی که فقط آرزو دارند بدونند قبر باباشون کجاست !

ادامه مطلب  

 

از این به بعد به دایره ی فحشام اینا رو اضافه میکنم: اِبتِز، قُسُندُر، اِزبار.... شوهرم میگه وقتی بچه بودم این فحشا رو از ننه جونم و زن عموم شنیدم. حتما اشتباه شنیده، ولی به هرحال اشاره داره به فحشی که واقعا وجود داره.راستییه بار اول راهنمایی بودم گفتم زهی تصور باطل زهی خیال مُحالبعد خواهرم بهم توپید که مَحال درسته نه مُحالهرچند که همون مُحال صحیحتره، ولی گیریم که من اشتباه تلفظ کرده بودم؛ دیگه حالا این همه حرص و جوش خوردن نداشت.مامان و باباي گ

ادامه مطلب  

.: فقدان :.  

به نام خدا
باباي عروس جانمون بعد تحمل یک دوره بیماری سخت و جانکاه، به رحمت خدا رفتند. 
فقط شاکر خداییم که این یک ماه و نیمه پیششون بود وگرنه خسارت وحشتناک می شد...
همش یاد روز عقد و روز عروسیشون می افتم. روز عقد گریه کردن و روز عروسی رفتن بیمارستان از غصه دور شدنش. به دخترها و دخترها به بابا خیلی وابسته بودن. الان برای همه و مخصوصا دخترها خیلی سخته...
شادی روحشون صلوات
پی نوشت:
دعا کنین تا اینجا که اومدیم، بشه بریم پابوسی شون...

ادامه مطلب  

name2  

بسم اللّٰه الرحمن الرحیمسلام آقاجونم.....دلم خیلی گرفته از این آدما.خیلی دارم تحقیر میشم.زیر دست و پاهاشون دارن لهم میکنن.ولی سرم پایینه هیچی نمیتونم بگم.به خاطر گناهام سرزنشم میکنن.میگن نمیتونیم با تو زندگی کنیم.آقاجون خسته شدم از اینهمه تحقیر شدن.منم یه روزی دختر خوبی بودم.منم آرزوی زندگی پاک داشتم.اما نذاشتن به آرزوم برسم.اعتماد کردم به آدما گفتم همه ک بد نیستن.انقد فرصت دادم به بقیه ک دیگه واسه خودم فرصتی نیست.آقاجون من توبه کرده بودم.زن

ادامه مطلب  

name2  

بسم اللّٰه الرحمن الرحیمسلام آقاجونم.....دلم خیلی گرفته از این آدما.خیلی دارم تحقیر میشم.زیر دست و پاهاشون دارن لهم میکنن.ولی سرم پایینه هیچی نمیتونم بگم.به خاطر گناهام سرزنشم میکنن.میگن نمیتونیم با تو زندگی کنیم.آقاجون خسته شدم از اینهمه تحقیر شدن.منم یه روزی دختر خوبی بودم.منم آرزوی زندگی پاک داشتم.اما نذاشتن به آرزوم برسم.اعتماد کردم به آدما گفتم همه ک بد نیستن.انقد فرصت دادم به بقیه ک دیگه واسه خودم فرصتی نیست.آقاجون من توبه کرده بودم.زن

ادامه مطلب  

name2  

بسم اللّٰه الرحمن الرحیمسلام آقاجونم.....دلم خیلی گرفته از این آدما.خیلی دارم تحقیر میشم.زیر دست و پاهاشون دارن لهم میکنن.ولی سرم پایینه هیچی نمیتونم بگم.به خاطر گناهام سرزنشم میکنن.میگن نمیتونیم با تو زندگی کنیم.آقاجون خسته شدم از اینهمه تحقیر شدن.منم یه روزی دختر خوبی بودم.منم آرزوی زندگی پاک داشتم.اما نذاشتن به آرزوم برسم.اعتماد کردم به آدما گفتم همه ک بد نیستن.انقد فرصت دادم به بقیه ک دیگه واسه خودم فرصتی نیست.آقاجون من توبه کرده بودم.زن

ادامه مطلب  

name2  

بسم اللّٰه الرحمن الرحیمسلام آقاجونم.....دلم خیلی گرفته از این آدما.خیلی دارم تحقیر میشم.زیر دست و پاهاشون دارن لهم میکنن.ولی سرم پایینه هیچی نمیتونم بگم.به خاطر گناهام سرزنشم میکنن.میگن نمیتونیم با تو زندگی کنیم.آقاجون خسته شدم از اینهمه تحقیر شدن.منم یه روزی دختر خوبی بودم.منم آرزوی زندگی پاک داشتم.اما نذاشتن به آرزوم برسم.اعتماد کردم به آدما گفتم همه ک بد نیستن.انقد فرصت دادم به بقیه ک دیگه واسه خودم فرصتی نیست.آقاجون من توبه کرده بودم.زن

ادامه مطلب  

name2  

بسم اللّٰه الرحمن الرحیمسلام آقاجونم.....دلم خیلی گرفته از این آدما.خیلی دارم تحقیر میشم.زیر دست و پاهاشون دارن لهم میکنن.ولی سرم پایینه هیچی نمیتونم بگم.به خاطر گناهام سرزنشم میکنن.میگن نمیتونیم با تو زندگی کنیم.آقاجون خسته شدم از اینهمه تحقیر شدن.منم یه روزی دختر خوبی بودم.منم آرزوی زندگی پاک داشتم.اما نذاشتن به آرزوم برسم.اعتماد کردم به آدما گفتم همه ک بد نیستن.انقد فرصت دادم به بقیه ک دیگه واسه خودم فرصتی نیست.آقاجون من توبه کرده بودم.زن

ادامه مطلب  

name2  

بسم اللّٰه الرحمن الرحیمسلام آقاجونم.....دلم خیلی گرفته از این آدما.خیلی دارم تحقیر میشم.زیر دست و پاهاشون دارن لهم میکنن.ولی سرم پایینه هیچی نمیتونم بگم.به خاطر گناهام سرزنشم میکنن.میگن نمیتونیم با تو زندگی کنیم.آقاجون خسته شدم از اینهمه تحقیر شدن.منم یه روزی دختر خوبی بودم.منم آرزوی زندگی پاک داشتم.اما نذاشتن به آرزوم برسم.اعتماد کردم به آدما گفتم همه ک بد نیستن.انقد فرصت دادم به بقیه ک دیگه واسه خودم فرصتی نیست.آقاجون من توبه کرده بودم.زن

ادامه مطلب  

نابغه های دورم  

امیر علی ،پسر بچه ی تخس ده ساله داره از سر کول داداشم بالا میره و باهاش جر و بحث میکنه تو همین حین برادر می فرمایند بگو سی و یک منهای نوزده چند میشه بچه پنج ثانیه در جا میمونه بعد عی کشداری میگه اخم کنان میره میشینه رو مبل .
صدرا که همسن امیر علیه در دفاع میگه اصلا نمیشه نوزده تا از سی و یک کم کرد همه میخندن
باباي صدرا میگه:صدرا بد ترش نکن
اما تیر خلاص وقتی زده میشه که مامان امیر علی خطاب به داداشم میگه:بچم و اذیتش نکن معلومه که نمیشه سی و یک و از ن

ادامه مطلب  

ایفای نقش.  

روبرویت مینشینمعادت ندارم مستقیم چشم به چشمت بدوزماسمش حرمت است یا چیز دیگری نمیدانمدرد دلهایم را شنیده ایبا آرامش و صبوری هم  شنیده ای.شروع میکنیبا بیان شیرین و ارام خودتخلاصه ی کلام.هر نقشی توی زندگی داری خوب ایفا کناگر مادری مادر خوبی باشاگر همسری همسر خوبی باشخانه داری خوب خانه داری کنهیچ نقشی رو توی زتدگیت مرده مال !!!نکن.اگر دختر من هستیتوی زندگیت یا جایی نباش یا خوب و با قدرت باش!من همیشه ی زندگی یا کاری رو قبول نکردمیا اگر شروع کر

ادامه مطلب  

بزرگ فامیل شدن، این همه زود؟...  

خیلی زود بود رفتن  همه بزرگترها و مرد مسن فامیل شدن پدر من. اون زمانها که ما بچه بودیم و پدربزرگ، بزرگ فامیل بود، برامون خیلی بزرگ بود و حرفش همه جا خریدار داشت و .....فکر نمی کردم روزگار این قدر سریع بگذره و بزرگترها یکی یکی برن و بزرگتر بشه باباي من. اون هم عموی بزرگ و ناگهانی فهمیدن بیماریش که حالت پیشرفته بیماری بابا بود که خیلی دیر فهمیدند و به حرف پزشکان حاذق تر گوش ندادند و ریسک جراحی رو پذیرفتن و حالا این سیر سریع بیماری توی کمتر از نه

ادامه مطلب  

ایفای نقش.  

روبرویت مینشینمعادت ندارم مستقیم چشم به چشمت بدوزماسمش حرمت است یا چیز دیگری نمیدانمدرد دلهایم را شنیده ایبا آرامش و صبوری هم  شنیده ای.شروع میکنیبا بیان شیرین و ارام خودتخلاصه ی کلام.هر نقشی توی زندگی داری خوب ایفا کناگر مادری مادر خوبی باشاگر همسری همسر خوبی باشخانه داری خوب خانه داری کنهیچ نقشی رو توی زتدگیت مرده مال !!!نکن.اگر دختر من هستیتوی زندگیت یا جایی نباش یا خوب و با قدرت باش!من همیشه ی زندگی یا کاری رو قبول نکردمیا اگر شروع کر

ادامه مطلب  

ایفای نقش.  

روبرویت مینشینمعادت ندارم مستقیم چشم به چشمت بدوزماسمش حرمت است یا چیز دیگری نمیدانمدرد دلهایم را شنیده ایبا آرامش و صبوری هم  شنیده ای.شروع میکنیبا بیان شیرین و ارام خودتخلاصه ی کلام.هر نقشی توی زندگی داری خوب ایفا کناگر مادری مادر خوبی باشاگر همسری همسر خوبی باشخانه داری خوب خانه داری کنهیچ نقشی رو توی زتدگیت مرده مال !!!نکن.اگر دختر من هستیتوی زندگیت یا جایی نباش یا خوب و با قدرت باش!من همیشه ی زندگی یا کاری رو قبول نکردمیا اگر شروع کر

ادامه مطلب  

ایفای نقش.  

روبرویت مینشینمعادت ندارم مستقیم چشم به چشمت بدوزماسمش حرمت است یا چیز دیگری نمیدانمدرد دلهایم را شنیده ایبا آرامش و صبوری هم  شنیده ای.شروع میکنیبا بیان شیرین و ارام خودتخلاصه ی کلام.هر نقشی توی زندگی داری خوب ایفا کناگر مادری مادر خوبی باشاگر همسری همسر خوبی باشخانه داری خوب خانه داری کنهیچ نقشی رو توی زتدگیت مرده مال !!!نکن.اگر دختر من هستیتوی زندگیت یا جایی نباش یا خوب و با قدرت باش!من همیشه ی زندگی یا کاری رو قبول نکردمیا اگر شروع کر

ادامه مطلب  

ایفای نقش.  

روبرویت مینشینمعادت ندارم مستقیم چشم به چشمت بدوزماسمش حرمت است یا چیز دیگری نمیدانمدرد دلهایم را شنیده ایبا آرامش و صبوری هم  شنیده ای.شروع میکنیبا بیان شیرین و ارام خودتخلاصه ی کلام.هر نقشی توی زندگی داری خوب ایفا کناگر مادری مادر خوبی باشاگر همسری همسر خوبی باشخانه داری خوب خانه داری کنهیچ نقشی رو توی زتدگیت مرده مال !!!نکن.اگر دختر من هستیتوی زندگیت یا جایی نباش یا خوب و با قدرت باش!من همیشه ی زندگی یا کاری رو قبول نکردمیا اگر شروع کر

ادامه مطلب  

ایفای نقش.  

روبرویت مینشینمعادت ندارم مستقیم چشم به چشمت بدوزماسمش حرمت است یا چیز دیگری نمیدانمدرد دلهایم را شنیده ایبا آرامش و صبوری هم  شنیده ای.شروع میکنیبا بیان شیرین و ارام خودتخلاصه ی کلام.هر نقشی توی زندگی داری خوب ایفا کناگر مادری مادر خوبی باشاگر همسری همسر خوبی باشخانه داری خوب خانه داری کنهیچ نقشی رو توی زتدگیت مرده مال !!!نکن.اگر دختر من هستیتوی زندگیت یا جایی نباش یا خوب و با قدرت باش!من همیشه ی زندگی یا کاری رو قبول نکردمیا اگر شروع کر

ادامه مطلب  

ایفای نقش.  

روبرویت مینشینمعادت ندارم مستقیم چشم به چشمت بدوزماسمش حرمت است یا چیز دیگری نمیدانمدرد دلهایم را شنیده ایبا آرامش و صبوری هم  شنیده ای.شروع میکنیبا بیان شیرین و ارام خودتخلاصه ی کلام.هر نقشی توی زندگی داری خوب ایفا کناگر مادری مادر خوبی باشاگر همسری همسر خوبی باشخانه داری خوب خانه داری کنهیچ نقشی رو توی زتدگیت مرده مال !!!نکن.اگر دختر من هستیتوی زندگیت یا جایی نباش یا خوب و با قدرت باش!من همیشه ی زندگی یا کاری رو قبول نکردمیا اگر شروع کر

ادامه مطلب  

قسمت دوازدهم  

کامران کمی دیر تر از دیگران رسید...فرزاد ،سیف الدین  ،ناصر ،هادی ،محسن و  حتی وحید که بیشتر اوقات مست بود و بوی مشروب میداد همگی رسیده بودند و جلوی بیمارستان منتظر بودند ...کامران هم بالاخره رسید.نفس نفس می زد.خیلی پریشان و ناراحت بود .اول رفت پیش باباي انوش و بغلش کرد و بهش دلداری  داد.*چی شده من دیر خبر دار شدم ببخشید تو رو خدا ...انوش حالش چطوره؟باباي انوش که مرد آرام و کم حرفی بود .آب دهنش رو قورت و داد گفت:-و الله چی بگم...به خدا ما نمی دو

ادامه مطلب  

چرا رمز گوشی منو همه دارن؟  

تو عید یه بار باباي جوجه گوشیمو گرفته بود رفت تو موزیکا و همینطوری تند تند رد می‌کرد. یه دفعه دیدم آقای دچار شروع کرد حرف زدن!!! "سلام عرض می‌کنم خدمت همه بلاگرای محترم..." چشام گرد شد، ولی داداش رد کرد. چند تا که رد شد یه دفعه صدای گندم دراومد! نفسم حبس شد. اینم رد شد. باز چند تا رو رد کرد رسید به صدای آقای دایی! اینو گذاشت یکم حرف زد، گفت "این چیه؟" میگم "هیچی! یه وویسه!" انگار بقیه مووی بودن!!! باز یکم گوش داد گفت "داره کردی حزف می‌زنه!" میگم "آره، یه و

ادامه مطلب  

7 شهریور  

متنفرم از اینکه دیگران احتمالا منو به چشم یه ادم دعوایی یا مادر فولاد زره یا هرچی میدونن. متنفرم از اینکه تا حالا با چند نفر از پسرای کلاس وسط گروه کلاسی دعوا کردم. متنفرم از اینکه بقیه زبون حرف زدن ندارن و هر دفعه منو میفرستن وسط معرکه و خودشون از دور تماشا می کنن و تازه یهو وسطش هم جانب طرف مقابلو میگیرن. ولی یه چیزی رو خوب میدونم. اونم اینه که به هیچ قیمتی حرفمو تو دلم نگه نمیدارم، نمیذارم کسی بهم زور بگه، نمیذارم کسی بره بالای منبر و حس کنه

ادامه مطلب  

شروعی دوباره !  

چه عیبی داره ؟ یه بار دیگه شروع کردن . 
خیالی نیس یه بار دیگه تلاش کردن یه بار دیگه خواستن و اهمیت دادن به اروز ها . 
برم سر اصل مطلب باید هرچه زود تر بتونم خودم رو جمع کنم من کم تر از سه سال وقت دارم برای اپلای کردن تلاش کنم این یه فرصت خوبه . ولی به قول خارجی ها ::
time flies dosent it
خب من خوب میدونم چیکار باید بکنم چی ها رو باید یاد بگیرم چی کارها باید انجام بدم چه طوری باید خودم رو به بهترین سطح و امادگی برسونم ولی وقتش رسیده از دونسته هام استفاده کنم من

ادامه مطلب  

شروعی دوباره !  

چه عیبی داره ؟ یه بار دیگه شروع کردن . 
خیالی نیس یه بار دیگه تلاش کردن یه بار دیگه خواستن و اهمیت دادن به اروز ها . 
برم سر اصل مطلب باید هرچه زود تر بتونم خودم رو جمع کنم من کم تر از سه سال وقت دارم برای اپلای کردن تلاش کنم این یه فرصت خوبه . ولی به قول خارجی ها ::
time flies dosent it
خب من خوب میدونم چیکار باید بکنم چی ها رو باید یاد بگیرم چی کارها باید انجام بدم چه طوری باید خودم رو به بهترین سطح و امادگی برسونم ولی وقتش رسیده از دونسته هام استفاده کنم من

ادامه مطلب  

شروعی دوباره !  

چه عیبی داره ؟ یه بار دیگه شروع کردن . 
خیالی نیس یه بار دیگه تلاش کردن یه بار دیگه خواستن و اهمیت دادن به اروز ها . 
برم سر اصل مطلب باید هرچه زود تر بتونم خودم رو جمع کنم من کم تر از سه سال وقت دارم برای اپلای کردن تلاش کنم این یه فرصت خوبه . ولی به قول خارجی ها ::
time flies dosent it
خب من خوب میدونم چیکار باید بکنم چی ها رو باید یاد بگیرم چی کارها باید انجام بدم چه طوری باید خودم رو به بهترین سطح و امادگی برسونم ولی وقتش رسیده از دونسته هام استفاده کنم من

ادامه مطلب  

روزی که خبر مرگش رو شنیدم  

 یه روز از روز های خدا بدترین خبرم عمرم رو
دوستم توی گوشم زمزمه کرد که پدر هم کلاسی مون مرده صورتم تو هم رفت به
بازوم زد وگفت هی اگه گریه کنی دفعه ی بعد بهت هیچی نمی گم گریه ام رو خفه
کردم چون به جز چند از بچه ها بقیه چیزی نمی دونستن  حتی خودش هم چیزی نمی
دونست از عربستان به امید این که پدر مفقودش پیدا بشه از طریق واتس اپ از
بچه التماس دعا می خواست از اول زنگ    توی خودم می پیچیدم هیچی نمی فهمیدم
دوباره دستای اهنی دوستم تدکر می داد اهای گریه نک

ادامه مطلب  

The best award goes to  

جایزه بهترین پدر دنیا ... میرسد به...
باباي دوستم که از چکهای پسرش برداشته و ۱۵۰ میلیون چک داده به شهرداری، حالا برگشت خورده و شهرداری حکم جلب گرفته!
باباش هم به دوستم گفته، اشکال نداره، تو حالا برو توو (زندان) ،، من یه ماهه ردیفش میکنم و چک رو پاس میکنم که بیای بیرون :-))
جایزه بهترین خواهرزاده چهارساله ... میرسد به 
خواهرزاده چهار سالم (ریحانه) زنگ زده بهم و میگه رفتم یه دوربین خریدم که باهات بیام کوه بریم عکس بگیریم :-)) بهش میگم از کدوم دوربینا؟ م

ادامه مطلب  

روزی که پاییز همه جا بود  

سینه‌ام تیر می‌کشد سرباز. آقا شما می‌دانی پرستوها کجا کوچ می‌کنند؟ این ساعت لعنتی من کدام گوری‌ست. چراغ‌ها را دیدم دختر. همه خاموش بودند، همه. تو می‌دانی چند قرن است فاصله‌ی لب‌های من تا گونه‌های سرخت؟ شعر چرک کف دست است برادر. گریه کن، آهان، گریه کن. همه را بسوزانید. بوی باران می‌آید دختر. اگر می‌آمدی می‌دیدی مرا، از انتهای آن خیابان بی‌درخت می‌آمدم، پیچیده در همان پالتوی نیمدار. تو ساعتم را ندیدی؟ آخ که قد و بالای تو را. بسوزان، بسو

ادامه مطلب  

.: گفتمان :.  

به نام خدا
دایره المعارف:آب بیده = آب بده
گذا بیده = غذا بده
شییییی = شیر
صددصد = صد در صد
کتابببه = کتاب
سلاملیکم = سلام علیکم
شب بخ = شب بخیر
بیشیمن = من بشینم (همزمان کوبیدن به جایی که می خواد اونجا بشینه)
بیشی = کنارم بشین (همزمان کوبیدن به جایی که باید بشینی)
کندوانه = خندوانه
بابا جی = بابا جون (باباي منو میگه)

ماما جی = مامان جون (مامان منو میگه)
بس= باز - باز کن!
بسه من = هم، واسه من - هم، بده من. بستگی به جایگاهش داره.
آلی = خاله. یه وقتها هم دقیقاً

ادامه مطلب  

hdn+GOD=power  

دیشب ساعت یازده شب خوابم برد و ساعت دو و نیم نصف شب از خواب پریدم،،،استرس حاصل از هجوم افکار ، داشت نابودم میکرد،،، من موبایلمو برای ساعت پنج و ده دقیقه صبح کوک کرده بودم که نماز صبح رو بخونم و البته خاله امو که خونه امون مونده بود رو برای نماز صبح بیدار کنم،،، اما من وااااقعا تا خود اذان صبح خوابم نبرد و مضطرب بودم،،، برای خوندن نماز صبح از تختم بلند شدم،،، وضو گرفتم،،، نمازمو خوندم،،، بعدش دعای عهد خوندم،،، بعدش زیارت عاشورا،،، تسبیحات حض

ادامه مطلب  

hdn+GOD=power  

دیشب ساعت یازده شب خوابم برد و ساعت دو و نیم نصف شب از خواب پریدم،،،استرس حاصل از هجوم افکار ، داشت نابودم میکرد،،، من موبایلمو برای ساعت پنج و ده دقیقه صبح کوک کرده بودم که نماز صبح رو بخونم و البته خاله امو که خونه امون مونده بود رو برای نماز صبح بیدار کنم،،، اما من وااااقعا تا خود اذان صبح خوابم نبرد و مضطرب بودم،،، برای خوندن نماز صبح از تختم بلند شدم،،، وضو گرفتم،،، نمازمو خوندم،،، بعدش دعای عهد خوندم،،، بعدش زیارت عاشورا،،، تسبیحات حض

ادامه مطلب  

متفرقات  

کاش می‌شد آدم ولوم خصوصیاتشو به تناسب شرایط بالا پایین کنه! مثلا من از شدت معذب بودنم کم کنم، تا بقیه هم انقد معذب نباشن. می‌بینم بخاطر من معذبن، بیشتر معذب می‌شم واقعا :|
این خمیر کم‌کم داره سفت می‌شه، تازگیا فهمیدم قدرت انعطافم اومده پایین، کم‌تر تأثیر می‌پذیرم، کم‌تر نظرم برمی‌گرده، کم‌تر حوصله‌ی اراجیف شنیدن دارم، کم‌تر دلم بعضی چیزا رو می‌خواد... اینه که نمی‌تونم معذب بودنم رو مدیریت کنم. وقتی از حضور تو یه جمعی معذبم، دلیلم کم

ادامه مطلب  

و ناگفته های پس از دوشیزگی 4  

زندگی تا حدود دو سه هتفته همینطوری ادامه داشت
اینطور که شوشو تغییر کرده بود و منم همچنان به یاد شرطی که گذاشته بودم، بودم و هر دو سه روز یک بار به اون یادآوری میکردم و اون هر دفعه طفره میرفت...
اصلا حتی یک بار هم الکی و برای دلخوشی من که بگم آره اون سر حرفش هست نشد بگه پاشو بریم فلان خونه رو دیدم با هم ببینیم چطور هست!
نمیدونم اینو گفتم یا نه، اینکه شوشو آدمی بود که هیچ وقت تو تصمیماتی که برای زندگیمون میگرفت با من مشورت نمیکرد! فقط میرفت پایین با

ادامه مطلب  

و ناگفته های پس از دوشیزگی 4  

زندگی تا حدود دو سه هتفته همینطوری ادامه داشت
اینطور که شوشو تغییر کرده بود و منم همچنان به یاد شرطی که گذاشته بودم، بودم و هر دو سه روز یک بار به اون یادآوری میکردم و اون هر دفعه طفره میرفت...
اصلا حتی یک بار هم الکی و برای دلخوشی من که بگم آره اون سر حرفش هست نشد بگه پاشو بریم فلان خونه رو دیدم با هم ببینیم چطور هست!
نمیدونم اینو گفتم یا نه، اینکه شوشو آدمی بود که هیچ وقت تو تصمیماتی که برای زندگیمون میگرفت با من مشورت نمیکرد! فقط میرفت پایین با

ادامه مطلب  

و ناگفته های پس از دوشیزگی 4  

زندگی تا حدود دو سه هتفته همینطوری ادامه داشت
اینطور که شوشو تغییر کرده بود و منم همچنان به یاد شرطی که گذاشته بودم، بودم و هر دو سه روز یک بار به اون یادآوری میکردم و اون هر دفعه طفره میرفت...
اصلا حتی یک بار هم الکی و برای دلخوشی من که بگم آره اون سر حرفش هست نشد بگه پاشو بریم فلان خونه رو دیدم با هم ببینیم چطور هست!
نمیدونم اینو گفتم یا نه، اینکه شوشو آدمی بود که هیچ وقت تو تصمیماتی که برای زندگیمون میگرفت با من مشورت نمیکرد! فقط میرفت پایین با

ادامه مطلب  

چاپ روی فلز  

ورق آلومینیوم سابلیمیشن و چاپ روی فلز 
برای تابلوی بالای سنگ مزار ،تابلوهای هنری ،تابلوهای شهری ،تابلوهای شهدا ،
تابلوهای خیابان ، تابلوهای جاده ای ، چاپ تامپو ، چاپ سیلک ، چاپ شابلونی و … استفاده می شود.
عضویت در کانال تخصصی چاپ و تبلیغات ثامن
فیلم آموزشی چاپ فلز

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1